eitaa logo
پیچَکِ‌قَلَمْ🍃
220 دنبال‌کننده
456 عکس
73 ویدیو
5 فایل
اللهم‌اجعل‌محیای‌محیا‌محمد‌وال‌محمد و مماتی‌محمدوآل‌محمد... با من هم کلام بشید👈 @M5566M
مشاهده در ایتا
دانلود
خوش‌آمد می‌گم به ورودی‌های عزیز پیچک🌱
آغاز یک روایت عاشقانه بزنید روی نوشته‌ی آبی😉
❗️ اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنید 🗒 طرح و نقشه‌ی کور دشمن پس از جنگ تحمیلی و فشار اقتصادی و محاصره‌ی تبلیغاتی و سیاسی، ایجاد تفرقه و تجزیه‌ی اجتماعی برای جبران شکست‌های میدان نظامی و به زانو درآوردن ملّت است، و لازم است تک‌تک جان‌فدایانی که دلشان برای اسلام و انقلاب یا استقلال و سربلندی ایران می‌تپد، از این پس، بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و به‌هم‌پیوسته ملّت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملّت باشند، ان‌شاءالله. ✍🏼 بخشی از پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی به‌مناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم | ۷/خرداد/۱۴۰۵ 📲 @rahbar_enghelab_ir
پیچَکِ‌قَلَمْ🍃
❗️ اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنید 🗒 طرح و نقشه‌ی کور دشمن پس از جنگ
کاش کانال‌دارهای ایتا این جمله‌های ناب امام سیدمجتبی رو بذارن روبه‌روشون و هزار بار رونویسی کنن🙄
من این‌جا منتظر بازخوردها و نظراتتون نشستم📝 اینم لینک ناشناس خدمت اهالی پیچک👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_fogjtij&btn=پیچک.کوچک.من
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیشگویی قائد شهید انقلاب درباره شهادت خودشان و آقای دکتر مصباح‌الهدی باقری: «ما به دست اشقی الأشقیاء شهید می‌شویم» مرا خواهد شکست آخر تلنگرهای دلتنگی😭 @pichakeghalam
هدایت شده از پیچَکِ‌قَلَمْ🍃
نه این‌که بی‌ تو نخندم! نه! اما به نیامدنِ همیشه‌ی نگاهت قسم؛ تمامِ خطوطِ این خنده‌های خواب‌آلود، با رگبارِ گریه‌های شبانه از رخساره‌ی خسته و خیسم پاک می‌شوند... (از کتاب گفتم بمان،نماند!) *روز بیست و یکم نبودنت🖤 @pichakeghalam
پیچَکِ‌قَلَمْ🍃
نه این‌که بی‌ تو نخندم! نه! اما به نیامدنِ همیشه‌ی نگاهت قسم؛ تمامِ خطوطِ این خنده‌های خواب‌آلود، با
آره، این عکس رو باز ارسال کردم. مال روز بیست و یک بود این پست. اولش می‌خواستم خاطره سر بندازم! می‌خواستم بگم گریه‌هام امشب از شب بیست و یکم هم شدیدتر بود. می‌خواستم بگم نود روز که هیچ تا دنیا دنیاست، داغت رو قلبم سرد نمیشه! اما حرف زیاده و دلی برای گفتن نیست...
