eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
کسب مدال نقره مسابقات کشتی توسط جوون ۱۸ ساله ی کشورمون آقای پیام احمدی رو خدمت خودشون و خانواده محتر
اجازه هست یه چیز دیگه بگمم؟ آقا مبارکهههه آقا غلامرضا فرخی جوون با غیرت شیرازی مدال طلا مبارکتون باشه🥳 ان شاءالله پیروزی های دیگتون رو هم ببینیم...
نظرتون چيه امروز یه پارت هدیه بدیم به مناسبت افتخاراتی که جوونای ایرانی رقم زدن؟؟ فردا هم که پارت اصلی رو داریم🤌🏻🤭
hossein.haghighihossein.haghighi-flag.up(320).mp3
زمان: حجم: 7.8M
سینه سپر سر بالا مشتا گره پرچم بالا🇮🇷 یک دو سه میخونیم ما حالا.... تا خون تو رگامه این پرچم همرامه درد تو دردامه ایران:) هرجا که دلگیرم دستاتو میگیرم ازت جون میگیرم ایران🇮🇷 قسم به اون که پشت و پناهه روزای خیلی خوبی تو راهه.... پشت سر بالایی های دنیا یه سرازیری رو به راهه:))🕊✌️🏻
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۲۴ رسول:دستی به چشم هام کشیدم و دوباره
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ خواستم مشخصات نفر دوم رو در بیارم که چیزی به ذهنم اومد. چرا تا الان به فکرم نرسیده بود؟) اگر اونا میخواستن اون خانم رو ببرن که نمیتونستن با موتور ببرنش. حتما کسی همراهشون بوده.کسی با ماشینی که بتونه اون خانم رو ببره. کسی که نمیدونم کیه .کسی که معلوم نیست کجا بوده ولی میدونم که بوده. حالا کارم سخت تر از قبل شد. تلفن اتاق رو برمیدارم و از سعید میخوام که بیاد پیشم. دوباره نگاهی به صفحه کامپیوتر میندازم. صدای در که بلند میشه سرم رو بلند میکنم و نگاهی به سعید میندازم. کنارم میاد و لب میزنه. سعید: جانم رسول. رسول: همونطور که در حال جست و جو توی کامپیوتر هستم میگم: سعید من دونفر رو پیدا کردم که باید مشخصاتشون‌ رو در بیاریم. مشخصات‌ یکیشون رو پیدا کردم اما الان چیز دیگه ای هست که باید پیدا کنم.میتونی مشخصات نفر دوم رو تو پیدا کنی؟؟ سعید: آره آره حتما. فقط این دو نفری که میگی رو از کجا پیدا کردی؟؟ رسول: از دوربین های محلی که میخواستن یه خانم رو ببرن. سعید: اووو پس بالاخره یه جا به کار اومدی استاد رسول: لبخندی زدم و گفتم: وقت دنیا رو میگیری با این نمکات‌. سعید: این همه تو وقت دنیا رو گرفتی یه بارم من بگیرم .مشکلیه؟ رسول: شونه بالا انداختم و گفتم: نچ مشکلی نیست. الانم بیخیال وقت دنیا فقط بیا سریع مشخصات نفر دوم رو پیدا کن که من برم سراغ اون یکی مورد. سعید: خیلی خب برو. رسول: از روی صندلی بلند شدم و جام رو به سعید دادم .دستی به شونه سعیدی که حالا روی صندلی نشسته بودم زدم و گفتم: دمت گرم. سعید: هزینه اش میشه یه قهوه رسول پز. رسول: بی نمک .برو ببینم حوصله داری؟ سعید: والا .این کار تو بوده .نمیخوای که بدون مزد برات انجام بدم؟؟ رسول: خیلی خب .کارا رو بکنم برات درست میکنم. سعید: آفرین. دستام رو به هم زدم و خودم رو جلو کشیدم و حالتم رو جلوی کامپیوتر درست کردم و گفتم:خب برو .برو که خیلی کار دارم . رسول: سری به تاسف براش تکون میدم و از اتاق خارج میشم. از بالای سایت نگاهی به طبقه همکف و قسمت میز هامون میندازم. با دیدن کسی که پشت میزنم نشسته چشمام حالت خبیث به خودش میگیره و دندون هام با حرص روی هم میخوره.