🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۷۲ رسول: دورم خلوت شد و فقط دوتا پرست
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۷۳
محمد: بله
علی سایبری: سلام اقامحمد.رسول چطوره؟
محمد: سلام خوبه .بهتر هم میشه...
علی سایبری:خداروشکر.اقا محمد یه چیزی پیدا کردیم..
محمد: تای ابروم بالا رفت و لب زدم: خیره ان شاءالله. چیشده؟
علی سایبری: بله خیره. محلشون رو پیدا کردیم.
محمد: چی؟ چطوری؟
علی سایبری: ردیابی که با نقشه رسول وصل شده؛ ماشین رفته به یه منطقه کویری دور از تهران.حدودا سه ساعتی راه هست تا اونجا .با تصاویر ماهواره ای چک کردم. یه خونه باغ بین کویر.جایی که هیچکس مقصدش اونجا نمیتونه باشه به جز همون آدمایی که میدونید...
محمد: به آقای عبدی گزارش بده.منم الان راه میوفتم میام.احتمالا اگر مطمئن بشیم که همشون اونجا هستن عملیات دستگیری رو شروع میکنیم.
علی سایبری: باشه چشم.فعلا خدانگهدار.
محمد: تلفن رو قطع کردم..
دستی بین موهای آشفته ام کشیدم و با قرار دادن تلفن داخل جیبم به طرف خانواده همسر رسول رفتم.
کنارشون ایستادم و لب زدم: با اجازه من برم کاری پیش اومده.ان شاءالله شب میام پیش رسول.
پدر نازگل:برو پسرم.خدا به همراهت.خیلی زحمت کشیدی.
نازگل: دستتون درد نکنه آقا محمد. خدانگهدارتون.
مادرنازگل:خداحافظ پسرم.
محمد: خداحافظی کردم و سریع به طرف درب بیمارستان رفتم.
با یادآوری موضوعی به طرف حسابداری رفتم و بعد از حساب کردن هزینه بیمارستان خارج شدم.
نگاهی به اطراف انداختم...مورد مشکوکی نبود.
سوار ماشین شدم و به سمت سایت حرکت کردم؛
..........
محمد: وارد سایت شدم و مستقیم به طرف میز مرکزی که حالا علی روش جا خوش کرده بود رفتم.
سخت مشغول کار بود و هر لحظه سرعت حرکت دست هاش روی کیبورد بیشتر میشد؛
دست گذاشتم روی شونه اش که نگاهش به عقب برگشت.
با دیدنم سریع هدفون رو پایین آورد و خواست بلند بشه که نزاشتم و فشاری به شونه اش دادم تا بشینه.
در همون حال سلام کرد.جوابش رو دادم وگفتم: خب چه خبر؟ چیشد؟
علی سایبری: هیچی آقا.همونایی که پشت تلفن بهتون گفتم.
محمد: دستی به صورتم کشیدم و همونطور که دست دیگه ام که گوشی توش بود رو تکون میدادم گفتم:خیلی خب .علی آدرس دقیق رو بفرست برام.
اول مطمئن شو همشون اونجا هستن .علی باید اصل کاری رو پیدا کنیم.
زنده یا مرده فرقی نداره.باید پیداش کنیم.
علی سایبری: بله چشم.
محمد: به عقب برگشتم و خواستم به طرف میز داوود برم که علی صدامزد.برگشتم به طرفش و بله ای گفتم که لب زد.
علی سایبری: رسول خوب بود؟
محمد:خوبه خداروشکر. نگران نباش فقط حواست به این سوژه ها باشه.
علی سایبری: چشم .
محمد: به طرف میز داوود رفتم و گفتم: داوود چه خبر؟
داوود: هیچ.همونطور که علی گفت مکانشون رو پیدا کردیم.دارم سعی میکنم شنود تلفن راننده رو فعال کنم تا بفهمیم کیا اونجا هستن.
محمد: داوود برام مهمه که نفر اصلی رو بگیریم.اما امنیت جانیِ گروگان ها هم مهمه.حواستون باشه دیر عمل نکنید؛
داوود: چشم.فقط آقا محمد میشه یه چیزی بگم؟
محمد: بگو؟
داوود: حواستون به آریا باشه.این روزا خیلی مشکوک میزنه. رسول هم بهش شک کرده بود. خوده رسول بهم گفت که روش کار کنیم و حواسمون باشه .
محمد: چیزی ازش دیدید؟
داوود: من نه خیلی.اما رسول اره فکر کنم.
محمد: خیلی خب تو فعلا به کارت برس من خودم حواسم بهش هست.
داوود: چشم .
محمد: از میز داوود فاصله گرفتم و از پله ها بالا رفتم. از بالا دید بهتری داشتم.
نگاهم از روی همه رد شد و روی آریا ثابت موند.داشت با سیستمش کار میکرد و چیز هایی روی برگه مینوشت.
```````````````
پ.ن.محل رو پیدا کردم...
پ.ن. و محمدی که حواسش به همه چیز هست؛حتی هزینه بیمارستان رسول:)
پ.ن.بازهم آریا صادقی(توی پارت ۵۲ یه اشاره ریزی بهش کرده بودیم)
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم
@romanmfm
لینک پشت صحنه ره رو عشق
https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما خودتون قبول دارین باختین ؟نه😂
https://eitaa.com/romanFms
میخندم و چشمم از غمت میبارد
یک شهر مرا مریض میپندارد
از قصد ولی دوباره یادت کردم
خاراندن جای زخم، لذت دارد:)
- امیرحسین ثابتی
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمامدلخوشیزندگیمناینست...
کهوقتمرگمیآییومرگشیریناست؛
کفنکنیدمراروبهقبلهیحرمش...
نجفچهجایقشنگیبرایتدفیناست:)
https://eitaa.com/romanFms
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناگهانبازدلمیادتوافتادشکست:)🖤
https://eitaa.com/romanFms
دیگهمگهاینکهامامرضاکاریکنه:))
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
وهمینطورامشب.... زیارتتقبولرهبرشهیدم:)
وهمینطورامشب....
زیارتتقبولرهبرشهیدم:)
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی از لحظه پیدا شدن پیکر رهبر شهید انقلاب و نوه ۱۴ ماهه ایشان:)
https://eitaa.com/romanFms
817K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی از حمله موشکی امارات به ایران:
https://eitaa.com/romanFms
689.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عادیترین انتظارات ایرانیا از سپاه..🤌🏻
https://eitaa.com/romanFms