eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
طࢪفے‌حضࢪت‌شاه‌وطࢪفےحضࢪت‌ماه.. بهتࢪین‌جاےِ‌جھان‌است‌بین‌الحࢪمین!(:❤️🦋❤️‍🩹
حسین ستودهenc_17376469009252444518197.mp3
زمان: حجم: 2.8M
منو بازی دنیا! صحنه سازی دنیا پیش تو بد کرد:)💔 منو بغض و بهونه! گریه های شبونه گریه بلد کرد:) 💔
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام‌برآقایی‌که؛ بارها‌از‌کنارش‌گذشتیم‌ولی‌نشناختیم..💔
_🖤یاامام‌صادق‌مدد🖤_
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوانیِ‌تان را قدر بدانید (:🌱 - مقام‌معظم‌رهبری
' حال‌دل‌پرسیدی‌وگفتم‌که‌خوبم‌بارها خوبم‌اماخوب‌ویرانم‌نفهمیدی‌مرا '
🥀🌺🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺🥀🌺 🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺 🥀🌺 🌺 ♡نفس آخر♡ part: 16 «همچنان رسول» برای احترام خواستم بلند بشم اما تا نیم خیز که شدم اقا محمد دستشو روشونم گذاشت وگفت: _محمد: بیشن رسول، خب تعریف کن اینا چیه؟ +چشم اقا، امروز سعید ت. میم خانم شاکری بود چند دقیقه پیش تماس گرفت و گفت یه فرد که تا اون لحظه هویتش برای ما نامعلوم بوده وارد خونه سوژه شده. سعید مشخصات ماشینشو برام فرستاد و مشخص شده ماشین به نام اینشون هست. اقای کامران احمدی متولد سال ۱۳۷۰ و هویت کانادایی داره ولی در اصل ایرانیه و ۱۰ سالیه ایران زندگی میکنه رئیس یه شرکت تجاری توی تهرانه تا به حال ۴ سفر به کانادا و ۳سفر به انگلیش داشته و اینکه سابقه ای براش ثبت نشده. _خوبه، رسول اینارو بفرست رو سیستم من و به امیر بگو روش کار کنه ببینم به نتیجه ای میرسه یانه خسته نباشی +چشم اقا، ممنون بعد از انجام دادن دستورات اقا محمد مشغول به کارای خودم شدم. (چند ساعت بعد) با نشستن دستی روی شونم به خودم اومدم. سرمو بر گردوندم دیدم داوودِ... *داوود: اقا شما نمیخوای بری خونتون؟ _اومدم نگاه ساعت گوشیم کنم که دیدم پیامی برام اومده. پیام و باز کردم، از طرف محمد بود. [استاد توبیخیت فراموش نشه ] روبه داوود کردم و گفتم نه من امشب و شیفتم. *ولی تاجایی که من میدونم شما فردا شب شیفت هستیدا _اب دهنمو قورت دادم و لب زدم توبیخ شدم اقا داوود *اوه باز چکار کردی که اقا محمد تو بیخت کرده!؟ _ععع دیگه لوس نشو برو خونتون شب بخیر *باشه.. باشه چرا جوشی میشی رفتم خداحافظ بعد رفتن داوود نگاهی به میز فرشید کردم که دیدم با سر رفته تو کامپیوتر و سخت مشغول کار کردنه.😅 ادامه دارد..... ☆☆☆☆☆ پ.ن: سوژه جدید به پرونده اضافه شده🤭 ☆☆☆☆☆ 📝به قلم: هدی و محنا بانو ❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