🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۶۹ محمد: دو ساعتی بود که پشت در اتاق ن
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۷۰
رسول:د..ستم
دکتر: دست چپت شکسته؛الان میان گچ میگیرنش...پای راستت هم ضربه خورده و بهتره بعد از مرخص شدن،مدتی آتل ببندی.
من میرم اگر مشکلی پیش اومد زنگ کنار تختت رو بزن؛
رسول:د..دکت..ر...بگید.. لط..فا... ز..زنم..و دا..داشام...بی.یان..
دکتر: خیلی خب.فعلا استراحت کن میگم بیان کنارت.ولی زیاد نمیتونن بمونن باید خوب استراحت کنی تا بتونی نیروی از دست رفته ات رو جمع کنی؛
رسول: چ..شم
محمد: کنار در اتاق ایستادم و نفس عمیقی کشیدم...
خواستم حرفی بزنم که صدای زنگ گوشیم بلند شد.
دست توی جیب لباسم کردم و تلفن رو بیرون آوردم.
داوود بود و این یعنی شروع دوباره ی بدبختی؛
جواب دادم و بله ای گفتم.
داوود: سلام آقا.
محمد: سلام بگو داوود
داوود: چه خبر از رسول؟
محمد: تازه بهوش اومده دکتر کنارشه.
داوود: خداروشکر. آقا محمد میشه بیام ؟
محمد: نه داوود .
داوود: خواهش میکنم.زود برمیگردم.
محمد: دستی به صورتم کشیدم همراه با دم عمیقی لب زدم: فقط یه ربع میتونی بیای کنارش.تاکید میکنم فقط یک ربع!
داوود: چشم آقا.ممنونم .
محمد: خواستم جواب بدم که دکتر در اتاق رو باز کرد.سریع خطاب به داوود لب زدم: دکتر اومد باید برم.خدافظ.
محمد:دکتر بیرون اومد.همزمان با خروج دکتر از اتاق ،حامد و همسر رسول هم به جمع ما اضافه شدن.دکتر با دیدنمون لب زد.
دکتر:بیمار میخواد ببینتتون. دیدارتون خیلی کوتاه باشه که بتونه استراحت کنه.
محمد: بله حتما. فقط... مشکل نخاع؟
دکتر: الحمدلله بخیر گذشته .دست چپش که شکسته بود رو چند دقیقه دیگه میان گچ بگیرن. برای پای راستش هم یه آتل بخرید تا استفاده کنه.اگر مشکلی بود خبر بدید.
محمد: خداروشکر.چشم ممنونم دکتر.
داوود: از ماشین پیاده شدم و به طرف درب ورودی بیمارستان رفتم.
وارد شدم و به طرف پذیرش رفتم. اسم رسول رو گفتم و منتظر آدرس اتاق شدم.
نازگل: وارد اتاق شدیم.به طرف تختش رفتم و همزمان با سقوط اشک هام لب زدم: سلام آقا رسولِ بی معرفت.(کنار تخت ایستادم و همونطور که نگاهش میکردم ادامه دادم):میخواستی منو تنها بزاری ؟
رسول: درد داشتم..اما با این حال لبخند محوی روی صورتم نقش بست..لبخندی که حاصل دیدن نازگل بود. در جواب تمام حرف هاش سکوت کردم و بعد آهسته و بیجون لب زدم: ش..شرم.نده..ام...خانمم.
نازگل: دستی به صورتم کشیدم و همونطور که اشک هام رو پاک میکردم ،لبخندی روی لبم نشوندم: دشمنت شرمنده...تو خوب باشی برای هممون کافیه:)
`````````````
پ.ن.بخیرگذشت:)
پ.ن.تو خوب باشی برای هممون کافیه...
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم
@romanmfm
لینک پشت صحنه ره رو عشق
https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9
نظراتتون باعث دلگرمی هست:)
جوابتون؟بفرمایید پشت صحنه باهم حرف میزنیم...
همسایمون رو حمایت میکنید؟🥲
رمانشون از اون گاندویی خفن هاس...
برای مثال باید بگم در حال حاضر رسول تیر خورده و محمد و سعید راهی بیمارستان شدن و یکی که نام نمیبرم شهید شده🤭🥲💔
https://eitaa.com/The_divineblessing
اگهبمیرید...
کسیجرئتنمیکنهنزدیکجسدتونبشه
ولیاگهشهیدبشید
سرتیکهپارچهیکفنتوندعواست❤️🩹🖤
#شهیدانه
اینقدر اسمتو صدا میزنم...
تا اسمت یه روز جهانی بشه:)
[الهمعجللولیکالفرج]
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شنیدممثلعلیاکبرروخاکاافتادی؛
شنیدممثلعلیاکبربیپناهافتادی...
شنیدممثلعلیاکبرپیششاهافتادی:)
[شهیدمحمدحسینعزیزی]
https://eitaa.com/romanFms
دستهایش را پای لانچر جا گذاشت تا دست های هیچ فرزندی در این سرزمین نلرزد🇮🇷
پاسدار ۲۲ سالهای که قبل از به آغوش کشیدن نوزادش، بیدست شد...🖤
https://eitaa.com/romanFms
منکهاصرارندارمتوخودتمختاری...
یابمان ، یاکهنرو ، یانگهتمیدارم:)🤍