آدم یادش میره بین چه دوستها و جمعهای نابی نفس میکشه و یکهو از زندگی کردن خسته میشه. کاش میشد بوسه زد به دستهای هنرمند و قدرتمند خدا بابت این نعمت ندیدنی!!
❛
پسر بچه که حدودا چهار سال داشت روی قبرهای بهشت رضا زمین خورد. یا علی گفت و بلند شد و از برادر هشت سالهش پرسید:«تمیزم؟»
برادرش به این شیوه که:«وای، پر خاک شدی.» تمام خصومتهای چهار سال همزیستی را تسویه کرد. پسر کوچولو با لبخند برگشت توی روی برادر بزرگش و ساده انگارانه گفت:«آخ، انگاری واقعا داری منو میزنی!»
انقدر به محبت برادرش اعتماد داشت که وقتی تنِ ظریفش درد گرفت هم او را متهم نکرد و معصومانه شَکِ خودش را به زبان آورد. شاید حتی تردید هم نداشت و فقط میخواست بگوید تمیز شدن لباسم بقدری دردناک بود که حس کردم مرا میزنی. کاملا خود را تحت حمایت میدید، حس نمیکرد مظلوم واقع شده و بابت رفتار برادرش سپاسگزار بود.
زمین خوردن یک توپِ سرخ و سفید راهِ آسمان را نشانم داد. از یک پسربچهی چهار ساله هم میتوان یاد گرفت اعتماد به خدا چگونه است.
#کامل_و_کوتاه
#یادداشت
قال رسولُ اللّهﷺ:«خِيَارُكُمْ أحاسِنُكُمْ أخْلَاقا، الّذِينَ يَألَفُونَ وَيُؤلَفُونَ.»
«بهترين شما خوش خوترين شماست؛ آنان كه الفت مىگيرند و الفت مىپذيرند.»
[منبع]
رسولُ اللّهﷺ:«أقرَبُكُم غَدا مِنّي في المَوقِفِ أصدَقُكُم لِلحَديثِ، و أدَّاكُم لِلأمانَةِ، و أوفاكُم بِالعَهدِ، و أحسَنُكُم خُلقا، و أقرَبُكُم مِن النّاسِ.»
«نزديكترين شما به من در موقف فرداى قيامت، راستگوترين شما و امانتدارترينتان و پايبندترين شما به عهد و پيمان و خوشخوترين شما و نزديكترين شما به مردم است.»
[منبع]
نتیجه گیری یامینپور از این مطلب جالبه. میگه الفت و انس گرفتن مرتبهاییست که با عمل بدست نمیاد. در اصل رابطهی حُبّی بین مومنین خودش باعث میشه اعمال پسندیده از اعضا و جوارح آدم سرازیر بشه. یک نمونهش که قبلا درموردش صحبت کردیم همین از بین رفتن اهمیت حقِ خود ماست در مواجه با جامعه خانواده دینیمون. از بین رفتن حقیقت عدالت به توافق خودِ افراد مومن.
#استنتاج_غیر_مستدل
خدایا واقعا به دور از عظمت محبتته ما رو جایی جز بهشت ساکن کنی. اینجا که نشد، حداقل اونطرف بذار تو هوایی نفس بکشیم که عطر حنجر و پیراهن پیامبر توش پیچیده. صدای پیغمبرمون رو بشنویم، رخِ محبوبت رو تماشا کنیم، نور بنوشیم از حرکات و سکناتشون. جانِ پیغمبر رو ملاقات کنیم. با همسر بزرگزادهشون همکلام بشیم، سایهایی از حبیبهی خلقت رو ببینیم... پروردگارا، لدفا🥺💔
|صاحبSaheb|
هرکس به جایی رسیده از تامل و توقفش روی قرآنه!
ذوق میزنی که چه قشنگ و جدید صحبت میکنه یهو میبینی آیه قرآن رو آورده و میگه حرف من نیست🥲✨
این کتاب داستان فراموشی نوشته وحید یامینپور هست دوستان، ولی مقصود بنده یک قاعده کلی بود... هر موقع میام از یک چیزی لذت ببرم میفهمم یک وجه از قرآن بوده که در کلام سخنرانها، نویسندهها و مردم کلا در اومده🙂♥️
ایام نوجوونی خیلی پیگیر اخبار یک هنرپیشه بودم. از اون سبک پیگیریهایی که خاصِ نوجوونیه. مامان و بابام خیلی به این مساله بها میدادن (برخلاف تمام بزرگترای عالم:)) و با هم درموردش صحبت میکردیم. حتی برای یکی از اعیاد بابا دعوتش کرد!
این بها دادنشون باعث شد بعد مدتی جایگاه علاقهها توی ذهنم با ترتیب درستتری چیده بشه و خیلی راحت هر چیزی که بویی از لطمه وارد کردن به خانواده ازش بلند بشه رو رها کنم. تدبیر کردنای مامان و بابام رو فراموش نمیکنم:)
ولی در کل اگر نگهداشتن کسی کنار خودتون براتون مهمه، به توجهاتش توجه کنید. دل بدید به دلش. شما لازم نیست غرق بشید در علایق و سلایق اون فقط مدام همراهیتون رو اعلام میکنید و انوقت شما از همه چیز براش مهمتر میشید. بچهها توی تمام دوران زندگیشون خیلی محتاج اینطور بزرگترایی هستن.