eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
9.8هزار دنبال‌کننده
744 عکس
7 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
طفلان حرم بعد تو ماتم‌زده بودند خواب همه را بعد تو بر هم زده بودند با حال پریشان و دل شعله‌ور از آه آتش به دل عالم و آدم زده بودند در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم بر صورت‌شان سیلی محکم زده بودند آن روز غم‌انگیزترین روز جهان شد آن روز ملائک همگی غم‌زده بودند نام تو پس از نام حسین بن علی بود بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند انگار علی بود، نه انگار تو بودی سقای حرم میر و علمدار تو بودی @raziolhossein
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را وقتی غریبانه می‌رفت بی‌یار و یاور ندیدی آری در آوردن تیر بی‌دست از دیده سخت است امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست آن بُهت و ناباوری را در چشم مادر ندیدی شد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکت مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی بر گودی گرم گودال خوب است چشمت نیفتاد چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی دلخونی اما برادر، دلخون‌تر از من کسی نیست آخر تو بر خاک صحرا، مولای بی‌سر ندیدی قلبت نشد پاره پاره، آن‌شب میان خرابه آنجا سر یک پدر را در دست دختر ندیدی... @raziolhossein1
بارِ داغ تو شکسته کمرم راعباس اشک پرده زده چشمان ترم راعباس دشت ازخون تو وبال وپرت پُر شده است کرده پر محنت تو دور و برم راعباس توهمه بال وپرم بودی وپاشیده شدی کیست تا جمع کند بال وپرم را عباس بین دستان تو بین الحرمین است وغمت کرده خونین جگر شعله ورم راعباس سربشکافته ات باز به تصویر کشید فرق منشق شده ای از پدرم راعباس تیر ازبس که نشسته به تنت ، کرده بلند ناله ی مادر خونین جگرم راعباس با سرتو همه جا همسفرم ، تا که عدو می زند برسر سرنیزه سرم راعباس از زبان دل من کلک «وفایی» بنوشت بسته ام بعد توبار سفرم راعباس @raziolhossein
مادران ما اگر از فضل تو دَم می‌زدند آش نذری تو را با گریه‌ها هم می‌زدند بچه‌هامان بین هیئت حال بازی داشتند روز تاسوعا ولی زنجیر محکم می‌زدند تا علَم می‌آمد و بوی محرم می‌وزید ارمنی‌ها هم سرِ هر خانه پرچم می‌زدند جرعه‌ای از چاییِ این روضه هم مشگل گشاست اهل سقاخانه دستِ رد به زمزم می‌زدند بوی اسفندِ عزا و دسته‌ها می‌آمد و... روی سنجِ سینه و  بر طبل قلبم می‌زدند شب به پا رفتیم و  برگشتیم بر دوش پدر بین روضه چشمها در خواب شبنم می‌زدند مجلس اُم‌البَنین بودیم، زهرا هم رسید روضه‌ی عباس بود و ناله باهم می‌زدند . . خوش قد و بالا نگفتم اینقدر زیبا مرو ؟ شور چشمان تیر‌ها را نامنظم می‌زدند تیر بر تو می‌زدند و  دادِ آن را می‌زدم داد وقتی می‌زدم با نیزه درهَم می‌زدند از تنِ پاشیده‌ات هم  آن جماعت ترس داشت تیغ‌ها دورِ تنِ تو  حلقه کم‌کم می‌زدند این طرف شاهِ نجف بالاسرت هم مادرم از غمِ اُم‌البَنین بر سینه‌ی غم می‌زدند از حرم تا علقمه فریاد زینب می‌رسید بچه‌ها را بی‌مروّت‌ها که از دَم می‌زدند @raziolhossein
با گریه تا به علقمه از بس دویده ام مثل دل شکسته کنارت تپیده ام گریه امان نداد که بهتر ببینمت آه از برادری که پراکنده دیده ام یک عمر سر به زیر نشستی کنار من حالا منم که سر به خجالت کشیده ام دنبال غارت حرمند و ندیده اند غارت زده منم که تو را داغ دیده ام ای دست و دل بریده ز دنیا نگاه کن از بس صدای خنده شنیدم بریده ام پاشو گره گشا گره افتاده در حرم من حرف گوشواره و غارت شنیده ام هر نیزه یک هجای تو را قطعه قطعه کرد مصرع به مصرع است تنت ای قصیده ام @raziolhossein
بر سرش تا عمود کوبیدند با صدای بلند خندیدند پای او در رکاب گیر افتاد وسط گرگها شیر افتاد آن سپاهی که پست و نامردند از نگاهش فرار می کردند یک نفر داد زد همه بدوید حرمله داد زد همه بزنید پیکر او ز روی مرکب ریخت او زمین خورد ... قلب زینب ریخت @raziolhossein
