eitaa logo
پیک صبا
15.7هزار دنبال‌کننده
27.8هزار عکس
7.1هزار ویدیو
2.2هزار فایل
پیکِ صبا پاتوقِ: #صالحینِ #بصیرِ #ایران ارسال خبر: از طریق مدیران استانی (روابط‌عمومی تعلیم و تربیت استان)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 امام و قرآن روزی هفت مرتبه قرآن می‌خوانند! برنامه امام این‌طور نبود که هر وقت بخواهند قرآن بخوانند، ایشان دقیقا و سر ساعت روزی هفت مرتبه قرآن می‌خواندند. (۱) در هر فرصتی قرآن می‌خواندند امام بعد از نماز شب قرآن می‌خواندند تا هنگام نماز صبح. پس از نماز صبح نیز قرآن می‌خواندند. ایشان در هر فرصتی که بین کارها فراغت داشتند بین کار، قرآن قرائت می‌کردند و امام ماهی یک مرتبه قرآن را تمام می‌کردند. (۲) هر وقت ایشان را می‌دیدیم قرآن می‌خواندند امام روزانه چندین نوبت قرآن می‌خواندند و در هر فرصت مناسب که برای ایشان پیش می‌آمد قرآن می‌خواندند و معمولا بعد از نماز صبح قبل از نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا و یا در هر فرصت دیگر مقید به این مستحب الهی بودند و ما بارها که ضمن روز خدمت ایشان می‌رسیدیم امام را مشغول خواندن قرآن می‌یافتیم. (۳) دایما قرآن می‌خواندند امام در ماه مبارک رمضان بسیار با قرآن مأنوس بودند. من یاد ندارم که در این ماه شریف خصوصا در ماه رمضان آخر عمرشان که اوایل سال ۶۸ بود به محضر ایشان مشرف شوم و ایشان را جز در حالت قرآن خواندن ببینم. هر وقت که کاری پیش می‌آمد و به محضرشان می رسیدم می دیدم مشغول تلاوت قرآن مجید هستند. (۴) ___________ ۱) زهرا مصطفوی، شاهد بانوان، ش ۱۴۹ ۲ و ۳) حجة‌الاسلام انصاری کرمانی، روزنامه رسالت، ۷۲/۹/۳ ۴) حجة‌الاسلام رحیمیان 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
📌مهمانِ خودی بچه‌ها در حال تمرین بودند که با سوت مربی دست از ادامه‌ی کار کشیدند. جمع شدند و حلقه زدند، استاد گفت: امروز مهمون مهم داریم. سریع سالن رو مرتب کنین تا... آرین پرید وسط حرف استاد: مهمون‌مون کُشتی گیره؟ قبل اینکه استاد جوابی بده صدایی از سمت در شنیده شد: جوون تر که بودم کشتی هم می‌گرفتم پسر! حاج آقا خاندوزی مدیر تعلیم و تربیت بسیج طوری که بلند سلام کرد، وارد شد. استاد به استقبالش رفت و گفت: سلام حاجی، ببخشید اینجا کمی بهم ریخته‌است... حاجی با خنده گفت: منو از خودتون بدونین، گفتم که منم یه زمانی کشتی می‌گرفتم، سالن بچه‌ها باید شلوغ باشه، اگه تمیز باشه یه جای کار می‌لنگه. بچه‌ها نشستند و حاج آقا گرمِ صحبت شد: هرکس باید تلاش کنه هر جایی تو هر موقعیتی که هست کار درست رو انجام بده و با انصاف باشه، اینطوری تو دل همه جا پیدا می‌کنه. فرق نمی‌کنه مقامی بلند پایه باشه یا یک دانش‌آموز یا کشتی‌گیر. مهم اینه که منصف و با وجدان باشه. یکی از بچه‌ها گفت: حاج آقا داور باید انصاف داشته باشه ما که داور نیستیم! حاج آقا جواب داد: انصاف که فقط برا داور نیست، همین که بدونی مثلا پای دوستت آسیب دیده و تو کشتی مواظب باشی به پای آسیب دیده‌اش ضربه وارد نشه یعنی آدم منصفی بودی. مثل تختی! حاج آقا یادآوری کرد: یادتون باشه کشتی گرفتن با نَفس رو هم تمرین کنین و پشتش رو به خاک بزنین اینطوری ثابت کنین زورتون ازش بیشتره. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🔹دوره اندیشه اسلامی با هدف تعمیق باورهای دینی و تقویت بنیه اعتقادی با محوریت کتاب "طرح کلی اندیشه اسلامی" در شهرستان برگزار شد. در این دوره، شرکت‌کنندگان باموضوعاتی همچون توحید، ایمان، نبوت و ولایت آشنا شدند. استفاده از مثال‌های پرتکرار، پرسش و پاسخ‌های فکری و فعالیت‌های گروهی باعث شد تا شرکت‌کنندگان علاوه بر یادگیری نظری، تجربه‌ای عملی و ملموس از مباحث ارائه‌شده به‌دست آورند. یکی از نکات برجسته این دوره، فضای مشارکتی بود؛ هر فرد می‌توانست در شکل‌گیری بحث‌های جمعی سهیم باشد. این شیوه سبب شد تا مفاهیم از حالت درس‌گونه خارج شده و به صورت قابل لمس، کاربردی و جذاب در ذهن‌ها باقی بماند. در این دوره سعی شد با ایجاد انگیزه، تقویت باورهای صحیح و ارائه نگاهی نو به مسائل دینی، نقش مؤثری در ارتقای معرفت و بینش شرکت‌کنندگان ایفا کند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسجد شلوغ بود. اعضای حلقه صالحین پایگاه حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها ، با اشتیاقی وصف‌نشدنی مشغول آماده‌ شدن برای استقبال از پیکر مطهر شهید گمنام بودند. وقتی سرگروه بسته‌های گل را باز کرد، زهرا با تعجب گفت: «این گل‌ها چقدر بی‌روح‌اند!» رقیه نگاهی عمیق به گل‌ها انداخت و پاسخ داد: «حالا چیکار کنیم؟!» زینب بلافاصله روبان‌ها را از کمد بیرون آورد و با دقت شروع به بستن آنها دور ساقه‌های گل کرد. هر یک از دختران سهمی در این زیباسازی داشتند. حتی از دیگر دختران محله که با کنجکاوی به تماشای آنها ایستاده بودند نیز دعوت کردند تا به جمع بپیوندند. لحظهٔ ورود پیکر شهید فرا رسید. دختران در دو طرف مسیر صف کشیدند و گل‌های آراسته را با احترام بر تابوت شهید نهادند. زهرا که چند لحظه قبل از بی‌روحی گل‌ها گلایه می‌کرد، به تابوت خیره شد و آهسته گفت: «گل‌ها به شهید که رسیدند، جان گرفتند...» 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🔻شروع یک همراهی در سایه شهدا ▫️داستان از یک گپ معمولی در حیاط مدرسه شروع شد. چند نفر از بچه‌های پایگاه مسجد امام حسین علیه‌السلام که درس‌خوان بودند، پیشنهاد ثبت‌نام در کلاس‌ها را دادند و همه با هم راهی مسجد شدند. ▫️همان شب، یادواره شهدای محله و رونمایی کتاب «پرواز تا پرواز» برگزار ‌می‌شد. کیفیت برنامه، روایت‌گری و رفتار خادم‌ها به شدت روی تازه‌واردها تأثیر گذاشت. ▫️نتیجه این شد که نوجوان‌ها، که شناخت کمی از شهدا داشتند، به سرعت پای ثابت «حلقه صالحین» شدند. این بار، خودشان با محوریت تازه‌واردها ابتکار عمل را به دست گرفتند و با اصرار، حاج‌علی عبداللهی و حجةالاسلام‌ حق‌شناس را برای روایتگری به گلزار شهدای دعوت کردند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••