eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
9.8هزار دنبال‌کننده
744 عکس
7 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شده شرمنده شمس از روی حضرت کاظم قمر شد مات از چهر نکوی حضرت کاظم بغیر از ذات حق آگه نباشد اندر این عالم کسی از سر اسرار مگوی حضرت کاظم بود او ششمین رهبر ز بعد ساقی کوثر که باشد قبله حاجات کوی حضرت کاظم نه بتوان توصیفش کرد که آسان نیست اوصافش که ینکو هست وصف تار موی حضرت کاظم ببیند یوسف از رویش بگوبد مرحبا بر حق که ینکو خلق کرده حسن روی حضرت کاظم بعالم رنگ و بوی گل بود از نور رخسارش بود خوی محمد خلق و خوی حضرت کاظم ولی از جور هارون دغا لبریز شد آخر ز زهر خانمان سوزی سبوی حضرت کاظم بدی در گوشه زندان چاارده سال آن مولا بدی با حق تعالی گفتگوی حضرت کاظم طلب میکرد او مرگ از خدا با دیده گریان که وصل یار بودی آرزوی حضرت کاظم خدایا دست گیری تو از ژولیده محزون بحق قرب و قدر و آبروی حضرت کاظم @raziolhossein
يارب از فرط گنه، نامه‌سياهم چه كنم  گر نبخشى ز ره لطف گناهم، چه كنم بسته گرديده ز هر سو به رُخم راه نجات ندهى گر تو در اين معركه راهم، چه كنم يوسف، افتاد به چاه از اثر بى‌گنهى من ز فرط گنه افتاده به چاهم، چه كنم به هدف گر نخورَد تير دعايم هيهات به اثر گر نرسد شعلۀ آهم، چه كنم سايۀ لطف تو از لطف اگر روز معاد نشود شامل احوال تباهم، چه كنم كس به روى منِ «ژوليده» نگاهى نكند نكنى گر تو هم از مهر نگاهم، چه كنم مرحوم @raziolhossein
نسوزد تا که دل، چشمی به عالم تر نمی‌گردد نبارد تا که ابری، نخل بارآور نمی‌گردد ملاک خاتمیت قابلیت هست انسان را وگرنه هر یتیم مکه پیغمبر نمی‌گردد اگر بارد ز ابر آسمان هر روز و شب باران لیاقت گر نباشد، قطره‌ای گوهر نمی‌گردد ز هر ساقی مکن خواهش که می در ساغرت ریزد که هر ساقی به عالم ساقی کوثر نمی‌گردد به عالم گر تهی دستی به درگاه رضا رو کن کز این در هیچ کس با دست خالی بر نمی‌گردد میسر گر نشد لطفش برو خود را ملامت کن که کم لطفی ز اولاد علی باور نمی‌گردد کسی که ضامن آهو شود، وقت گرفتاری یقیناً زائرش بی بهره از این در نمی‌گردد من ژولیده می‌گویم دو صد بار دگر ای دل نسوزد تا که دل، چشمی به عالم تر نمی‌گردد مرحوم @raziolhossein
سوخت از زهر هلاهل جگرم مادر جان! تیره شد روز به پیش نظرم مادر جان! من در این حجره ‏ى در بستۀ خود مى ‏پیچم کس نداند که چه آمد به سرم مادر جان! نکشد گر که مرا زهر جفا، خواهد کشت خنده‏ ى همسرِ بیدادگرم مادر جان! من جوادم که به یاد تو سخن مى‏ گویم چون تو را از همه مشتاق ترم مادر جان! همچو شمعى اثر زهر ستم آبم کرد سوخت پروانه صفت بال و پرم مادر جان! همسرم پشت در خانه به دست افشانى من به یاد تو و مسمارِ درم مادر جان! چون تو در فصل جوانى ز جهان سیر شدم که زده داغ تو بر جان شررم مادر جان! به لب خشک منِ غمزده آبى برسان کز عطش سوخته پا تا به سرم مادر جان! شعر (ژولیده) گواهى دهد از غربت من دوست دارم که بیایى به برم مادر جان! مرحوم @raziolhossein
من عاشقم و غیر تو دلدار ندارم جز دار در این دار هوادار ندارم من مشتری عشق تو ام یوسف زهرا ورنه سر و کاری سر بازار ندارم میثم به علی نازد و من بر تو حسین جان دیگر تو مگو میثم تمار ندارم گر سنگ زنندم به سر دار غمی نیست جز سنگ در این کوفه خریدار ندارم زین طایفه عهد شکن با تو چه گویم کز گفتن آن قدرت اظهار ندارم آن قدر بگویم که در این شهر پر آشوب من ایمنی از سایه دیوار ندارم @raziolhossein