از پله ها پایین میره و از کنار تک تک میز ها عبور میکنم. پشت صندلی می ایستم و دستم رو روی شونه ی علی که حالا روی صندلی من و پشت میز نشسته میزنم‌. با برگشتش به طرفم لبخند لج دراری زد . دست به سینه میشم و میگم: میبینم جا خوش کردی پشت میز من.خوش میگذره؟ علی سایبری: داداش این میز که میز تو نیست.میز تو میزی هست که... رسول: بین حرفش میپرم و میگم: بله میدونم.میز من میزی هست که توی خونمون هست. علی سایبری: ابرویی بالا میندازم و با لبخند دندون نمایی میگم : خوشحالم که میدونی.جانم کمکی از دستم بر میاد؟ رسول: کمکت میتونه این باشه که از پشت میز من بلند بشی و بزاری من به کارم برسم. علی سایبری: اومم این حق تو هست که پشت این میز بشینی.از اونجایی که من هم آدم مهربون و خونگرمی هستم این اجازه رو بهت میدم . از روی صندلی بلند شدم و گفتم: اینم میز شما خدمتتون. رسول: صندلی رو به طرف خودم چرخوندم و همونطور که روی صندلی جا خوش میکردم گفتم: برو علی جان.برو که وقت من و کائنات و همرو میگیری. علی سایبری: چشم رسول جان.کمکی خواستی بگو. رسول: نیم نگاهی بهش میندازم و با لبخند میگم: من هیچوقت به کمک تو نیازی ندارم. ````` پ.ن.بحث سعید و رسول🤌🏻 پ.ن.رسولی که بالاخره یه جا به کار اومد😂💔 https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://daigo.ir/secret/11495704018 اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:)) @Mahdis_1388_00 توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
اینم یه پارت هدیه خدمت شما رفقای ره رو عشق پارت بعدی؟؟ان شاءالله پارت اصلی فردا🤌🏻
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
اجازه هست یه چیز دیگه بگمم؟ آقا مبارکهههه آقا غلامرضا فرخی جوون با غیرت شیرازی مدال طلا مبارکتون با
به به باز هم تبریک بگیم؟؟ آقا امین میرزا زاده جوون خوش غیرت ایرانی مدال طلا مبارکتون باشه🥳 ان شاءالله موفقیت های روزافزونتون‌ رو ببینیم 🕊🇮🇷
و روز ما از راه حرکت به سمت مدرسه برای انجام کار های فرهنگی شروع شد🤌🏻🕊
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۲۵ خواستم مشخصات نفر دوم رو در بیارم ک
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ رسول: مشغول جست و جو و پیدا کردن گروه دوم بودم. اگر درست حدس زده باشم اونا باید با یه ماشین بزرگ اون اطراف بوده باشن تا بتونن سریع و مخفیانه ببرنش. دوربین اطراف رو نشون نمی‌داد. تنها یه راه مونده. کمی جلوتر رفتم.زمان رو جلوتر بردم و دقیقا همون لحظه ای رسیدم که از کوچه زدن بیرون پشتشون یه ماشین سریع حرکت کرد. یه ون. ون مشکی خودشه. پلاکش رو برداشتم. شیشه هاش دودی بوده و نمیشه چهره اشون رو ببینم. پلاک رو سریع جست و جو میکنم. نه نه اَه. دستم مشت شد و روی میز فرود اومد و بلند داد زدم: لعنت بهشون صدای قدم های کسی به طرفم اومد و بعد فرشید کنارم ایستاد. آهسته لب زد فرشید: چت شده رسول؟؟ چرا داد میزنی؟ همه دارن نگاهت میکنن. رسول: نگاهی به اطرافم انداختم.چشم ها همه روی من زوم بود. حرفی نزدم و سرم رو بین دستام گرفتم. فرشید دوباره گفت. فرشید: رسول داری نگرانم میکنی خب بگو چیشده؟ رسول: ماشین سرقتی بوده.چهره هیچ کس مشخص نیست. نمیتونم پیداشون کنم... فرشید : داری از چی صحبت میکنی؟؟ کیا؟؟ کسی رو پیدا کردی؟ رسول: پیدا کرده بودم ولی الان از دست رفتن. فرشید :هوففف .مطمئنی از دست رفتن؟؟ شاید بشه یه جوری پیداش کرد. رسول: سرم رو به طرف فرشید می‌گردونم و لب میزنم: دقیقا چطوری باید پیداشون کنم؟؟ همین یه دوربین بود که میشد دید . فرشید : خب توی خیابون هارو دنبال این ماشین بگرد .از دوربین های راهنمایی رانندگی استفاده کن. رسول : مگه یه خیابونه فرشید؟ فرشید : ولی کلا اون راه منتهی میشه به یه چهارراه. هر بخش رو یکیمون بررسی می‌کنیم. رسول: خیلی خب .فقط بیا کمک تا قبل از اینکه محمد بیاد ببینم به چیزی می‌رسیم یا نه فرشید: محمد کجا رفته؟ رسول: رفت پیش حامد حال پدرش رو بپرسه. فرشید: کی مرخص میشن؟ رسول: فکر کنم فردا شایدم امشب .نمیدونم بستگی داره که دکتر ببینه حالش چطوره فرشید : خیره ان شاءالله. خب سعید کجاس؟؟ رسول: اتاق مح... سعید: کسی منو صدا زد؟؟ رسول: چیشد ؟؟پیداش کردی؟ سعید: برگه رو جلوش گرفتم و لب زدم: خدمت شما.فایلش هم برات فرستادم رو سیستم خودت. رسول: دمت گرم. فرشید: داوود بیا. داوود: رفتم به طرف بچه ها و گفتم: جانم بفرمایید دوباره کارتون گیر کرد منو صدا زدید؟ بگید جانم من اصلا برا همین کارا اینجام. رسول: پوکر نگاهش کردم و گفتم: میدونستی خیلی حرف میزنی؟؟ داوود : نگاهی به فرشید و سعید انداختم که داشتن ریز ریز میخندیدن. کنار رسول ایستادم و نزدیک گوشش گفتم: بهم می‌رسیم استاد. بگو چیکار داری؟ رسول: خب ببینید من تونستم یه ماشین رو پیدا کنم.ماشینی که بعد از فرار دونفری که به من حمله کردن پشتشون حرکت کرده فرشید: حمله؟؟ داوود : ای بابا شماها خبر نداشتید .رسول خاک‌تو سرت🤌🏻 بیخیال.فقط میشه بگی اینا رو از کجا پیداشون کردی؟ رسول : اون کسایی که به من حمله کردن تا بتونن اون زن رو بدزدن همین گروه بودن.من از کنارشون رد شدم و نفهمیدم. از اطلاعات دوربین طلافروشی روبروی اون کوچه تونستم دونفر رو شناسایی کنم.و حالا این ماشین. اونا نمیتونستن بدون کمک با موتور اون زن رو ببرن.پس نیاز به ماشین داشتن.اینجا رو ببینید .درست بعد از فرار اون دونفر این ماشین ون مشکی هم حرکت کرده.اما پلاکش رو در آوردم.ماشین سرقتی بوده.شیشه های دودی مانع دیدن چهره اون فرد راننده شده .فقط از یه راه میتونیم اون فرد رو شناسایی کنیم. داوود : و اون راه چیه؟؟ رسول: اون خیابونی که ماشین از توش حرکت داشته، منتهی میشه به یه چهارراه . توی راه اما چند تا کوچه وجود داره. باید هر کدوم یه خیابونش رو با دوربین ها بررسی کنیم و البته اگر چیزی پیدا نکردیم باید برگردیم به عقب تر و توی کوچه ها و چک کنیم. داوود : خیلی خب حله رسول: تو فقط یه بار دیگه این حله رو جلوی محمد بگو تا جوری توبیخ کنه که دو تا حله جلوت سبز بشه🤌🏻 ``````````` پ.ن.داوودی که خیلی حرف میزنه🦦 پ.ن. تو بگو حله تا دوباره توبیخ بشی🤌🏻 https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://daigo.ir/secret/11495704018 اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:)) @Mahdis_1388_00 توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm