17.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤استاد خوش چشم :سرو مشروب، سگ گردانی و بی حجابی پروژه استحاله علیه امنیت ملی است
🔹حدود ۲۰ سال پیش نتانياهو به بوش پیشنهاد داد استفاده از بمب برای ایران فایده ندارد ایران را با سریال باید استحاله کنید و فرهنگش رو عوض کنید، علت پیروزیهای ایران دینداری آنهاست.
پ.ن: کارکرد جریان وفاق که منادی اسلام رحمانی(قرائت فانتزی از اسلام آمریکایی) هستند چیزی جز عملیاتی کردن منویات صهیونیسم جهانی نیست. لذا بزرگترین خطر برای نظام اسلامی و بافت ایمانی کشور اسلامی ما، همین جریان غربزده هستند.
اگر میبینید جریان وفاق بدنبال تثبیت بی حجابی و انواع حرامات شرعی و سیاسی و در یک کلام بدنبال ترویج اباحه گری هستند دلیل عمده اش این است که بقای آنها در صحنه قدرت سیاسی، مرهون همین ولنگاری هاست خصوصا اینکه اربابان غربی این سیاست را به این نوکران غربزده خود دیکته میکنند و بخاطر آتوهایی که از آنها دارند مجبورشان میکنند که این سیاست را بی محابا اجرا نمایند.
#استحاله_فرهنگی
#جنگ_نرم
@ranggarang
@Barrane_eshghمنتظر_۲۰۲۳_۰۱_۰۶_۱۸_۳۶_۲۳_۴۲۷.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
🌸#محمداصفھانۍ
نگاھِمنتظر..
@ranggarang
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_هشتاد_نه🎬:
قوم بنی اسرائیل انگار یک نوع ویروس داشتند به نام بهانه جویی، پس رو به موسی نمودند و گفتند: ای موسی! تو ما را مسخره کردی؟ قطعه ای از گاو مرده، انسانی را زنده می کند، حالا بگو ما نمی دانیم آن گاو چگونه گاویست، به خدایت بگو که خصوصیتی برای آن گاو به ما بگوید.
موسی دست به دعا برداشت و خواسته ی قومش را گفت و فرشته ی وحی به او نازل شد و فرمود: آن گاویست که نه پیر پیر است و نه جوان جوان، چیزی مابین این دو است.
و موسی این کلام خدا را به مردمش گفت و فرمود: حالا بروید و چنین گاوی که به وفور هم هست بگیرید و بیاورید و بکشید و دیگر روی این موضوع لجاجت نکنید.
و در این هنگام باز قوم با حالت سوالی گفتند: گاو را بکشیم به همین راحتی؟! وقتی نمی دانیم رنگ گاو چگونه باشد ، چطور می توانیم که گاو را پیدا کنیم، از خدایت بخواه تا رنگ گاو هم برایمان بازگوکند.
در این لحظه باز هم موسی از خدا خواست و خداوند به او وحی نمود: این گاو، گاوی زرد رنگ است که زردی آن زردیی خاص است، یک نوع رنگ زرد خالص و نیکو که هر که به آن نگاه کند احساس خوشایندی به او دست می دهد، این گاو نه کمرنگ است که به سفیدی بزند و نه پررنگ است که به قهوه ای شبیه باشد و رنگش باعث مسرت و نشاط آور است.
و دوباره قوم بهانه جوی موسی رو به او کردند و گفتند: ای موسی این نشانی ها ما را کفایت نمی کند، تو به ما بگو که صفت این گاو چگونه است زیرا ممکن است از این گاو چندین مورد در قوم باشد.
و این قوم نمی دانستند که با این بهانه ها کار خودشان را سخت می کنند.
حضرت موسی باز از طرف خداوند وحی به ایشان شد و فرمود: آن ماده گاو در حقیقت گاویست که نه رام است که با آن بشود زمین شخم زد و نه میتوان کشتزاری را با آن آبیاری کرد و پوست تنش زرد یک دست است و هیچ نقص و نقطه ای هم در آن نیست.
وقتی که موسی تمام این خصوصیات را نام برد، قومش گفتند: خوب الان می شود دنبال چنین گاوی گشت و چند گروه شدند و در بین قبیله های بنی اسرائیل به گشتن مشغول شدند اما هر چه گشتند چنین گاوی با این مشخصات پیدا نکردند و بعد از زمان زیادی کنکاش کردن، متوجه شدند یک جوان در بین قوم بنی اسرائیل هست که او چنین گاوی دارد و از قضا این جوان کسی بود که ذکر صلوات و ستایش محمد و آل محمد از زبانش نمی افتاد او عاشق علی بن ابیطالب بود و از بس که صلوات می فرستاد در بین قوم مشهور به دوست دار محمد بود.
گاو زرد طلایی آن جوان در کنار آب مشغول چرا بود و آن جوان نزد مادرش بود و به او می گفت: مادر دیشب خوابی عجیب دیدم، مردی سفید پوش که گویی از فرشته های آسمان بود به نزد من آمد و فرمود که خداوند اراده کرده است تا بخش کوچکی از ثواب صلواتی که بر محمد و آلش میفرستی را در دنیا به تو ارزانی دارد و بخش عظیمش را در آن دنیا دریافت می کنی و آن مرد نورانی اشاره کرد فردا برای خرید گاوت به نزد تو می آیند و تو فقط به امر مادر و با مشورت مادرت آن گاو را بفروش...
