ققنوس
در دنیای هنر، علم، صنایع و حتی مشاغل کوچه و بازار هم تعداد کمی بندباز را میشود دید که کارشان را جدی
از تیغهی شمشیر جز کینه توزی ثمری به بار نیامده است. ولی این مضراب کوچک، دل ها را به عشق و محبت میکشاند و چنان جذبهای داشت که مرا هم به سوی خود کشید.
-علینقی وزیری
ققنوس
از تیغهی شمشیر جز کینه توزی ثمری به بار نیامده است. ولی این مضراب کوچک، دل ها را به عشق و محبت میک
بچه ها، من حاضرم قسم بخورم قبلا از علینقی وزیری گفتم. ولی پیداش نمیکنم. پس خیلی خلاصه یه چیزی میگم.
استاد وزیری نظامی بود. ولی با اینکه درجهی کلنل داشت از اونجا بیرون اومد و به خارج از کشور رفت تا درس موسیقی بخونه و بعد از بازگشت اولین مدرسهی موسیقی ایران رو ساخت و توی این مدرسه مبانی نظری موسیقی مثل تئوری و نت نویسی رو آموزش داد که تا به حال توی ایران ازش صحبت نشده بود. و به جز اون تبدیل شد به اولین کسی که ردیف موسیقی رو به نت تبدیل کرد. ایشون رو «پدر موسیقی مدرن ایران» میدونن. کسی که تصمیم گرفت از برزخ ایجاد شده در زندگیش بین موسیقی و ارتش، موسیقی رو انتخاب کرد.
ققنوس
3:21 ای چرخ بازیگر بگو بالا نشینان را جای من و ما تا ابد پایین نخواهد ماند فریاد این غمخانه خاموشی ن
نوشته بود آقای قربانی اینو سه سال پیش خونده بود، ولی ما الان میفهمیم چی میگفته. ما وارثان درد های بیشماریم...
برای بهتر درک کردنش حتما حتما از اول تا آخر بشنوید. خیلی خاصه.
مخصوصا در شرایط فعلی و خبر های تلخ و وحشتناکی که این روزا میشنویم.
ققنوس
5:02 قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب! قاصد تجربه های همه تلخ، با
واکنش من نسبت به خبرهای تلخی که میشنویم تمام چیزیه که در آهنگ «قاصدک» وجود داره:
8:26
ابر های همه عالم شب و روز،
در دلم میگریند.
ققنوس
فقط جهت توضیحات بیشتر میگم (شاید هم بدونید): این قطعه در روز های پایانی سال ۱۴۰۱ ساخته شد. سالی که م
اینجا در مورد آهنگ «روز های بیقرار» توضیح دادیم. اگر میخواستید بدونید.
چندین سال پیش بنا به قرار هرساله، چند روزی را در دامنه دماوند و کنار دریاچهٔ لار چادر زده بودیم و بهرهمند از نعم خداوندی جاری در این دشت باشکوه. شب را در کنار آتش به اصطلاح سرخپوستی تا پگاه بیدار ماندم و زمانی که یاران مهیا شدند که به رودخانه بزنند، کاغذ و قلم را آمادهٔ نوشتن نمودم. بر پیشانی کاغذ نوشتم «چکاد». چکاد را روی کاغذ و بدون ساز شروع کردم. پسرِ مشاحمد اولین بار بود که خط نُت را میدید و مادام از من میپرسید که به چه خطی و چی مینویسم. من گفتم به خط میخی وقایع سفر را مینویسم!
چکاد که قرار بود مقدمهٔ دماوند (شعر ملکالشعرای بهار) شود، خود بیکلام ادامه یافت و مقدمهٔ «دستان» شد…
-پرویز مشکاتیان
ققنوس
یک روزی از خانهی خود در سنندج آمدم تهران. ساعت هفت صبح بود. لطفی را دیدم همراه با شجریان، در حال سا
آن زمان که سرپرست رادیو بودم چند نفر جوان میاومدن هر روز برای آزمون. کمتر بینشون پیدا میشد با استعداد که ما خیلی ناامید شده بودیم از این قضیه که به روزنامه اعلامیه داده بودیم، تا یک روز که سه نفر جوان اومدن و سرپرستشون رو فرستادن اتاق من. جوان چهار شانه و قد بلندی بود. متنش رو دیدم، شعر مولانا. ولی یک قسمت توجهم رو جلب کرد. نوشته بود «در این راه چو میرید همه روح پذیرید» در صورتی که اصل شعر میگفت «در این راه چو مردید...»
پرسیدم از جوان، نفسش رو صاف کرد و با سر بالا جواب داد: فکر کردم اینطور قشنگ تره!
از جسارتش خوشم اومد. برای حفظ کردنش در رادیو هر کاری کردم و از این بابت خیلی راضی هستم.
-هوشنگ ابتهاج