پیچَکِ‌قَلَمْ🍃
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم من از مامان‌منیر خیلی چیزها یاد گرفتم. مامان‌منیر از آن مادربزرگ‌هاست که خان
عصر جمعه به قصد خرید از خانه زدیم بیرون. توی ذهنم نیازمندی‌های خانه و بچه‌ها را لیست کردم. قبل از رفتن یک کیسه‌ی پارچه‌ای برداشتم و یک کیسه‌ی پلاستیکی که از قبل توی کابینت جا خوش کرده بود. نگاه متعجب همسر و بچه‌ها بین کیسه‌ها می‌چرخید ولی نیاز به توضیح نبود؛ داشتم توصیه‌هایی که این چند روز روی زبانم می‌چرخید را اجرا می‌کردم. برایم مهم بود واکنش فروشنده‌ها را وقتی می‌گویم:« خیلی ممنون پلاستیک نمی‌خوام!» ببینم. اول رفتیم مغازه‌ی جورابی! خلوتی روز جمعه جان می‌داد برای این‌که با خیال راحت توی مغازه بچرخم و انتخاب کنم. خانم فروشنده ولی حالش به قاعده نبود! چین پیشانی‌اش شبیه رد چاقو روی پوستش را خراش داده بود انگار. خرید که تمام شد و کارت کشیدم، کیسه‌ی پارچه‌ای را باز کردم و تا خانم فروشنده بخواهد دو لبه‌ی پلاستیک را با سرانگشت‌های خیسش باز کند،خریدها را سُراندم توش.گفتم:« ممنون! پلاستیک نمی‌خوام!» نگاهش کردم که خداحافظی کنم.چین پیشانی‌اش دیگر عمیق نبود! از آنجا رفتیم فروشگاه. سبد برداشتیم. پفک و کیک و آبمیوه و پاستا را ریختیم توی سبد و تحویل صندوق‌دار دادیم.( وی اصلا از آن مدل نویسنده‌های فرهیخته‌ی پفک و چیپس نخور نمی‌باشد!🤭.) همسر خریدها را یکی یکی از سبد خارج می‌کرد و من از صندوق‌دار تحویل می‌گرفتم و می‌چپاندم توی کیسه‌ی پارچه‌ای. آخر سر هم جا کم آوردم و متوسل شدم به کیسه‌ی پلاستیکی تا شده. خانم صندوق‌دار نگاهم کرد که یعنی مگر این کیسه‌ی نو را نمی‌بینی که برایت گذاشتم اینجا؟! گفتم:« خیلی ممنون! پلاستیک نمی‌خوام.» لبخند زد و بنا کرد به تشکر! از بین همه‌ی محصولات تولیدی پتروشیمی، شاید صرفه‌جویی یکی دوتا پلاستیک در روز به چشم نیاید. اما به قول پرستو:« من کاری رو که می‌دونم درسته انجام می‌دم و تلاش می‌کنم فرهنگ‌سازی کنم.» امروز که پرستو، باب زنبیل و پارچه را باز کرد یاد این اتفاق افتادم! کار ساده‌ای که به لذت هزار برابری‌اش می‌ارزد. لینک مطلب پرستو در پیامرسان بله:https://ble.ir/parastooasgarnejad/1215571703950064312/1780223334241 @pichakeghalam
شما فرستادین👇🏻 برای خرید نون کیسه نون تهیه کردم دیگه ازپلاستیک استفاده نمیکنم.
هدایت شده از پیچَکِ‌قَلَمْ🍃
من اگر قرار بود شهر محل زندگی‌ام را خودم انتخاب کنم، قطعا مشهد را انتخاب می‌کردم. می‌رفتم توی یکی ازکوچه پس کوچه‌های خیابان امام رضا می‌نشستم توی یکی از آن خانه‌های نقلی قدیمی. صبح به صبح پنجره‌ی اتاقم را رو به گنبد باز می‌کردم و نسیمی که از پرده‌ی حریر به صورتم می‌خورد را بغل می‌گرفتم. لقمه‌های نان و پنیرم را با امام رضا می‌خوردم و می‌گذاشتم صدای نقاره‌‌ها جرعه جرعه رسوب‌ِ قلبم را پاک کند. من اگر توی یکی از آن خانه‌های نقلیِ رو به حرم بودم، هر روز فرش‌های لاکی را با جاروی دسته چوبی نم‌دار جارو می‌زدم و نازبالش‌های سرخ و سفید را می‌چیدم روی هم. قوری چای زعفرانی را دم می‌کردم و منتظر می‌ماندم. منتظر مهمانی که قرار است از راه دور بیاید و چند روزی از پنجره‌ی خانه‌ی من زل بزند به طلای گنبد! از در خانه‌ی من به حرم رفت و آمد کند و از سفره‌ی من جانِ زیارت بگیرد! این‌جوری همه‌ی سلول سلول من و خانه‌ام متصل می‌شد به امام رضا. آن وقت من خوشبخت‌ترین آدم روی زمین می‌شدم! @pichakeghalam