eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
4.3هزار دنبال‌کننده
35.1هزار عکس
16.4هزار ویدیو
133 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @labike_yasahide @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
سحر که میاد به این فکر کن که قاطی این همه آدم که دستشون به سحر اول نرسید تو به این مهمونی دعوت شدی اون وقت از خدا بپرس آخه چرا من؟ در حالی که خودتم خوب میدونی خیلی لایق این مهربونی نبودی! در حالی که خودتم خبر داری که نه دستت پره، نه دردونه ی خدا شدی.. رمضونی شدی در حالی که می شد الان دم دم های مراسم چهلمت باشه... به این فکر کن که به جای این که وسط گناه تو اوج لذت گناه تو مستی گناه اجلت سر برسه و تو بدترین حال از دنیا بری... به مهمونی خدا دعوت شدی.. لقمه های سحر اول رو که داشتی می خوردی به اینا فکر کن نه ! اصلا بذار تا اذان داد یاد این حرفا بیفت.. بدون فرصت دوباره بهت دادن! اگرم گریه کردی ... اگر دلت شکست.. همونجا بخواه که تا آخر ماه رمضون بهت یه بدن... بچه های خاکریز میدونن یعنی چی ما هر وقت نشستیم خوابمون برد بذار پاشیم یکم حرکت کنیم!! حالا پرواز پیشکش..
💰 نباشیم!! یک وقت هایی؛ بعد از دو شب ! بعد از چند روز مستحبی! بعد از چند روز چرخاندن! بعد از یک در فضای و ! و ... کلی و راه می اندازیم که آقا چرا ما زمان رو نمی بینیم!؟ کلی هم خودمون رو میگیریم! شاید جلو هم بریم و ببینیم که !! چقدر شدیم!! اونی که دونه درشت بشه! مخلص بشه! خالص بشه! برای سر و صدا راه نمیندازه... به قول حاج حسین یکتا؛ اون که سر و صدا داره! اسکناس صدایی ازش در نمیاد... بشیم! بشیم! امام زمان هاشو به ما بسپاره! تمام امام زمان(عج) هستیم... که شهید نیکو کلام در حاج عمران بهش میگفتن! چرا یک روز ! یک روز ! یک روز ... یک روز ... گفت: به من کجا برو!! به ما هم میگن!؟ ❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣ https://eitaa.com/piyroo
♨️بچه‌ها مادریک ازتاریخ هستیم. هر کدوم تون برید دنبال اینکه بفهمید خاصتون در دوران قبل از ظهور چیه⁉️ 💥شما الان مینید 🍃🌹 https://eitaa.com/piyroo
🔻روزاى آخر بود قرار بود چند روز بعد همه با هم از سوريه برگرديم ايران،🚶 اون روز ،با مسعود قرار گذاشتيم با بريم به سمت نيرب، روستايى كه تقريبا ٢٠ الى ٢٥ دقيقه تا اونجا راه بود🏍، بعد از كلى اتفاقات شيرين و شوخى و خنده دو تايى راهى نيرب شديم، اول؛ رفتيم به مغازه ساندويچى🌭 كه پاتوق هميشگيمون بود و يه دل سيرى از شاورماهاى معروف در اورديم و بعد به سمت بازار كه يك فروشگاه 💣 اونجا بود راهى شديم؛ داخل فروشگاه شديم ، فروشنده متوجه شد كه ما ايراني هستيم به پامون بلند شد و با احترام و زور و زحمت به زبون فارسى و عليك كرد✋، ما كه تو مغازه با هم يك كلمه هم صحبت نكرده بوديم برامون جالب بود كه از كجا متوجه شده‼️ در حال ديدن اجناس بوديم كه فروشنده 💍دست مسعود رو نشون داد و پرسيد ايراني؟؟؟ مسعود هم با خنده گفت نعم😁! فروشنده گفت؛ حلقة جميلة ( يعنى چه انگشتر زيبايي🌸) مسعود با يه نگاه معنى دارى انگشترش رو از دستش در اورد و به فروشنده داد،! و به فروشنده گفت؛ سيدى هديه! فروشنده با تعجب گفت ؟!!! مسعود گفت: نعم هديه🎁! زدم بهش و گفتم چكار ميكني ؟! و به بهش گفتم اينا صبحا با محور مقاومتنو شبا سر سفره النصره! گفتم : بگو براى رفيق شهيدمه كه به من داده و الان هم شهيد شده تا انگشتر رو برگردونه! مسعود گفت ؛ بيخيال چشمش گرفته بذار بدم بهش☺️! گفتم ؛ اين ديگه انگشتر و بر نميگردونه! فردا هم بياييم اينجا انگشتر رو گذاشته پشت براى فروش😒! مسعود با اصرار من ، با انگشترو نشون داد و بهش گفت؛ سيدى هذا صديقى الشهيد! فروشنده كه متوجه منظور مسعود نشده بود، با تعجب گفت ؛ انت شهيد😱 ؟! ( تو شهيدى )؟! مسعود خنديد و با اشاره و با خنده گفت؛ لا ، لا ؛ صديق قبلا شهيد! من بعداً شهيد!!!😂😂😂 دستشو دراز كرد و به فارسى گفت خودتو نزن به اون راه رد كن بياد! فروشنده هم كه نه راه پس داشت نه راه پيش انگشتر رو از دستش دراورد و داد😶! اون روز متوجه خنده هاش كه ميگفت ؛ (صديق قبلاً شهيد من بعداً شهيد ! ) نشدم تا لحظه اى كه با اين رو به رو شدم، حالا ميفهمم دنياى من چقدر كوچك تر از اونه و رو به بها ميدن نه به بهانه💔! و عدم به زرق و برق دنيا و همچنين رعايت مبانى اصولى و 👌، مسعود رو از من و امثال من متمايز كرد و چند روز بعد توى شهر به آرزوش كه بود رسوند🕊 توى روز مقرر همه با هم به ايران برگشتيم،! مسعود و ما.....!😔 . مسعود عسگری 🌹 🍃🌹 https://eitaa.com/piyroo
حاج حسین یکتا: اگر شهید نشویم، می‌میریم و این خبر خوبی نیست؛ برای کدام مرده‌ای بعد از چندین سال این جمعیت جمع می‌شود؟ امروز شهدا تلاش می‌کنند ما معرفتی به خود پیدا کنیم. https://eitaa.com/piyroo
🌷اين هفت نفر رزمنده و مجاهد عزیز همه برای ثبت نام كردند، اما غير از آخرين نفر سمت چپ همه یکجا قبول و شهید شدند. 🔹به نفر آخر گفتند تو هنوز یک مهم داری که باید آن را تمام کنی! 🔸او بعدها امام جمعه شهر کازرون شد و در قبولش کردند... نامش شد: 🌹شهید_محمد_خرسند شادی روحش 🌷🌷🌷🌷🌷 https://eitaa.com/piyroo
☘💥☘💥☘💥☘ 🔅●هروقت قرار بود برود. اگر من راضی نبودم تمام تلاشش را می کرد یا مأموریت را نرود و یا به هر نحوی مرا راضی می کرد. 🔹 اما این بار فرق داشت. مدام گریه😭 می کردم تا منصرفش کنم، اما نه به گریه هایم کرد تا سست شود و نه از رفتن منصرف شد. ♦️صبح🌤 با اشک و قرآن📖 بدرقه اش کردم. ●دستی به کشید و خیسی اشکم را به سر و صورتش زد و گفت " بیا بیمه شدم. صحیح و سالم بر میگردم" ﺭاﻭﻱ : 🌷 شادی روحشون فاتحه و صلوات ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/piyroo