5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفاوتاستقبالآقایونوخانمهاازورودرهبر🤌🏻❤️🩹
#رهبرانه
https://eitaa.com/romanFms
من به آمار زمین مشکوکم...
اگر این شهر پر از آدم هاست؛
پس چرا مهدی زهرا تنهاست؟))🥀❤️🩹
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۴۷ رسول: بعد از حرفش به جلو قدم برداشت
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۴۸
داوود: کنار سعید نشستم.
نگاهم به زخم گردنش بود...
هرچند زخمش مشخص نبود اما حس دردناک بودنش تا عمق وجودم نفوذ کرد:)
چشم هاش بسته اس.
نفسش ریتم مرتبی داره ...
و این نشون دهنده ی خوابیدنش هست.
از جام بلند شدم و به طرف اتاق دکتر رفتم.در زدم و وارد شدم.
بعد از سلام کردن روی صندلی روبروش نشستم .
لبم رو تر کردم و گفتم: همراه بیماری هستم که گردنش آسیب دیده بود و زخمی بود.
انگار خودش فهمید که سریع گفت.
دکتر: بله بفرمایید .
داوود: دستی لای موهام کشیدم و لب زدم: میخواستم بدونم وضعیتش چطوره و کی میتونه مرخص بشه؟
دکتر: خب همونطور که گفتم زخم گردنشون خیلی عمیق نبوده اما سطحی هم نبوده! باید مراقب باشه که گردنش چند روزی تکون نخوره تا بخیه ها پاره نشه و زخمش جوش بخوره...
اگر تا فردا صبح وضعیتش خوب باشه فردا ظهر مرخص میشه.ولی باید خیلی مراقبت کنه.پانسمان زخمش هم باید هر ۶ ساعت یکبار عوض بشه تا زخمش عفونت نکنه.
داوود: این زخم براش خطری نداره؟
دکتر: نه خداروشکر .اگر زخم عمیق تر بود شاهرگ آسیب میدید اما خداروشکر بخیر گذشته و خطری تهدیدش نمیکنه.
داوود: خداروشکر .ممنونم دکتر .
دکتر: خواهش میکنم.
داوود: از اتاق دکتر بیرون اومدم.
به طرف اتاق سعید حرکت کردم.
پشت شیشه ایستادم.
هنوز خواب بود...
رنگش اما پریده به نظر میرسید.
قدم برداشتم و سمت اتاقی که سپهر بستری بود حرکت کردم.
در زدم و وارد شدم.
فرشید کنارش نشسته بود و باهم صحبت میکردن.
لبخندی زدم و کنارشون ایستادم.
رو به فرشید گفتم: بابا ول کن این بنده خدارو.ببین قیافه اش رو.خوابش میاد بعد تو داری هی حرف میزنی...
فرشید: نگاهی به چهره ی سپهر انداختم که چشماش بازور باز بود.
خنده ای کردم و گفتم: خب چیکار کنم حوصلم سر رفته...
داوود: ای بابا توهم که همش حوصله ات سر میره.
سپهر: بین حرف داوود و فرشید پریدم و آهسته زمزمه کردم: سعید حالش خوبه؟
فرشید: بعد از حرفی که سپهر گفت منتظر نگاه خیره ام رو روانه ی داوود کردم.
نگاهی بهمون انداخت و گفت.
داوود: آره خطر رفع شده. دکتر گفت اگه تا فردا وضعیتش خوب باشه فردا ظهر مرخصش میکنه.
فرشید: خداروشکر .
داوود : سپهر حالت خوبه؟
سپهر: آره بهترم.
داوود: کی باید مرخص بشی؟
فرشید: دکتر گفت سرمش تموم بشه مرخصه.
داوود:خب خداروشکر...من امروز رو میمونم پیش سعید .
شماهم هروقت سپهر مرخص شد برید سایت.
البته سپهر رو برسون خونه اش.اقا محمد ببینه با این وضعیتش رفته سایت توبیخ میکنه.
فرشید: خیلی خب .
داوود: فعلا خدانگهدار
```````````
پ.ن.هرچند زخمش مشخص نبود اما حس دردناک بودنش تا عمق وجودم نفوذ کرد:)
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://daigo.ir/secret/11495704018
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ
صبر داشته باش،آخرش قشنگ میچینه
خدایی که به عهدش وفاداره....؛
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیری افتاد زپا و همگی شیر شدند؛
گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد...:))
https://eitaa.com/romanFms
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوشبهحالدلمنمثلتوآقادارد:)❤️🩹
#رهبرانه
https://eitaa.com/romanFms
اشتباه کردم؛
و اشتباهم را تکرار کردم...
و تکرار اشتباهم را تکرار کردم:)
زندگیم پر از اشتباه است اما قلب من به امید روشنایی میتپد🕊
ولی از لحاظ روحی نیاز دارم امام حسین صدام بزنه بگه پاشو بیا کربلا ببینم باز با خودت چکار کردی،چرا دلت گرفته،دیگه چی میخوای🥲🕯