eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفاوت‌استقبال‌آقایون‌وخانم‌ها‌از‌ورود‌رهبر🤌🏻❤️‍🩹 https://eitaa.com/romanFms
جهت زیباسازی چنل:)🤌🏻
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من به آمار زمین مشکوکم... اگر این شهر پر از آدم هاست؛ پس چرا مهدی زهرا تنهاست؟))🥀❤️‍🩹
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۴۷ رسول: بعد از حرفش به جلو قدم برداشت
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ داوود: کنار سعید نشستم. نگاهم به زخم گردنش بود... هرچند زخمش مشخص نبود اما حس دردناک بودنش تا عمق وجودم نفوذ کرد:) چشم هاش بسته اس. نفسش ریتم مرتبی داره ... و این نشون دهنده ی خوابیدنش هست. از جام بلند شدم و به طرف اتاق دکتر رفتم.در زدم و وارد شدم. بعد از سلام کردن روی صندلی روبروش نشستم . لبم رو تر کردم و گفتم: همراه بیماری هستم که گردنش آسیب دیده بود و زخمی بود. انگار خودش فهمید که سریع گفت. دکتر: بله بفرمایید . داوود: دستی لای موهام کشیدم و لب زدم: میخواستم بدونم وضعیتش چطوره و کی میتونه مرخص بشه؟ دکتر: خب همونطور که گفتم زخم گردنشون خیلی عمیق نبوده اما سطحی هم نبوده! باید مراقب باشه که گردنش چند روزی تکون نخوره تا بخیه ها پاره نشه و زخمش جوش بخوره... اگر تا فردا صبح وضعیتش خوب باشه فردا ظهر مرخص میشه.ولی باید خیلی مراقبت کنه.پانسمان زخمش هم باید هر ۶ ساعت یکبار عوض بشه تا زخمش عفونت نکنه. داوود: این زخم براش خطری نداره؟ دکتر: نه خداروشکر .اگر زخم عمیق تر بود شاهرگ آسیب میدید اما خداروشکر بخیر گذشته و خطری تهدیدش نمیکنه. داوود: خداروشکر .ممنونم دکتر . دکتر: خواهش میکنم. داوود: از اتاق دکتر بیرون اومدم. به طرف اتاق سعید حرکت کردم. پشت شیشه ایستادم. هنوز خواب بود... رنگش اما پریده به نظر می‌رسید. قدم برداشتم و سمت اتاقی که سپهر بستری بود حرکت کردم. در زدم و وارد شدم. فرشید کنارش نشسته بود و باهم صحبت میکردن. لبخندی زدم و کنارشون ایستادم. رو به فرشید گفتم: بابا ول کن این بنده خدارو.ببین قیافه اش رو.خوابش میاد بعد تو داری هی حرف میزنی... فرشید: نگاهی به چهره ی سپهر انداختم که چشماش بازور باز بود. خنده ای کردم و گفتم: خب چیکار کنم حوصلم سر رفته... داوود: ای بابا توهم که همش حوصله ات سر میره. سپهر: بین حرف داوود و فرشید پریدم و آهسته زمزمه کردم: سعید حالش خوبه؟ فرشید: بعد از حرفی که سپهر گفت منتظر نگاه خیره ام رو روانه ی داوود کردم. نگاهی بهمون انداخت و گفت. داوود: آره خطر رفع شده. دکتر گفت اگه تا فردا وضعیتش خوب باشه فردا ظهر مرخصش میکنه. فرشید: خداروشکر . داوود : سپهر حالت خوبه؟ سپهر: آره بهترم. داوود: کی باید مرخص بشی؟ فرشید: دکتر گفت سرمش تموم بشه مرخصه. داوود:خب خداروشکر...من امروز رو میمونم پیش سعید . شماهم هروقت سپهر مرخص شد برید سایت. البته سپهر رو برسون خونه اش.اقا محمد ببینه با این وضعیتش رفته سایت توبیخ میکنه. فرشید: خیلی خب . داوود: فعلا خدانگهدار ``````````` پ.ن.هرچند زخمش مشخص نبود اما حس دردناک بودنش تا عمق وجودم نفوذ کرد:) https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://daigo.ir/secret/11495704018 اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:)) @Mahdis_1388_00 توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ صبر داشته باش،آخرش قشنگ میچینه خدایی که به عهدش وفاداره....؛
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیری افتاد زپا و همگی شیر شدند؛ گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد...:)) https://eitaa.com/romanFms
این را خوب میدانم! ❤️‍🩹
اشتباه کردم؛ و اشتباهم را تکرار کردم... و تکرار اشتباهم را تکرار کردم:) زندگیم پر از اشتباه است اما قلب من به امید روشنایی میتپد🕊
ولی از لحاظ روحی نیاز دارم امام حسین صدام بزنه بگه پاشو بیا کربلا ببینم باز با خودت چکار کردی،چرا دلت گرفته،دیگه چی میخوای🥲🕯