▪️ پاره ماه در میان دشمن
عمرو گفت: والله به او حمله میکنم!
گفتم: رها کن او را، گروهی که احاطهاش کردند کافیست برایش، اما تاخت و با شمشیر بر سر قاسم زد، با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: ای عمو!
📚سحاب رحمت، ص۴۸۴
#قاسم_ابن_الحسن
[ @pompos ]
گرد و غبار که نشست،
دشمن که از حسین علیهالسلام ترسید و عقبتر رفت،
امام چشمش به قاسم افتاد؛
به زخمهای عمیق و فرق شکستهاش،
قاسم از درد، پاها را به زمین میکوبید…
#قاسم_ابن_الحسن
[ @pompos ]
▪️زیر سم اسبها، از درد به خود میپیچید،
صدا زد:
«عمو جان! به دادم برس.»
حسین علیهالسلام شتابزده آمد بالای سر قاسم،
مثل شیری خشمگین،
و ضربهای به قاتل قاسم زد.
#قاسم_ابن_الحسن
[ @pompos ]
کنار بدن مجروح قاسم،
امام حسین علیهالسلام با دلی شکسته و داغدار نشست،
و آن قوم ستمگر را نفرین کرد:
دور باشند از رحمت خدا، آنها که تو را کشتند…»
#قاسم_ابن_الحسن
[ @pompos ]
ଘ ଘ ଘ ଘ ଘ
و چون ابراهیم گفت: بار پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خدا فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم، لیکن خواهم (به مشاهده آن) دلم آرام گیرد. خدا فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، که به سوی تو شتابان پرواز کنند؛ و بدان که خدا (بر همه چیز) توانا و داناست.
بقره 260
ଘ ଘ ଘ ଘ ଘ
[ @pompos ]