گرد و غبار که نشست،
دشمن که از حسین علیهالسلام ترسید و عقبتر رفت،
امام چشمش به قاسم افتاد؛
به زخمهای عمیق و فرق شکستهاش،
قاسم از درد، پاها را به زمین میکوبید…
#قاسم_ابن_الحسن
[ @pompos ]
▪️زیر سم اسبها، از درد به خود میپیچید،
صدا زد:
«عمو جان! به دادم برس.»
حسین علیهالسلام شتابزده آمد بالای سر قاسم،
مثل شیری خشمگین،
و ضربهای به قاتل قاسم زد.
#قاسم_ابن_الحسن
[ @pompos ]
کنار بدن مجروح قاسم،
امام حسین علیهالسلام با دلی شکسته و داغدار نشست،
و آن قوم ستمگر را نفرین کرد:
دور باشند از رحمت خدا، آنها که تو را کشتند…»
#قاسم_ابن_الحسن
[ @pompos ]
ଘ ଘ ଘ ଘ ଘ
و چون ابراهیم گفت: بار پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خدا فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم، لیکن خواهم (به مشاهده آن) دلم آرام گیرد. خدا فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، که به سوی تو شتابان پرواز کنند؛ و بدان که خدا (بر همه چیز) توانا و داناست.
بقره 260
ଘ ଘ ଘ ଘ ଘ
[ @pompos ]
امیرالمؤمنین علی
اگر شما همانند من از آنچه پنهان است خبر داشتيد (و آينده تاريک خود را مى ديديد) از خانه ها بيرون آمده سر به بيابان مى گذاشتيد، براى اعمال خويش گريه مى کرديد، و بر سر و صورت مى زديد، و اموال خود را بدون نگهبان وجانشين در تصرف آن، رها مى ساختيد، هر يک از شما (از شدت وحشت) تنها به خود مى پرداخت و متوجه ديگرى نبود؛ ولى (متأسفانه) تذکراتى را که به شما داده شده فراموش کرده ايد، و از آنچه بر حذر داشته شده ايد، ايمن گشته ايد، درنتيجه عقلتان گمراه و سرگردان شده، و امورتان پراکنده گشته است. (به خدا سوگند!) دوست داشتم خدا ميان من و شما جدايى مى افکند و مرا به کسى که درباره من از شما سزاوارتر و شايسته تر است ملحق مى ساخت، همان قومى که ـ به خدا سوگند! ـ افکارشان خجسته و پربار بود و صاحب آگاهى و انديشه بودند، همان ها که به حق سخن مى گفتند، و ظلم و ستم را ترک مى کردند آن ها که از پيش، در طريق هدايت گام نهادند و در راه روشن، به سرعت پيش رفتند درنتيجه به سعادت جاويدان و زندگى گوارا و پرارزش دست يافتند.
نهج البلاغه خطبه 116
[ @pompos ]