eitaa logo
Pompos
13.6هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
473 ویدیو
205 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
در حالی‌که سکینه ناله می‌کرد، حضرت او را به سینه‌اش چسباند و فرمود: «ای سکینه! بدان، وقتی که مرگ من می‌رسد، بعد از من گریه‌ تو طولانی می‌شود. تا زمانی که روح در بدنم است، با اشک حسرت، دل مرا آتش نزن. ‌ای بهترین زنان، هر وقت کشته شدم، تو بر گریه بر من، شایسته و اولی هستی». 📚ابن شهر آشوب، ج۳، ص۲۵۷ [ @pompos ]
وقتی یاران سیدالشهدا كشته بر خاک افتادند، امام حسین استغاثه و طلب یاری نمود، کسی اجابت نکرد. فهمید زمان شهادت رسیده. به سوی خیمه‌ها آمد و به خواهر فرمود: جامه‌ای کهنه برایم بیاور که کسی به آن رغبت نکند، تا آن را زیر لباسم بپوشم که بعد از مرگ عریان نشوم. صدای بانوان حرم به شیون و ناله بلند شد. برای حضرت پیراهنی آوردند، آن را پاره کرد و زیر لباس خود پوشیدند. شلوار نویی داشت که پاره کرد تا کسی به آن میل نکند. وقتی اباعبدالله شهید شد، بدن قطعه قطعه شده بود که مردی این دو لباس را کشید و این بدن را برهنه زیر آسمان و تنها در شن‌زار رها کرد. 📚ترجمه معالی السبطین، ص ۶۵۸ـ۶۸۳ [ @pompos ]
امام مى‌جنگيد تا اینكه هفتاد و دو زخم برداشت. از جنگ، خسته و ضعيف شد، ايستاد تا دمى بياسايد. در اين حال سنگى آمد و بر پيشانى ایشان خورد و خون جارى شد. لباس را بالا گرفتند تا پيشانى‌ خود را از خون پاک كنند كه تير تیز سه شعبه و مسمومى آمد و بر قلب امام نشست. سر به آسمان بلند كرد و فرمود: خداى من! تو مى‌دانى كه اينان كسى را مى‌‌كشند كه فرزند پيامبرى جز او روی زمین نيست. امام تير را از پشت سر بيرون آوردند، خون مانند ناودان جارى شد. دست‌شان را زير زخم گرفتند و چون پر از خون شد به آسمان پرتاب كردند. از اين خون قطره‌اى به زمين برنگشت و قبل از آن سرخى در آسمان ديده نشده بود. باز دست را زير زخم گرفت وقتی پر از خون شد به صورت و محاسن‌شان ماليدند و فرمودند: خضاب به خون خود خواهم بود تا به ملاقات جدّم محمد بروم و بگويم اى رسول خدا، قاتلین مادرم مرا كشتند. 📚مقتل الحسين علیه‌السلام خوارزمي، ج۲، ص۳۹، نفس المهموم، ص۳۲۵ [ @pompos ]
مالک بن نمیر نزدیک رفت و شمشیرش را بر فرق مبارکش زد، خون از سر و روی آن حضرت جارى شد. در آن حال فرمود: با آن دست، دیگر غذا و آب نمی‌خورى و خدا تو را با ظالمان محشور کند. بعد از آن مثل بیچارگان در فقر و تنگدستى شدید به سر مى‏‌برد و دستانش از کار افتاد. 📚انساب الاشراف، ج۳، ص۴۰۷ [ @pompos ]
▪️خیمه‌ها را آتش زدند… زن‌ها و بچه‌ها بیرون دویدند؛ تنها، ترسان، پابرهنه و شیون‌کنان، و هرکس به سمت مقتل شهیدش دوید… 📚سحاب رحمت، ص۶۲۳ [ @pompos ]
دو کودک گم شدند، زینب سلام‌الله‌علیها، آن‌ها را زیر بوته‌ای خار پیدا کرد، دست در گردن هم از شدت تشنگی و مصیبت جان داده بودند. 📚معالی السبطین، ج۲، ص۵۳ [ @pompos ]