مژده‏ اى دل که به ماتاج سرى داد خدا شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا شجرطیبه ى گلشن طاها را باز هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف صدف بحر ولارا گهرى داد خدا اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف صادق آل نبى را پسرى داد خدا ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد که به ما ناجى نیک و سیرى داد خدا بهر آزادى ابناء بشر باردگر به بشر رهبر فریادگرى داد خدا تا کندزیرو زبر کاخ ستم را اى دل مژده ‏ى آیت فتح و ظفرى داد خدا تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا شادمانم من ژولیده که از رحمت خود به من بى هنر امشب هنرى داد خدا @raziolhossein
كاش از آمدن كوفه حذر می كردی از پی دفع خطر ترك سفر می كردی زير شمشيرم و از پرده دل می گويم كاش آهنگ سفر جای دگر مي كردی چاك می كرد به تن پيرهن صبر ايوب گر از اين شهر پر از فتنه گذر ميكردی آب در دست من آغشته به خون می گردد كاش می ديدی و احساس خطر می كردی روز پيش نظرت تيره تر از شب می شد گر بر احوال من خسته نظر می كردی پاره پاره بدنم گر ز ستم می ديدی جاري از ديده خود خون جگر مي كردی قبل از آنی كه شود كشته جوانت اي كاش ديده را محو تماشای پسر مي كردی كاش از واقعه حرمله و تير و گلو مادر غمزده اش را تو خبر مي كردی ذكر روز و شب ((ژوليده)) بود بهر تو اين كاش از آمدن كوفه حذر ميكردی مرحوم @raziolhossein
شیعیان شرح شب تار مرا گوش کنید قصه دیده خونبار مرا گوش کنید مو به مو راز دل زار مرا گوش کنید داستان من و دلدار مرا گوش کنید تا بدانید چرا خسته و بیمار شدم این چنین در کف اغیار گرفتار شدم روزگارى به سر دوش پدر جایم بود ساحت کاخ شرف منزل و ماوایم بود دیدم مام و پدر محو تماشایم بود ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرایم بود حال در گوشه ویرانه بود منزل من خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من یکشبى ناله ز هجران پدر سر کردم دامن خویش ز خونان جگر تر کردم صحبت باب بر عمه مکرر کردم گفت : بابت به سفر رفته و باور کردم تا سر غرقه به خونش به طبق من دیدم من از این واقعه چون بید به خود لرزیدم گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پیکر تو کاش مى مردم نمیدید ترا دختر تو بنشین تا که زنم شانه به موى سر تو ز چه خاکستراى سر شده اینسان رویت همچو احوال من آشفته شده گیسویت غم مخور آنکه کند موى ترا شانه منم آنکه از هجر تو از خود شده بیگانه منم آنکه شد معتکف گوشه ویرانه منم تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم بنشین تا ببرت راز دل ابراز کنم شاید امشب گره از مشکل خود باز کنم ای سرغرقه به خون ازره دورآمده ای طالب فیض حضورم به حضور آمده ای توکلیم الهی از وادی طورآمده ای بهردیدارمن از کنج تنور آمده ای بی تو ای جان پدر تنگ مرا ، حوصله شد پایم ازخارمغیلان همه پرآبله شد دوست دارم که مرا از قفس آزاد کنى همره خود ببرى ، خاطر من شاد کنى راحتم ز آتش سوزنده بیداد کنى از ره لطف به ژولیده دل امداد کنى کو بود شاعر دربار تو اى خسرو دین باش او را به قیامت ز وفا یار و معین @raziolhossein
