▪️پریشانی رقیه
شبی با پریشانی از خواب پرید و گفت پدرم کجا رفت؟ اکنون او را دیدم! ساکنین خرابه، گریان شدند، فریاد زدند. یزید بیدار شد و پرسید چه خبر شده؟ ماجرا را شنید.
دستور داد سر پدر را برای او ببرند.
📚 سحاب رحمت، ص۷۴۴
#خانوم_سه_ساله
[ @pompos ]
بابا یکی من را به قصد کشت میزد
هربار گفتم یا علی با مشت میزد
یک بار گفتم اسم زهرا مادرت را
دیدم که نـامردی لگد از پشت میزد
#خانوم_سه_ساله
[ @pompos ]
امیرالمؤمنین علی
بارالها! کوههاى ما از بى آبى از هم شکافته، زمين ما پرغبار و خشک و خالى از گياه شده، چهارپايان ما سخت تشنه گشته و در آغل هاى خويش سرگردان اند، همچون مادران فرزندمرده، ناله سرداده و از رفت وآمد زيادبه چراگاه ها و روى آوردن به آبگاه ها (و نيافتن آب و علف) خسته شده اند.
بارخدايا! به ناله گوسفندان، و فرياد سوزناک شتران ما رحم فرما!
بارالها! به سرگردانى آن ها در راه ها (از شدت گرسنگى و عطش) و ناله هاشان در آغل ها ترحم فرما!
خداوندا! هنگامى به سوى تو بيرون آمديم که خشکسالى هاى پى درپى بر ما هجوم آورده، و ابرهاى پرباران به ما پشت کرده اند. تو مايه اميد هر بيچاره، وحلّال مشکلات هر طلب کننده اى، در اين هنگام که يأس و نوميدى بر مردم چيره گشته، و ابرها از باريدن بازداشته شده اند، وحيوانات بيابان، رو به هلاکت مى روند، تو را مى خوانيم که ما را به اعمالمان مواخذه نکنى، و به گناهانمان مگيرى.
بارالها! رحمتت را به وسيله ابرهاى پرباران، و بهار پر آب و گياه، و گياهان سرسبز و پرطراوت بر ما بگستران؛ بارانى دانه درشت بر ما نازل کن آن چنان که زمين هاى مرده را با آن زنده کنى و آنچه را که از دست رفته به ما بازگردانى!
نهج البلاغه خطبه 115
[ @pompos ]
▪️گریه جبرئیل بر حضرت زینب علیهاالسلام
نبی پرسید: «چرا گریه میکنی؟»
جبرئیل پاسخ داد: «این دختر از آغاز تا پایان زندگیاش، آرامش نخواهد دید؛ مصیبتِ تو، اندوه مادر و پدرش، شهادت برادرش حسن علیهالسلام و فاجعهای سختتر از همه: کربلا... که موهایش را سفید و پشتش را خمیده میکند.»
📚ناسخالتواریخ، ص۴۵
#ام_المصائب
[ @pompos ]
رسید روضهی چارم، عقیله حیران است
شب وساطت طفلان و اذن میدان است
میان خیمهی زینب دوباره طوفان است
رسیده خدمت ارباب و دیده باران است
#ام_المصائب
[ @pompos ]