eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
بر محمد و آل محمد صلوات 🍃
پارتمون رو شب هنگام بخونیم:))🥲
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۳ رسول: آروم از پله ها پایین اومدم و
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ رسول: جلوی در ترمز کردم.منتظر نگاهی به در خونه انداختم و نگاهی هم به ساعت.دقیقا سر ساعت ۸ رسیدم. همون موقع در باز شد و نازگل با لبخند بیرون اومد. در ماشین رو باز کردو داخل نشست.لبخندی زدم و گفتم:سلام نازگل خانم. نازگل: سلام☺️خوبی؟ رسول: توروکه دیدم عالی شدم.تو چطوری؟ نازگل:خداروشکر خوبم. رسول:شکر.بریم ؟ نازگل: بریم.فقط قراره کجا بریم؟؟ رسول:نگاهی به اطراف انداختم و لب زدم: اوممم.بریم بام بعدشم یکم توی خیابون بچرخیم. نازگل:در همون حین که کمربند رو می‌بستم گفتم:به به پس بریم که دیرنشه😁 رسول: لبخندی زدم و حرکت کردم. توی راه نازگل دستش رو به طرف ضبط برد و آهنگی رو پخش کرد.با پیچیدن صدای آهنگ بی اراده نگاهی به نازگل انداختم. انگشت اشاره اش رو آروم روی شیشه به حرکت در آورده بود. توی قلبم؛ کسی غیر از تورو عزیز نکردم… هنوز جای دستات؛ رو بخارِ شیشه رو تمیز نکردم! هنوزم عین سابقم من… قُد و تودار! نشون نمیدم عاشقم من…! درست از اون وقتی که؛ هی فاصله انداختی… کی واسمون تقدیروُ؛ با خودکار مشکی نوشت؟ کی آخر این قصه رو با ضربه عشقی نوشت؟! کسی سمتم بیاد؛ دل نمیبندم بهش بعد تو عمرا دیگه اعتقاد ندارم به عشق! من برات سبز کشیدم عشقو تو زرد زدی… روی قرمزِ دلت؛ یه آبی سرد زدی! تو میخواستی؛ این همه رنگ با هم خالی شن… میدونستی مشکی میشه؛ وقتی که قاطی شن کی واسمون تقدیروُ؛ با خودکار مشکی نوشت؟ کی آخر این قصه رو با ضربه عشقی نوشت؟! کسی سمتم بیاد؛ دل نمیبندم بهش بعد تو عمرا دیگه اعتقاد ندارم به عشق! رسول: نازگل همینطور به خیابون خیره بود.حرفی نزدم.گوش سپردم به آهنگ و خیره به جاده روبرو.سعی میکردم فکرهای بدرد نخور دوباره به ذهنم هجوم نیاره.فکر هایی مثل از دست دادن نازگل.نازگلی که حالا نمیتونم بگم بخشی از قلبم هست بلکه کل قلبم رو تصاحب کرده. نازگلی که توی این مدت کوتاه بدجوری من رو عاشق خودش کرده. صدای تماس گوشیم که بلند شد نازگل سرش رو به طرفم چرخوند و نگاهم کرد.ضبط رو خاموش کردم و تلفن رو جواب دادم.صدای اقا محمد که توی گوشم پیچید کاملا بی اراده لبخند روی لبم نشست و گفتم:سلام آقا محمد.خوبید؟ محمد:سلام استاد رسول.چیه خوشحالی؟ رسول: نه زنگ زدید خوشحال شدم😅 محمد: اِ پس از این به بعد هی بهت زنگ بزنم. رسول: هرجور مایلید.جانم اقا کاری داشتید؟ محمد: رسول جان رفتی پیش نامزدت؟ رسول: بله آقا.الان کنار هم هستیم. محمد: خداروشکر .سلام برسون .پس مزاحم نمیشم.از امشب به خوبی استفاده کن.از فردا کارا سنگین میشه. رسول:چشم آقا. محمد: خداحافظ رسول: خدانگهدار نازگل:بعد از اینکه رسول تلفن رو قطع کرد با لبخند محوی گفتم:چیشد؟ رسول: نگاهی به چهره نازگل انداختم و همونطور که دنده رو عوض میکردم لب زدم:اقا محمد سلام رسوند.میخواست مطمئن بشه که امشبو پیش تو هستم . نازگل: سلامت باشن.برای چی مطمئن بشه؟ رسول: چون خبر داشت که یکم ناراحت شدی و گفت امشب باید جبران این مدت نبودن رو بکنم. نازگل:مگه اینکه اقا محمد بهت بگه که تو بیای پیش من😕 رسول: اقا محمد با اینکه فرمانده هست ولی همه جوره پشت من بوده و مثل برادر بزرگترمه.حتی توی سختی ها هم هواسش به همه ما بوده و هیچ وقت مارو به چشم زیر دست ندیده. نازگل: لبخندی میزنم و میگم:خوشحالم که یکی هست که سرکار هواسش بهت باشه. رسول: بهتره بگی خیلیا هستن.حامد و داوود بدتر از محمد هواسشون هست. نازگل: همش از روی حس برادرانه اونا هست.رسول سعی کن نگرانشون نکنی. رسول: باشه عزیزم. نازگل: رسول یه چیزی بگم؟؟ رسول:بگو . نازگل:مراقب خودت باش.هميشه و در همه حال هواست باشه که یه نفر توی خونه منتظر هست که فقط یک دقیقه صدات رو بشنوه. رسول: با رسیدن به بام ترمز کردم و ماشین رو خاموش کردم.سرم رو به طرف نازگل چرخوندم و در حالی که دستش رو بالا آوردم و بوسه ریزی روی دستاش زدم گفتم:نگران نباش خانمم.پیاده شو:)) نازگل: لبخندی زدم و همراه رسول از ماشین پیاده شدیم.به گفته رسول به طرف صندلی رفتم و خودش هم به طرف مغازه ای که گوشه ای بود رفت.بعد از چند دقیقه کوتاه همونطور که دوتا شیر کاکائو دستش بود به طرفم اومد.لبخندی از سر ذوق زدم و سریع ار دستش گرفتم.هوای سرد با شیر کاکائو داغ خیلی خوب بود و حس خوبی بهم دست میداد. رسول کنارم نشست و همونطور که در حال خوردن شیر کاکائو بود دست راستش رو توی جیب کاپشنش برد و جعبه ای رو بیرون آورد.به طرفم گرفت و با لبخند گفت. رسول: اینم یه هدیه ناقابل برای عشق زندگیم .شرمنده ام اگه این مدت ناراحتی شدی. نازگل: باذوق از دستش گرفتم و همونطور که تشکر میکردم و درش رو باز میکردم لب زدم:دشمنت شرمنده.همین که باشی و بدونم حالت خوبه کافیه. انگشتر رو از توی جعبه بیرون آوردم و نگاهی به نگین قشنگش انداختم ``` پ.ن.هدیه💍 https://eitaa.com/romanFms
Milad Kiyani ~ UpMusicMilad Kiyani – Khodkar Meshki (128).mp3
زمان: حجم: 2.9M
توی قلبم کسی غیر از تورو عزیز نکردم... هنوز جای دستات رو بخار شیشه رو تمیز نکردم:))🙂💔 پ.ن.همراه با پارت گوش بدید🌱
ناشناس جهت ارسال نظرات https://abzarek.ir/service-p/msg/2188275 اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:)) @Mahdis_1388_00 توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
آخرین آمار شهدای جنگ ۱۲روزه ۹۳۵شهید🌷 رژیم صهیونیستی: ما با مردم ایران کاری نداریم...
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غوغاى هيئت هاى عراقى ❤️‍🔥 با نام حضرت آقا وموشک های جمهوری اسلامی✌️🏻 شیعه علی ذلت ناپذیر است.... https://eitaa.com/romanFms