#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_چهارصد_نود🎬:
آن جوان که نامش سنتیا بود بیرون آمد و گفت: چه خبر شده؟!
یکی از بزرگان قوم جلو رفت و گفت: ای جوان! ما خواهان گاو تو هستیم، یعنی موضوعی پیش آمده که فقط با خرید و قربانی گاو تو آن فیصله می یابد، پس از تو می خواهیم که گاوت را به ما بفروشی..
سنتیا نگاهی به جمع نمود و گفت: من قصد فروش گاو را نداشتم که گذران زندگی خود و مادرم با اوست، اما چون می گویید که کارتان گره خورده با این گاو، من به فروشش راضی ام اما شرطی دارم.
مردی صدا زد: شرطت را بگو و کار را تمام کن که همه منتظرند تا این گاو قربانی شود و قاتل آن جوان ناکام رسوا گردد.
سنتیا لبخندی زد و گفت: شرطم سخت نیست، من می خواهم قیمت گاو را مادرم تعیین کند.
همه این شرط را پذیرفتند و پیرمردی جلو آمد و گفت: برو به مادرت بگو که قیمت گاو چند سکه طلاست؟!
سنتیا به داخل چادر رفت و مادرش گفت: به آنها بگو که گاو را به چهار سکه طلا می فروشم.
سنتیا بیرون امد و حرف مادرش را به آنان گفت و آن جمع یکصدا فریاد زدند که ما برای این گاو بیش از دوسکه نمی دهیم.
سنتیا دوباره به نزد مادر رفت، مادر که حرف آنان را شنیده بود گفت: به انها بگو به کمتر از صد سکه طلا راضی نمی شوم.
سنتیا پیغام مادرش را گفت و اینبار آنان فریاد زدند: صد سکه؟! به خدا که بیش از پنجاه سکه نمی دهیم
و باز هم پیرزن قیمتی بالاتر از آنچه که قبل گفته بود گفت، بنی اسرائیل که قومی لجوج بودند، هر دفعه قیمت را طوری پایین می گفتند که حرف پیرزن نشود و آنقدر پیغام و پسغام دادند که حوصله ی پیرزن سر رفت و خود از چادر بیرون آمد و با صدایی که از پیری می لرزید گفت: آمده ام تا ختم کلام را بگویم، اگر گاو را می خواهید، باید آن را بکشید و پوستش کنید و داخل پوست گاو را پر از سکه ی طلا کنید، اگر به این قیمت می خواهید بیایید جلو و اگر نمی خواهید، بفرمایید بروید و در مقابل خیمه ی من اجتماع نکنید.
این سخن و این قیمت برای بزرگترین قبیله ی بنی اسرائیل سنگین آمد و به نزد موسی آمدند و قضیه را شرح دادند.
موسی سری تکان داد و فرمود: آن پیرزن را راضی کنید و گاو را بخرید تا قربانی کنید، همانا شما چاره ای دیگر جز این ندارید.
دوباره بزرگان قوم به نزد پیرزن امدند و هر چه التماس کردند او به قیمتی کمتر از آنچه گفته بود راضی نشد و آنها به ناچار پذیرفتند.
گاو را خریدند، پوست آن را کندند و داخل آن پوست را پر از مسکوکات طلا کردند، و آنچنان طلا برای سنتیا انباشته شد که می توانست او و هفتاد نسل او را از مال دنیا بی نیاز گرداند.
حالا گاو قربانی شده بود و عضوی از اعضای گاو را که خداوند تعیین کرده بود، جدا کردند و به نزد موسی بردند.
موسی با جمع زیادی اطرافش به سمت مکانی رفت که پیکر آن جوان در آنجا همچنان افتاده بود، چند روز از مرگ آن جوان می گذشت
کل قوم بنی اسراییل گرداگرد آن مقتول حلقه زده بودند، همهمه ای به پا شده بود و همه منتظر بودند تا ببینند آیا حرف موسی درست از کار درمیاید و آن جوان زنده می شود یا نه
موسی قطعه ی جدا شده از گوشت گاو را به دست یکی از بزرگان قبیله داد و فرمود...
ادامه دارد
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang
🌹صدای اذان
مرابه آستان نیاز می برد
تن به باران رحمت می دهم
باوضوی عشق
برسجاده ی وصل
سجده خواهم کرد
برمداررحمت حق
وه که این لحظه چقدرزیباست...
#نماز_اول_وقت_
@ranggarang
خبر خوب💪
دو ایرانی! تکرار میکنم دو ایرانی موفق شدن پوست انسان رو بسازن!
پوستی که دارای رگ، مویرگ، فولیکولهای مو، لایههای متعدد و سلولهای ایمنیه! :)
ایرانی جماعت همیشه باعث افتخاره...
@ranggarang
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 قصهای شنیدهنشده از مردی که اولین موشک ایران را شلیک کرد
@ranggarang
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥این سخنان قهرمان سنگین وزن جهان و مرد طلایی مسابقات را همه به ویژه جوانان عزیز کشور و هم چنین برخی مسئولان کج فهم باید ده ها بار ببیند و از اون درس بگیرند .
عجب معرفتی داره امیرحسین زارع.
یک دقیقه مصاحبه سرشار از درس و نکته.
مخصوصاً اونجایی که میگه: قهرمانی کار خدا بود و اگه بخواهیم نفس خودمون رو وسط بیاریم دچار شرک شدیم.
آفرین پسر. آفرین شیر ایرانی. آفرین دلاورمرد آملی . نشون دادی که پرورش یافته همون مردمی هستی که زمانیکه احساس کردند انقلاب و ارزشها به خطر افتاده با داس و تبر و.... ریشه منافقین رو برچیدند .
نشون دادی از نسل همون سرلشکر شهید منفرد نیاکی هستی که وقتی تو جبهه در زمان عملیات بهش پیام دادند دخترت به رحمت خدا رفته جبهه را رها نکرد و گفت مهم کشور و اسلام هست و فرزندان من همین جوان هایی هستند که دارند در اینجا میجنگند و بعد از چندماه بعد از فوت دخترش و بعد از پیروزی در عملیات و شکست دشمن میاد خونه .
واقعا شیر مادر و نان پدر حلالت دلاور
@ranggarang
35.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خورشت بامیه 🌿🌿🌿
زندگی شیرین 🌿
گوجه
روغن
گوشت
رب گوجه
زردچوبه
نمک
پیاز
سیر
برنج
بامیه
غوره به دلخواه
#روزمرگی #شمال #طبیعت #حال_خوب
@ranggarang