7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فقط یک خطاطی نیست،
عشقی است که به نقش درآمده....❤️
https://eitaa.com/romanFms
حالا تو و این دست دل ما که دراز است؛
درب حرم از لطف به روی همه باز است:)
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی شیر اب حرم امام رضا با زائر صحبت میکنه
https://eitaa.com/romanFms
برای یادگاری، دانه دانه جمع میکردم؛
اگر سنگی به این دیوانه گاهی پرت میکردی:)
_غلامرضا رنجبری_
876.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین پیرزنایی که تو مترو صندلیمونو بهشون میدیم..🤌🏻🤡
https://eitaa.com/romanFms
آقا تو رو خدا من درسام خیلی زیاده؛
اون قضیه نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا رو فراموش نکنید..😔🤡
_ زهرا محمودی
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس.pdf
حجم:
135K
📖 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس
📲 @rahbar_enghelab_ir
💬 امروز با گذشت دو ماه از بزرگترین لشکرکشی و تجاوز زورگویان دنیا در منطقه و شکست مفتضحانهی امریکا در نقشهی خود، فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است.
📲 @rahbar_enghelab_ir
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادر برام قصه بگو
دلتنگِ تنگه
قصهی آقارو بگو
دلتنگِ تنگه
https://eitaa.com/romanFms
ازمنبُریدهایکهصدایمنمیکنی؟
آقاببخشاگردلتانراشکستهام..💔
https://eitaa.com/romanFms
-
روز خلیج فارسه ، خلیج فارسم
کهههههه
پر از
مروارید و صـَدف ؛
مـُروارید و صدف هم
که اسم دخترن ؛
پس
روز دختر مبارککک . 💀💕.
-
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۷۱ حامد: کنار تخت درست مقابل نازگل خا
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۷۲
رسول: دورم خلوت شد و فقط دوتا پرستار توی اتاق موندن و مشغول گچ گرفتن دستم شدن...
کی فکرش رو میکرد دیگه نتونم تا حداقل یک ماه از دستم استفاده کنم؛
کارشون که تموم شد از اتاق خارج شدن..
از جایی که سر دردم شدت گرفته بود و خستگی توی بند بند وجودم موج میزد،پلک هام روی هم رفت و بعد خاموشی مهمون ناخونده ی چشم هام شد.
محمد: داوود رو به زور فرستادم اداره و حامد هم بعد از اینکه خیالش از رسول راحت شد رفت تا سری به دخترش بزنه؛
نازگل خانم روی صندلی کنار راهرو نشسته و مشغول قرآن خوندن بود...
قدمی به طرفش برداشتم . متوجهم شد و سرش رو بلند کرد.چادرش رو مرتب کرد و گفت:
نازگل: چیزی شده آقا محمد؟
محمد: نه خواستم بگم تشریف ببرید منزل من پیش رسول هستم...
یکم استراحتکنید و شب برگردید؛
نازگل: نه ممنونم.نمیتونم برم.دلم اینجا پیش رسوله:)
محمد: خواستم حرفی بزنم که تلفن همسر رسول زنگ خورد.بیخیال حرفم شدم و کنار ایستادم.عذر خواهی کرد و سریع تلفنش رو جواب داد.
نازگل: جانم مامان.
مادرنازگل:.......
نازگل: کی بهتون خبر داده؟
مادرنازگل:........
نازگل: نه نورا الان پیشم نیست. براهمین کامل از وضعیت رسول خبر دار نشده؛
مادرنازگل:.......
نازگل: خداروشکر بخیر گذشته.مامان خیلی دعا کن براش:)
مادرنازگل:.......
نازگل:همون بیمارستانی هستیم که نورا هم بود.
مادرنازگل:.........
نازگل: چشم مراقبم.کی میرسید؟
مادرنازگل:........
نازگل:ممنونم مامان:)منتظرتونم.
خداحافظ
.................
[نیم ساعت بعد_بیمارستان]
محمد: صدای قدم های پر سرعت باعث شد نگاه از شیشه ی اتاق رسول بردارم و به مبدا صدا خیره بشم؛
یه زن و مرد مسن به طرفمون اومدن و از جلوی من رد شدن و همسر رسول رو صدا زدن...
اینطور که مشخصه مادرزن و پدر زن رسول بودن.
نازگل خانم کمی باهاشون حرف زد و وقتی مادرش بغلش کرد،صدای گریه ای که سعی در خفه کردنش داشت توی راهرو پیچید؛
نگاه پدرزن رسول که به من افتاد از جا بلند شدم و نزدیکشونشدم..
سلام کردم و متقابلا جوابم رو دادن.
نازگل خانم چادرش رو مرتب کرد و گفت.
نازگل: آقا محمد فرمانده و همکار و رسول هستن. این مدته خیلی زحمت کشیدن برامون؛
پدر نازگل: خوشبختم از آشنایی باهات پسرم.بابت زحماتت مچکرم.
محمد: همچنین .خواهش میکنم وظیفه ام رو انجام دادم.
صدای تلفنم که بلند شد ببخشیدی گفتم و ازشون فاصله گرفتم..
نگاهی به شماره انداختم.
علی سایبری؛
اخم هامتوی هم رفت و جواب دادم و بله گفتم...
```````````
پ.ن.سردرد و مهمون ناخونده:)
پ.ن.علی سایبری!
https://eitaa.com/romanFms