eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
9.8هزار دنبال‌کننده
744 عکس
7 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گشت قنداقه‌ات به دور سرش    این چنین بود که شدی قمرش مادرت خویش را کنیزش خواند پدرت بود اگرچه که پدرش پدرت گفته بود خواهی شد روزگاری فدایی پسرش بوسه‌های پدر اثر دارد این چنین دستهات شد سپرش آه از چشم‌های خونینت آه از داغ چشم‌های ترش تیری از پیکرت نشد بکشد چقدر تیر می‌کشد جگرش چه بگویدبه کودکان حرم می‌کشد اهل خیمه را خبرش بعد تو خیمه بر زمین افتاد بعد داغت شکسته شد کمرش دور دیدند چشم‌هایت را سر نیزه اگر که رفت سرش می رسد تا اسارت این روضه زینب و بی تو بودن و سفرش @raziolhossein
زانو زده دوعالم، در محضر اباالفضل درس ادب گرفته، از منبر اباالفضل روز الست دست، ساقی حوض کوثر از باده وفا ریخت، در ساغر اباالفضل یاد حسین بوده، آرام خاطر او نام حسین نقش، انگشتر اباالفضل یک‌عمر بوده این مرد، یاری کننده‌ی خلق در کربلا نشد کس، یاری‌گر اباالفضل با دست خالی آمد، در قتلگاه دشمن مژگان تیر خورده، شد لشکر اباالفضل از بس که تیر و نیزه، روی تنش نشسته چیزی نمانده دیگر، از پیکر اباالفضل مثل علی است اما، با اندکی تفاوت جای عمود مانده، روی سر اباالفضل... @raziolhossein
شده تسبيحِ باران: يا اباالفضل نوای چشمه ساران: يا اباالفضل اگر که تشنگی جان بر لبت کرد بگو با کام عطشان: يا اباالفضل @raziolhossein
دل به دستت می‌سپارم ای «امانت‌دارْدست» خاکِ پایت می‌شوم، می‌شویم از اغیار دست امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را پا بکش از خانه‌ی دل، از سرم بردار دست جانِ بر لب می‌رسد آخر به پابوست، اگر ... وقتِ جان دادن نگه دارند یک مقدار دست تازه می‌فهمم گرفتی بارها دستِ مرا لحظه‌ای که در قیامت می‌کند اقرار دست قیمتِ پابوسی تو هر چه باشد روی چشم مثلِ وقتی که جدا کردند از زوّار دست آبروی بی‌خریدارانِ مُفلس را بخر لابلای زرخریدان روی ما بگذار دست نوبتِ اعجازِ "یا باب‌َالحَوائج" می‎رسد تا طبیبان می‌کشند از ماندنِ بیمار دست دست‌گیرا! روز محشر دستِ ما را هم بگیر ای که حتی عاقبت می‌گیری از کفار دست تیربارانِ تنت را اشک‌باران می‌کنم حالتِ مشکت به چشمم می‌دهد هر بار دست چشم‌هایت روی دیدارِ برادر را نداشت با گلابِ اشک، شست از آخرین دیدار دست @raziolhossein
آمده عبد گنهکار، بگو می بخشی با دلی زار و گرفتار، بگو می بخشی چشم امید مرا تار نکن یا الله باز هم حضرت غفار، بگو می بخشی کار ما را نگذاری تو به آن آخر وقت اولین لحظه ی دیدار، بگو می بخشی با بدهکار خودت باز مدارا کن، آه طلبت را به بدهکار، بگو می بخشی تا که آب از سر من رد نشده کاری کن مثل آن توبه ی هر بار، بگو می بخشی من خودم آمده ام، فاش بگویم خجلم سر به زیر آمدم ای یار، بگو می بخشی دم افطار فقط یاد لب عطشانم به همان روضه ی افطار، بگو می بخشی قسمت می دهم این بار به عباس علی به دو تا دست علمدار، بگو می بخشی @raziolhossein
