eitaa logo
Pompos
13.7هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
465 ویدیو
203 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
امیرالمؤمنین علی بارالها! بارانى حيات بخش، سيراب کننده، کامل، همگانى، پاکيزه، پربرکت، گوارا و خرّمى بخش از ناحيه خودت بر ما نازل فرما!، بارانى که گياهان پربرکت با شاخه هايى پرثمر و برگ هايى سرسبز و پرطراوت بروياند، آن گونه که بندگان ضعيفت را با آن توان بخشى وسرزمين هاى مرده را با آن زنده کنى. خداوندا! بارانى ده که تپّه ها و کوههاى بلند ما را پرگياه سازد، در دامنه ها ودشت ها جارى گردد، و به تمامى سرزمين ما نعمت فراوان بخشد، ميوه ها با آن به ما روى آورند، چهارپايان ما با آن زندگى کنند، سرزمين هاى دورتر از ما نيز از آن بهره مند شوند، و روستاهاى ما از آن مدد گيرند (همه اين ها را) از برکات وسيع وگسترده و عطاياى فراوان خويش به بندگان فقير و حيوانات وحشى بيابان عنايت فرما! (خداوندا!) آسمانى مرطوب و پرباران، بارانى دانه درشت و پى درپى که قطرات آن براثر کثرت و شدّت، يکديگر را به پيش رانند و از خود دور سازند (عنايت فرما)، نه رعد و برق بى باران و ابر بى ثمر، و نه ابرهاى کوچک پراکنده و نه دانه هاى ريز همراه بادهاى سرد. (بارانى مرحمت کن که) قحطى زدگان به نعمت فراوان رسند و از برکت آن گرفتاران خشکسالى زنده گردند، زيرا تو آن کسى هستى که که بعد از نوميدى آن ها باران را فرو مى فرستد و رحمتش را گسترش مى دهد و سرپرستى است شايسته ستايش! نهج البلاغه خطبه 115 [ @pompos ]
🏴 جان خواهر حضرت زهرا فرمود: پدر! محبت شدید و شگفتی بین زینب و حسین است، اگر ساعتی بوی حسین را حس نکند جانش بیرون می‌آید. همین منوال بود تا سر مقدس امام حسین علیه‌السلام دفن شد و زینب از دوری برادر، جهان را بدرود گفت! 📚سحاب رحمت، ص۸۱۰ [ @pompos ]
صفحه ما در روبیکا داشته باشید ممکنه نت دوباره ملی بشه . https://rubika.ir/pomposir
✒️ سپاه کوفه، امام را محاصره کردند. حلقه تنگ‌تر شد. عبدالله بن حسن، از خیمه‌ها عمو را می‌دید. بی‌باک، دوید طرف امام. زینب سلام‌الله‌علیها، نتوانست جلویش را بگیرد. فریاد زد: «به خدا قسم از عمویم حسین علیه‌السلام جدا نمی‌شوم.» و خودش را روی سینه امام انداخت. [ @pompos ]
بحر بن کعب، با شمشیر به امام حسین علیه‌السلام حمله کرد. عبدالله‌ بن حسن گفت: «نفرین بر تو ای حرام‌زاده! می‌خواهی عمویم را بکشی؟» بحر شمشیر را بالا برد. عبدالله دستش را جلوی عمو گرفت، شمشیر به دستش خورد؛ و دست به پوست آویزان شد… [ @pompos ]
رفت مبادا بگویند غریب است یا که بگویند عمو کاش پسر داشت آمد و پیشانیِ زخمی شَه را از بغل دامنِ فاطمه برداشت در وسط بهت دلشورهٔ زینب شکر خدا دست، یعنی که سپر داشت [ @pompos ]
▪️سپر بلای عمو حرمله خواست با شمشیر به حضرت بزند. عبدالله گفت: وای بر تو! ای فرزند زن ناپاک! عموی مرا می‌کشی؟ دستش را سپر کرد تا به عمو نخورد. دست با شمشیر جدا شد و به پوست آویزان شد.صدا زد: عمو جان! 📚ارشاد: ۲ /۱۱۴ [ @pompos ]