شب جمعه بود و هوای کربلا عالی بود...
در مصراع قبل جای ما خالی بود:)❤️🩹🥀
38.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوشه چادرتو میگیرم؛
از سختی ها رد میشم:))
حلالم کن اگه....
گاهی وقتا بد میشم:)
#فاطمیه
#پیشنهاددانلود
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
و خب رزقی که شب جمعه در کنار شهدا قسمتمون شد:))
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
و خب رزقی که شب جمعه در کنار شهدا قسمتمون شد:)) https://eitaa.com/romanFms
حتی اگر خسته ای یا حوصله نداری؛
نمازهایت را عاشقانه بخوان..!
تکرار هیچچیز جز نماز در
این دنیا قشنگ نیست :)💛
[شهیدچمران]
https://eitaa.com/romanFms
و در نهایت شبِ جمعه ها
قلبم به سمتِ تو می آید ..
تویی که تمامِ زندگانی من هستی
حسین جان :)♥️
https://eitaa.com/romanFms
سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی،
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد:)🕊
📩توبه نامه #شهیدعلیرضامحمودی؛
پناه میبرم از این که...
از این که حسد کردم...
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمیدانستم.
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم.
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم.
از این که مرگ را فراموش کردم.
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم.
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم.
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند.
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم.
از این که دیگران را به کسی خنداندم،غافل از این که خود خندهدارتر از همه هستم.
از این که لحظهای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم.
از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضعتر نبودم.
از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم.
از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.
از این که نشان دادم کارهای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند.
از این که ایمانم به بندهات بیشتر از ایمانم به تو بود.
از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران مینویسی و با حافظه تری.
از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم.
از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند.
از این که از گفتن مطالب غیرلازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم.
از این که کاری را که باید فی سبیلالله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم.
از این که نماز را بیمعنی خواندم و حواسم جای دیگری بود،در نتیجه دچار شک در نماز شدم.
از این که بیدلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم.
از این که " #خدا_میبیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم.
از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم.
استغفرالله ربی و اتوب الیه...