گذری نیست در این باغ ، که دیوار نشد کلبه ای نیست در این دشت ، که آوار نشد سینه‌ی تنگ من از دوده‌ی اندوه پُر است غُصّه‌ای در دلم اینگونه تلنبار نشد آخر و عاقبت دوری یوسف ، کوری ست بی جهت دیده‌ی یعقوبِ نبی ، تار نشد سعی کردم که دلم را بخری ، سود نداشت بخت با ظرف ترک‌خورده‌ی من یار نشد گیر افتاده ام از دست گناهان خودم هیچ‌کس مثل من این‌قدر گرفتار نشد آبروریزی من قلب تو را درد آورد آه! این پست کجا مایه‌ی آزار نشد؟! با همین بی خِرَدی سخت هواخواهِ تواَم عاشقت جذبِ زبان‌بازی اغیار نشد خواب دیدم که کف پای تو را می بوسم حیف شد دیدن رویای تو تکرار نشد شُغل اجدادی من گریه بر اجداد شماست چشمم از داغ تو یک ثانیه بی کار نشد در سرم عطر شبستان نجف پیچیده هیچ صحنی ، حرم حیدر کرار نشد لب به انگور ضریحش نَزَنم ، می میرم خواستم ترک شود عادتم ، انگار نشد! قبل مُردن برسانید مرا پیش حسین تا نگویند که او لایق دیدار نشد جان آن ساقی لب‌تشنه‌ی بی دست ،بیا... یَلی اندازه ی او اُسوه‌ی ایثار نشد . . پسر اُمّ بَنین آب شد از داغِ فرات عرق شرم به پیشانی اش انکار نشد قَدِ عباس سرآخر قَدِ اصغر شده بود... هرچه کردند ، بدن ، شکلِ علمدار نشد @raziolhossein
برای مشک رقیه پدر اباالفضل است امیر عاشقی از هر نظر اباالفضل است قسم به شمس و به نور و به فجر و آیاتش در آسمان دوعالم قمر اباالفضل است اگر چه تیغ به دستان حیدری نگرفت ولی برای امامش سپر اباالفضل است نبی ست شهر علوم و علی ست آن را باب حسین شهر کرامات و در اباالفضل است به وقت بدرقه ام البنین پس از گریه چهار مرتبه گفته پسر اباالفضل است کسی که کرده جوابش طبیب میداند دعای خسته دلان را اثر اباالفضل است نمازهای شب ارزانی همه خوبان برای ما که دعای سحر اباالفضل است بدون شک خبری در تمام عالم نیست خبر دهید به یاران خبر اباالفضل است @raziolhossein
ببین که هیچ ندارم ، و لا تؤاخذنی نمانده راه فرارم ، و لا تؤاخذنی به لحظه ای که حسین بین علقمه میگفت بلند شو کس و کارم ، و لا تؤاخذنی @raziolhossein
مادران ما اگر از فضل تو دَم می‌زدند آش نذری تو را با گریه‌ها هم می‌زدند بچه‌هامان بین هیئت حال بازی داشتند روز تاسوعا ولی زنجیر محکم می‌زدند تا علَم می‌آمد و بوی محرم می‌وزید ارمنی‌ها هم سرِ هر خانه پرچم می‌زدند جرعه‌ای از چاییِ این روضه هم مشگل گشاست اهل سقاخانه دستِ رد به زمزم می‌زدند بوی اسفندِ عزا و دسته‌ها می‌آمد و... روی سنجِ سینه و  بر طبل قلبم می‌زدند شب به پا رفتیم و  برگشتیم بر دوش پدر بین روضه چشمها در خواب شبنم می‌زدند مجلس اُم‌البَنین بودیم، زهرا هم رسید روضه‌ی عباس بود و ناله باهم می‌زدند . . خوش قد و بالا نگفتم اینقدر زیبا مرو ؟ شور چشمان تیر‌ها را نامنظم می‌زدند تیر بر تو می‌زدند و  دادِ آن را می‌زدم داد وقتی می‌زدم با نیزه درهَم می‌زدند از تنِ پاشیده‌ات هم  آن جماعت ترس داشت تیغ‌ها دورِ تنِ تو  حلقه کم‌کم می‌زدند این طرف شاهِ نجف بالاسرت هم مادرم از غمِ اُم‌البَنین بر سینه‌ی غم می‌زدند از حرم تا علقمه فریاد زینب می‌رسید بچه‌ها را بی‌مروّت‌ها که از دَم می‌زدند @raziolhossein
گفتم ابوفاضل نوشتم یا اباالفضل دیدم دلم ره می سپارد تا ایاالفضل خاکم ولی ناچیز نه ، زیرا نرفتم زیر قدم‌های کسی الا اباالفضل گفتند و خواندیم و شنیدیم و ندیدیم سقا فرات است و خود دریا اباالفضل تا یاد دارم دلبر و دلدارم او بود دیروز او امروز او فردا اباالفصل در قبرم آن پایین دلم قرص است زیرا دارد مرا می‌بیند آن بالا اباالفضل عمری برایش نوکری کردم ، یقیناً پرونده‌ام را می‌زند امضا اباالفضل @raziolhossein
صدای گریه‌ی باران اباالفضل غم جاریِ نخلستان اباالفضل به قول مهربان مادر بزرگم اوزون قولّاروَه قوربان اباالفضل ترجمه: قربون دستای بلندت … @raziolhossein
دل مثل دل خون تو بی تاب نشد آخر لبت از فرات سیراب نشد اندازه ی من هیچکسی تشنه نبود اندازه ی تو هیچکسی آب نشد @raziolhossein