🏴 جان خواهر
حضرت زهرا فرمود: پدر! محبت شدید و شگفتی بین زینب و حسین است، اگر ساعتی بوی حسین را حس نکند جانش بیرون میآید. همین منوال بود تا سر مقدس امام حسین علیهالسلام دفن شد و زینب از دوری برادر، جهان را بدرود گفت!
📚سحاب رحمت، ص۸۱۰
#ام_المصائب
[ @pompos ]
✒️ سپاه کوفه، امام را محاصره کردند.
حلقه تنگتر شد.
عبدالله بن حسن، از خیمهها عمو را میدید.
بیباک، دوید طرف امام.
زینب سلاماللهعلیها، نتوانست جلویش را بگیرد.
فریاد زد:
«به خدا قسم از عمویم حسین علیهالسلام جدا نمیشوم.»
و خودش را روی سینه امام انداخت.
#عبدالله_ابن_حسن
[ @pompos ]
بحر بن کعب، با شمشیر به امام حسین علیهالسلام حمله کرد.
عبدالله بن حسن گفت: «نفرین بر تو ای حرامزاده! میخواهی عمویم را بکشی؟»
بحر شمشیر را بالا برد.
عبدالله دستش را جلوی عمو گرفت،
شمشیر به دستش خورد؛
و دست به پوست آویزان شد…
#عبدالله_ابن_حسن
[ @pompos ]
رفت مبادا بگویند غریب است
یا که بگویند عمو کاش پسر داشت
آمد و پیشانیِ زخمی شَه را
از بغل دامنِ فاطمه برداشت
در وسط بهت دلشورهٔ زینب
شکر خدا دست، یعنی که سپر داشت
#عبدالله_ابن_حسن
[ @pompos ]
▪️سپر بلای عمو
حرمله خواست با شمشیر به حضرت بزند. عبدالله گفت: وای بر تو! ای فرزند زن ناپاک! عموی مرا میکشی؟ دستش را سپر کرد تا به عمو نخورد. دست با شمشیر جدا شد و به پوست آویزان شد.صدا زد: عمو جان!
📚ارشاد: ۲ /۱۱۴
#عبدالله_ابن_حسن
[ @pompos ]
▪️دست عبدالله بن الحسن که به پوست آویزان شد،
فریاد زد:
«وا اُمّاه؛ وای مادرم!»
امام حسین علیهالسلام او را در آغوش گرفت و فرمود: «عمو جان! صبوری کن، این اتفاق، مقدمه دیدن پدرت است…»
📚 الارشاد، ج۲، ص۱۱۰و۱۱۱.
#عبدالله_ابن_حسن
[ @pompos ]