8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی دیدنی از ورود رهبر انقلاب به مراسم شب عاشورای حسینی در حسینیه امام خمینی. ۱۴۰۴/۴/۱۴
[ @pompos ]
هم میجنگد و هم از اهل حرم دفاع میكند. تا قلب لشكر میرفت، دوباره به سرعت برمیگشت. صدايش را به اهل حرم میرساند و ذكر میخواند. اميدوار بودند که امام حسين زنده است. يک لحظه هر چه گوش كردند صدای امام حسين را نشنيدند، منتظر و نگران، ديدند صدای ذوالجناح میآيد.
گفتند: امام حسين دوباره برای خداحافظی آمده، پرده را بالا زدند، ديدند ذوالجناح غرق در خون آمده و زينش واژگون شده، از خيمهها به دنبال ذوالجناح بیرون آمدند بالای بلندی، دیدند غريب و تنها در گودی قتلگاه ديگر توان دفاع از خود را ندارد.
📚فرهنگ عاشورا، جمعی ازنویسندگان، ۳ / ۱۷۶
[ @pompos ]
در حالیکه سکینه ناله میکرد، حضرت او را به سینهاش چسباند و فرمود:
«ای سکینه! بدان، وقتی که مرگ من میرسد، بعد از من گریه تو طولانی میشود. تا زمانی که روح در بدنم است، با اشک حسرت، دل مرا آتش نزن.
ای بهترین زنان، هر وقت کشته شدم، تو بر گریه بر من، شایسته و اولی هستی».
📚ابن شهر آشوب، ج۳، ص۲۵۷
[ @pompos ]
وقتی یاران سیدالشهدا كشته بر خاک افتادند، امام حسین استغاثه و طلب یاری نمود، کسی اجابت نکرد. فهمید زمان شهادت رسیده. به سوی خیمهها آمد و به خواهر فرمود: جامهای کهنه برایم بیاور که کسی به آن رغبت نکند، تا آن را زیر لباسم بپوشم که بعد از مرگ عریان نشوم. صدای بانوان حرم به شیون و ناله بلند شد. برای حضرت پیراهنی آوردند، آن را پاره کرد و زیر لباس خود پوشیدند. شلوار نویی داشت که پاره کرد تا کسی به آن میل نکند. وقتی اباعبدالله شهید شد، بدن قطعه قطعه شده بود که مردی این دو لباس را کشید و این بدن را برهنه زیر آسمان و تنها در شنزار رها کرد.
📚ترجمه معالی السبطین، ص ۶۵۸ـ۶۸۳
[ @pompos ]
امام مىجنگيد تا اینكه هفتاد و دو زخم برداشت. از جنگ، خسته و ضعيف شد، ايستاد تا دمى بياسايد. در اين حال سنگى آمد و بر پيشانى ایشان خورد و خون جارى شد. لباس را بالا گرفتند تا پيشانى خود را از خون پاک كنند كه تير تیز سه شعبه و مسمومى آمد و بر قلب امام نشست. سر به آسمان بلند كرد و فرمود: خداى من! تو مىدانى كه اينان كسى را مىكشند كه فرزند پيامبرى جز او روی زمین نيست. امام تير را از پشت سر بيرون آوردند، خون مانند ناودان جارى شد. دستشان را زير زخم گرفتند و چون پر از خون شد به آسمان پرتاب كردند. از اين خون قطرهاى به زمين برنگشت و قبل از آن سرخى در آسمان ديده نشده بود. باز دست را زير زخم گرفت وقتی پر از خون شد به صورت و محاسنشان ماليدند و فرمودند: خضاب به خون خود خواهم بود تا به ملاقات جدّم محمد بروم و بگويم اى رسول خدا، قاتلین مادرم مرا كشتند.
📚مقتل الحسين علیهالسلام خوارزمي، ج۲، ص۳۹، نفس المهموم، ص۳۲۵
[ @pompos ]
مالک بن نمیر نزدیک رفت و شمشیرش را بر فرق مبارکش زد، خون از سر و روی آن حضرت جارى شد. در آن حال فرمود: با آن دست، دیگر غذا و آب نمیخورى و خدا تو را با ظالمان محشور کند. بعد از آن مثل بیچارگان در فقر و تنگدستى شدید به سر مىبرد و دستانش از کار افتاد.
📚انساب الاشراف، ج۳، ص۴۰۷
[ @pompos ]