به یاد مشک و دریا روضه ی ماست غمش امروز و فردا روضه ی ماست قیامت هم ، دو تا دست بریده به روی دست زهرا روضه ی ماست ...... امید خیمه های نا امید است بریده دست و پای این شهید است بگو با زائران این قبر کوچک مزار یک علمدار رشید است ..... عطش ، آتش به جان خیمه ها زد بزرگ و کوچک این قوم را زد بریده دست و پا ، جان داد عباس علی اصغر به جایش دست و پا زد ....... سرش با تیغ تا ابرو شکسته دلش مانند فرق او شکسته شکسته استخوان بازوی او شبیه مادر بازو شکسته ...... حضرت ابالفضل العباس علیه السلام چه گرم است این عزا با  العطش ها گرفته خیمه ها را  العطش ها خدایا با دل سقا چه کرده نوای العطش ها العطش ها ...... خمیده آسمان در حیرت افتاد به خاک گرم کوه غیرت افتاد ندارد دست پیش رو بگیرد ندارد دست ، پس با صورت افتاد ...... بیا زائر بیا با اشک و احساس بپرس از برگ برگ شاخه ی یاس فدای قد و بالای رشیدت چرا یک قبر کوچک داری عباس @raziolhossein
گشت قنداقه ات به دور سرش    این چنین بود که شدی قمرش مادرت خویش را کنیزش خواند پدرت بود اگرچه که پدرش پدرت گفته بود خواهی شد روزگاری فدایی پسرش بوسه های پدر سبب ساز است این چنین دستهات شد سپرش تیری از پیکرت نشد بکشد چقدر تیر می کشد جگرش زخمهای زبان دشمن را بعد تو دید  هر دو چشم ترش چه بگویدبه کودکان حرم می‌کشد اهل خیمه را خبرش بعد تو خیمه بر زمین افتاد بعد داغت شکسته شد کمرش دور دیدند چشم هایت را سر نیزه اگر که رفت سرش می رسد تا اسارت این روضه زینب و بی تو بودن و سفرش @raziolhossein
هر گرفتاری سراغ آستانش را گرفت رزق و روزی تمام خاندانش را گرفت خوش به حال سائلی که سائل عباس شد  خوش به حال آنکه از عباس نانش را گرفت روز محشر دست هایش دستگیری میکند دست خود را داد دست دوستانش را گرفت هیچکس اندازه ی عباس شرمنده نشد کربلا بدجور از او امتحانش را گرفت از خجالت آب شد، آب آور کرب و بلا عصر تاسوعا امان نامه امانش را گرفت چشم هایش پاسبان های بنات خیمه بود حرمله با تیر، چشم پاسبانش را گرفت از تنش شمشیری آمد دست هایش را رُبود  از سرش گُرزی رسید و استخوانش را گرفت تیرها در پیکرش وقتِ زمین خوردن شکست بس که خون رفت از تنش آخر توانش را گرفت صارَ کَالقُنفُذ... برای تیرها جایی نماند ناگهان سرنیزه ای حجم دهانش را گرفت قتل او کار عمود آهن و نیزه نبود  تیرهایی که به مشکش خورد جانش را گرفت از بغل تا که سرش را بر سر نیزه زدند اشک و آهِ ناتمامی خواهرانش را گرفت @raziolhossein
ای میر علمدار! که از چشمِ سحاب گردون به تو خون گریست با حال خراب هرگز نشنیده‌ست و ندیده‌ست کسی سقّا لبِ تشنه جان دهد در لب آب! @raziolhossein
سالها بر درگهت خدمت گزارم یا حسین وین زمان بر لطف تو امّیدوارم یا حسین مادرم بودت کنیز و من تو را هستم غلام ای غلامیّ تو تاج افتخارم یا حسین ای یدِ مشکل گشایت بر همه عالم محیط مشکلی "لایَنحَل" افتاده به کارم یا حسین تشنه گان در انتظار آب و من در پیش آب غرقه در خون، تاب ره رفتن ندارم یا حسین اذن آب آوردنم دادی ولی ممکن نشد زین جهت از پیشگاهت شرمسارم یا حسین گرچه چشمم بسته شد از خون ولی در راه تو باز باشد دیده گان انتظارم یا حسین دشمن از تیغ جفا انداخت دستم را چو دید، دست از دامانِ مهرت بر ندارم یا حسین ای تو صاحب اختیارم رحمتی کز یک عمود رفته از دل تاب و از کف اختیارم یا حسین گر برادر خواندمت بود از کمال اشتیاق ورنه در کویت غلامی جان نثارم یا حسین در ولادت دیده بگشودم به دامان علی در شهادت سر به پایت می گذارم یا حسین در حضورت گر نه برخیزم مرا معذور دار چون که دیگر طاقتی بر جان ندارم یا حسین بر "موید" التفاتی کن به جان اکبرت کز دلِ سوزان شد این سان سوگوارم یا حسین مرحوم @raziolhossein
چه قد رشیدی، عجب روی ماهی برای دو دستت بمیرم الهی علمدار لشکر، حسینت برادر به تو تکیه کرده، عجب تکیه گاهی برای تو دشمن امان نامه آورد چه اوهام خامی، چه فکر تباهی شنیدم لبت آب را تا که پس زد کشید از دلش آه، آن هم چه آهی تو را مشک سوراخ از پا در آورد وگرنه حریفت نمی شد سپاهی صدایش زدیّ و حسین آمد از راه چه حس غریبی، چه ادرک اخاهی الهی که دست مرا هم بگیری تو را دارد و بس زن بی پناهی.. @raziolhossein