در این هنگام مادر پیر او لبخندی زد و گفت: به تو افتخار می کنم که اینچنین مهر محمد و آلش را در دل داری و در همین لحظه جمعی از بنی اسرائیل جلوی خیمه آنها اجتماع کردند
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_نود🎬:
آن جوان که نامش سنتیا بود بیرون آمد و گفت: چه خبر شده؟!
یکی از بزرگان قوم جلو رفت و گفت: ای جوان! ما خواهان گاو تو هستیم، یعنی موضوعی پیش آمده که فقط با خرید و قربانی گاو تو آن فیصله می یابد، پس از تو می خواهیم که گاوت را به ما بفروشی..
سنتیا نگاهی به جمع نمود و گفت: من قصد فروش گاو را نداشتم که گذران زندگی خود و مادرم با اوست، اما چون می گویید که کارتان گره خورده با این گاو، من به فروشش راضی ام اما شرطی دارم.
مردی صدا زد: شرطت را بگو و کار را تمام کن که همه منتظرند تا این گاو قربانی شود و قاتل آن جوان ناکام رسوا گردد.
سنتیا لبخندی زد و گفت: شرطم سخت نیست، من می خواهم قیمت گاو را مادرم تعیین کند.
همه این شرط را پذیرفتند و پیرمردی جلو آمد و گفت: برو به مادرت بگو که قیمت گاو چند سکه طلاست؟!
سنتیا به داخل چادر رفت و مادرش گفت: به آنها بگو که گاو را به چهار سکه طلا می فروشم.
سنتیا بیرون امد و حرف مادرش را به آنان گفت و آن جمع یکصدا فریاد زدند که ما برای این گاو بیش از دوسکه نمی دهیم.
سنتیا دوباره به نزد مادر رفت، مادر که حرف آنان را شنیده بود گفت: به انها بگو به کمتر از صد سکه طلا راضی نمی شوم.
سنتیا پیغام مادرش را گفت و اینبار آنان فریاد زدند: صد سکه؟! به خدا که بیش از پنجاه سکه نمی دهیم
و باز هم پیرزن قیمتی بالاتر از آنچه که قبل گفته بود گفت، بنی اسرائیل که قومی لجوج بودند، هر دفعه قیمت را طوری پایین می گفتند که حرف پیرزن نشود و آنقدر پیغام و پسغام دادند که حوصله ی پیرزن سر رفت و خود از چادر بیرون آمد و با صدایی که از پیری می لرزید گفت: آمده ام تا ختم کلام را بگویم، اگر گاو را می خواهید، باید آن را بکشید و پوستش کنید و داخل پوست گاو را پر از سکه ی طلا کنید، اگر به این قیمت می خواهید بیایید جلو و اگر نمی خواهید، بفرمایید بروید و در مقابل خیمه ی من اجتماع نکنید.
این سخن و این قیمت برای بزرگترین قبیله ی بنی اسرائیل سنگین آمد و به نزد موسی آمدند و قضیه را شرح دادند.
موسی سری تکان داد و فرمود: آن پیرزن را راضی کنید و گاو را بخرید تا قربانی کنید، همانا شما چاره ای دیگر جز این ندارید.
دوباره بزرگان قوم به نزد پیرزن امدند و هر چه التماس کردند او به قیمتی کمتر از آنچه گفته بود راضی نشد و آنها به ناچار پذیرفتند.
گاو را خریدند، پوست آن را کندند و داخل آن پوست را پر از مسکوکات طلا کردند، و آنچنان طلا برای سنتیا انباشته شد که می توانست او و هفتاد نسل او را از مال دنیا بی نیاز گرداند.
حالا گاو قربانی شده بود و عضوی از اعضای گاو را که خداوند تعیین کرده بود، جدا کردند و به نزد موسی بردند.
موسی با جمع زیادی اطرافش به سمت مکانی رفت که پیکر آن جوان در آنجا همچنان افتاده بود، چند روز از مرگ آن جوان می گذشت
کل قوم بنی اسراییل گرداگرد آن مقتول حلقه زده بودند، همهمه ای به پا شده بود و همه منتظر بودند تا ببینند آیا حرف موسی درست از کار درمیاید و آن جوان زنده می شود یا نه
موسی قطعه ی جدا شده از گوشت گاو را به دست یکی از بزرگان قبیله داد و فرمود...
ادامه دارد
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang
🌹صدای اذان
مرابه آستان نیاز می برد
تن به باران رحمت می دهم
باوضوی عشق
برسجاده ی وصل
سجده خواهم کرد
برمداررحمت حق
وه که این لحظه چقدرزیباست...
#نماز_اول_وقت_
@ranggarang
خبر خوب💪
دو ایرانی! تکرار میکنم دو ایرانی موفق شدن پوست انسان رو بسازن!
پوستی که دارای رگ، مویرگ، فولیکولهای مو، لایههای متعدد و سلولهای ایمنیه! :)
ایرانی جماعت همیشه باعث افتخاره...
@ranggarang
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 قصهای شنیدهنشده از مردی که اولین موشک ایران را شلیک کرد
@ranggarang