eitaa logo
رهرو
463 دنبال‌کننده
270 عکس
97 ویدیو
12 فایل
‌ یا کاشف الکرب! ‌ صاحب نطقیم اما چو قلم لالیم ما. ‌ ‌ ‌ راه ارتباطی : @yegane_315
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا که امشب شب ِ سالگرد شهادت شهید آرمان علی وردی ِ ، گفتم یه تیکه از کتاب شهید رو براتون بنویسم :)
رهرو
حالا که امشب شب ِ سالگرد شهادت شهید آرمان علی وردی ِ ، گفتم یه تیکه از کتاب شهید رو براتون بنویسم :)
محمد مهدی فروغی که هم حوزه‌ای شهید بود روایت می‌کرد : در پایه اول حوزه ، شهریه ما برقرار نشده بود. در پایه دوم هم اولین کسانی که شهریه به حسابشان واریز شد ، من و آقای روزبهانی بودیم. هنوز شهریه آرمان و دیگر طلبه ها برقرار نشده بود. ماهم اذیتشان می‌کردیم و می‌گفتیم : «حوزه تشخیص داده فقط ما دونفر طلبه واقعی هستیم. چون شماها واقعاً طلبه نیستین و ادعای طلبه بودن رو در می‌آرین ، شهریه‌تون واریز نشده» بچه ها از این حرف ، هم می‌خندیدن و هم حرص می‌خوردند ، اما آرمان خیلی حاضر جواب بود. بلافاصله گفت : «نه خیر. این طور نیست. اتفاقاً حوزه فهمیده ما طلبه های واقعی هستیم و دنبال علم و درسیم. حتی اگه شهریه هم ندن ، حاضریم تمام هزینه هارو از جیب خودمون بدیم ، ولی شما دونفر رو باید با پول نگه دارن. اگه پول به حسابتون نریزن ، حوزه ول می‌کنین. اون هم چقدر پول!؟ فقط ماهانه ۸۰۰ هزار تومن. لااقل با پول بیشتری‌می‌موندین» طلبه ها خندیدند و گفتند «آرمان ، دمت‌گرم! همینه! حقشون بود» جوابی برای حرف های دندان شکن آرمان نداشتیم. ماهم می‌خندیدیم :) - کتاب آرمان عزیز 📚
و سومین سالگرد نبودنت 💔 : ) برای سارامون یه حمد و ۳ توحید میخونید ؟
هدایت شده از پیام ناشناس
📪 پیام جدید چجوری فوت شدن :)؟
رهرو
📪 پیام جدید چجوری فوت شدن :)؟ #دایگو
سارا خانم سرطان مغزی داشتن که ۳ سال قبل منجر شد به خون ریزی مغزی و کما.... و برگشتن به خونه ابدیشون :) اینم بگم دوست نداشتم سؤالات جواب بدم... ولی خب میدونم کنجکاوی ها زیاده چون بلاخره وقتی بارها راجب این موضوع حرف زدم قطعاً سوالاتی هم پرسیده میشه. ولی اینو بدونید ، چه فضای مجازی و چه فضای حقیقی اگر کسی درد و دل ، یا تو جمعی از عزیزی که تو دنیا نیست یاد کرد حواسمون باشه مدام سؤال ازشون نپرسیم که با یادآوریش اذیت بشن :) مگر اینکه خودشون تعریف کنن و ما گوش شنوا باشیم🖤
یا شبیه الغیم من بعد المطر! ای شبیه ابرها بعد از باران...
گنبد آخوندین ما >>>> گنبد آهنین اونا.
هدایت شده از شِیخ .
نمی‌دانم دقیقا چند نفر بودند . . ؟ به او رسیدند ... با هرچه دستشان آمد بر سر و صورتش زدند . عده ای آن گوشه محتویاتِ کیفش را زیر و رو کردند . وقتی چشمشان به عمامه و کتاب های حوزه‌ی علمیه افتاد با خشم بیشتری به سمتِ او آمدند . . پیراهنش را در آوردند - یکی با لگد به پهلوی او ضربه می‌زد . آن یکی فحش های رکیک می‌داد و او را تهدید میکرد تا به مقدساتش‌ توهین کند . ثانیه ها عبور می‌کردند . تنها و غریب در میانِ جمعی خدا نَشناس و بی غیرت گیر افتاده بود . . رفته رفته جمعیتشان بیشتر می‌شد . یکی فیلم می‌گرفت و دیگری با شدتِ بیشتری پایش را بالا می آورد و محکم بر پهلوی او می‌کوبید ‌. دیگری با مُشت بر سر و صورتش می‌زد . آن یکی با قمه بر بدنش ضربه وارد می‌کرد . دیگری از راه نرسیده تکه سنگِ سنگینِ ساختمانی را بر گونه ی او می‌کوبید . . کار به اینجا ختم نشد . او را گرفتند و کِشان کِشان از پله ها پایین آوردند و کنجِ دیوار پرت کردند . چاقو بر بدنش فرو کردند . وحشیانه تر از قبل بدنِ کم جانش را زدند . دختری در میان جمع با تمسخر داد می‌زند که این به بازویش دعا بسته است .. بزنیدش . و باز ...! بمیرم برای دل مادرِ جوانت . قدیم تر ها که کنج هیئت می‌نشستیم ‌.‌‌.. مداح برایمان روضه‌ی مادر هجده ساله ای را میخواند که برای دفاع از ولایت ، آنطور مظلومانه به شهادت رسید و ما این روزها به چَشم خود دیدیم ... روضه برایمان مجسم شد . بمیرم برای دل مادرت آرمان ... بمیرم برای دل مادرت که جوانش را با شکنجه به شهادت رساندند ‌. و خوشا به حال تو که با افتخار پر کشیدی و میهمانِ حضرت زهرا سلام الله علیها شدی . برای دل های مرده‌ی ما هم دعا کن :) |
رهرو
هوای ِ این روزای ِ من هوای ِ سنگره : )