/قَلبفروشی
عادت کرده بود به درد از سویِ آن موجوداتِ دوپا!
یکی میگفت رِفیق است و دیگری میگفت هَمدم و آن یکی میگفت همکار، ولی جالب بود که هر کدام از آنها به طریقی خَنجری بَر جسمِ روحَش میزدند.
این دردها را در روز از چَشمِ دیگران مَخفی میکرد و به هِنگام شب دو زانو روبهرویِ غَمهایَش مینشست و از موجوداتِ دوپایِ به اصطلاح آدم سُخن میگفت، با هَر کلامَش، قلبِ خودش، بیشتر مُچاله میشد ، حتی برخی شَبها که نَعرهٔ وجودیَش سر به فَلک میکشید، دیگر قَلبی برایَش نمیماند و فردایَش باید سر به مغازهٔ قَلب فروشی میزد و میگفت:«سلام آقا! من هَمان مُشتریِ همیشگیِ شما هستم، لطفا یک قلب، با کیفیتِ بهتر بدهید، آن قبلی به دَرَک واصل شد!»
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
اتاقَکِراعِــد-
/ساعَتِعِشق..
/از او بگو
با خودَش عهد بسته بود که اگر به میدان میرود، با تمامِ وجودَش بِرود. حتی عکسِ پسزمینهٔ ساعتَش را به عِشقِ او عوض کرده بود و او کسی نبود جُز تمامِ هَستی و زندگیاش. مَحبوب داشتن در این دُنیـا هم میتوانَد شیرین باشد!
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
اتاقَکِراعِــد-
/عقربههایعقرب! پارت اول- بازگشتی کنیم به ساعت 1:20 بامدادِ سالِ غمافشانی که آن عزیزِ دلها حقِ
/عقربههایِعقرب!
پارتدوم-
انگار که روزِگار افتاده بود رو دورِ تکرار، همان صحنهٔ نَبَرد بینِ حُسینِابنِعَلی"ع و شِمرابنِذیالجوشَن ، همان حرامزادِگانِ هِلهِله کن و ناموسِ آلُ الله ! بله، زمانِه تکرار میشود، تا بَنی آدم درس بگیرند و به خودشان بیایَند و غَربال شَوند. این وَظیفهٔ زمانه است تا با حادثه و یا اتفاقی جبههٔ حَق و باطِل را از هم جدا کند. آن ساعتِ ناخوشِ زَخم خوردهٔ ۹:۴۰ دقیقه ، ساعت هرچه کرد نتوانست جلویِ ثانیهها را بگیرد و موشکها بَر آن بیتِ مُطَهر باریدند، ننگ بر آن لحظه و لَعنت بر آن دَهانی که فرمانِ حَملهٔ آن را صادر کرد. ماهِ رمضان بود و شَیطان دست و بالَش بسته، ولی اگر یَهود را بِشناسی، میدانی که به علومی آشناست که از آن عَلیهِ مُسلمین و آزادگانِ جَهان استفاده میکند و این از ذاتِ پَلیدِ اوست که خود را سُلطانِ عالَم میداند و دیگرانِ ساکنِ عالَم را بَردهٔ خود میخوانَد!
بعد از آن شوم حادثه، چیزی در قَلبِ مُسلمانان و آزادگان تِکان خورد، یا حتی شاید شِکست..نمیدانَم، فقط میدانم جامعه به حَرِکَت افتاد به بَرکتِ خونِ آن عزیز رهبرِ جان!
ادامه دارد...
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
/میزِگرد
آتشبسِ به علاوهٔ مذاکره به معنایِ آتشبسِ تمام و کمال نیست، پس صبور باشید و به خدا توکل کنید، آرامشِ خودتون رو حفظ کنید!
سنگرهایِ خیابان رو خالی نکنید، یادتان باشد در این دو هفتهٔ توقفِ موقَت ،هستههایِ تروریستی در ایران متوقف نمیشوند، پس با حضورِ محکمِ خود در خیابانها آنها را خنثی کنید!
هَرچی وَلّی امر کند، حُکم همان است!
(پینوشت:احوالِتان را درک میکنم..)
-راعِدگفت.
@raaeiid-
/نام-?Are you ok.
-تمامِ او زَخمی است!
جهان از او به عنوانِ یک ابَرقهرمان یاد میکند، ایران را میگویم. برادری دارد به نامِ لبنان که قلبِ تَپندهٔ آن حزبُالله است. او عزیزِ جانِ ایران است و چون برادرِ ایران باشد به دفاع از او بلند شد. ناگفته نماند که دَستانِ ایران با طنابی به نامِ مذاکره موقتا بسته شده. برادَرش الان با اینکه ایران دستانَش بَسته شده، محکم ایستاده ، اسلحهٔ لبنان سکوت کرده. اوضاعِ عجیبی است .. هدف دُشمن فقط نابودیِ پیوندِ دو برادَر است!
-پروردگارا!
تو توانایی و عظیم، از تو میخواهیم طنابِ ننگِ مذاکره را از دستانِ ایرانِ جان باز کنی تا به کمکِ عزیز برادَرش بِشتابد!
-راعِدنوشت/نگار.
@raaeiid-