آمدم جان عمو درک منای تو کنم خویش را لایق دیدار خدای تو کنم پدرم کرده وصیت که به قربانگه عشق جان ناقابل خود را به فدای تو کنم مادرم کرده به عشق تو کفن‌پوش مرا که ز خون، سرخ رخ کرببلای تو کنم من که بهتر نِیَم از اکبر گلگون کفَنت اذن جنگم بده تا جلب رضای تو کنم سیزده سال نشستم به اُمیدی که سرم برسر نیزه علمدار لوای تو کنم من یتیمم ز محبّت دل قاسم مشکن چه شود گر که مَن سعی صفای تو کنم گر تنم زیر سم اسب لگد کوب شود به از آن است بپا بزم عزای تو کنم رو سپیدم به بر فاطمه کن جان عمو تا که در نزد پدر حمد و ثنای تو کنم @raziolhossein
گر به گهواره حسین اصغربی شیرنداشت هدفی حرمله بهرزدن تیرنداشت پسرشیرخدادرصدف بیشه ی عشق جزعلی اصغربی شیردگرشیرنداشت روی دست پدرخویش پی حفظ شرف کشته شد گرچه دراین مرحله تقصیر نداشت زیر روکردکردزبن کاخ ستم پرورظلم گرچه آهش به دل حرمله تاثیرنداشت درس آزادگی آموخت به ابناءبشر گرچه ازسوزعطش قدرت تکبیرنداشت یاحسین کشته نمی گشت اگراصغرتو این همه فلسفه ی قتل توتفسیرنداست هدف تیربلاگرکه نمی گشت علی خواب آزادی اسلام توتعبیرنداشت من ژولیده چه گویم که بجزظلم وستم بهرتوچیزدگرسفره ی تقدیرنداشت @raziolhossein
به روی نی سر تو می برد هوش از سر زینب چه سازد چون کند بی تو دل غم پرور زینب به سان شمع می سوزی به روی نی ولی افسوس که چون پروانه از غم سوخته بال و پر زینب جدایی من و تو ای برادر غیرممکن بود اگر ممکن شود روزی، نگردد باور زینب بخوان قرآن که قرآن خواندنت را دوست می دارم که می بخشد صدای تو توان بر پیکر زینب دهد هرتارموی تو خبر ازمادرم زهرا گمانم بوده ای دیشب به نزد مادر زینب من ژولیده می گویم که زینب گفت با افغان به روی نی سر تو می برد هوش از سر زینب @raziolhossein
شیعیان شرح شب تار مرا گوش کنید قصه دیده خونبار مرا گوش کنید مو به مو راز دل زار مرا گوش کنید داستان من و دلدار مرا گوش کنید تا بدانید چرا خسته و بیمار شدم این چنین در کف اغیار گرفتار شدم روزگارى به سر دوش پدر جایم بود ساحت کاخ شرف منزل و ماوایم بود دیدم مام و پدر محو تماشایم بود ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرایم بود حال در گوشه ویرانه بود منزل من خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من یکشبى ناله ز هجران پدر سر کردم دامن خویش ز خونان جگر تر کردم صحبت باب بر عمه مکرر کردم گفت : بابت به سفر رفته و باور کردم تا سر غرقه به خونش به طبق من دیدم من از این واقعه چون بید به خود لرزیدم گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پیکر تو کاش مى مردم نمیدید ترا دختر تو بنشین تا که زنم شانه به موى سر تو ز چه خاکستراى سر شده اینسان رویت همچو احوال من آشفته شده گیسویت غم مخور آنکه کند موى ترا شانه منم آنکه از هجر تو از خود شده بیگانه منم آنکه شد معتکف گوشه ویرانه منم تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم بنشین تا ببرت راز دل ابراز کنم شاید امشب گره از مشکل خود باز کنم ای سرغرقه به خون ازره دورآمده ای طالب فیض حضورم به حضور آمده ای توکلیم الهی از وادی طورآمده ای بهردیدارمن از کنج تنور آمده ای بی تو ای جان پدر تنگ مرا ، حوصله شد پایم ازخارمغیلان همه پرآبله شد دوست دارم که مرا از قفس آزاد کنى همره خود ببرى ، خاطر من شاد کنى راحتم ز آتش سوزنده بیداد کنى از ره لطف به ژولیده دل امداد کنى کو بود شاعر دربار تو اى خسرو دین باش او را به قیامت ز وفا یار و معین مرحوم @raziolhossein