|سومین اتاقِ سمت چپ|
دوم؛
از عصر که رسیدم خانه تا آخر شب مشغول یک جامدادیِ کهنه بودم. یادم نمیآید دست و پایم را اینطور صابون کشیده باشم. گوشه امن دیوار، چشم توی چشم آفتاب تکیهش دادم که زودتر خشک شود. از مامان پرسیدم:«اتو بزنمش؟» وقتی عجیب نگاهم کرد بیخیال شدم. شب که میخواستم بذارمش توی کیف یادم آمد وقتی از مبینا گرفتمش پاپیون و مروارید داشت. کمد مامان را میریزم بیرون و یک ساعتی ریز به ریزش را میجورم، چیزی به دلم نمینشیند. آخر سر دوتا پاپیون و مروارید را میزنم تنگ هم.
_بد نشده.
خواهرم شبیه مشاورهای اعظم حس میکند نظرش کار ساز باشد. از ناچاری نیمه شب پذیرفتمش.
در راه ده بار منگوله را باز کردم و دوباره گِره دادم.
_خب شاید منگوله دوست نداشت.
بابا میگوید:«کار رو سخت نکن.»
تا وقتی جامدادی را گذاشتم توی دستش هزار و یک بار مردد شدم. نمیدانستم چطور صدایش کنم، فامیلش را اشتباه متوجه نشده باشم، چطور موضوع را مطرح کنم، دستش بدهم یا روی میزش رها کنم، اگر قبول نکرد چه میشود، بعدا مضحکه نشوم، با خودش چه فکر و خیالها که نمیکند، دوستهای کنار دستیام ناراحت نشوند و... همین قصههای هزار و یک شبی که هر روز برایم رخ میدهد.
وقتی خندید، وقتی از فردا لوازمش را توی آن جامدادی گذاشت و هر وقتی که آن را روی میزش میدیدم جیغِ ذوق از عمق لوزههایم میخواست فوران کند وسط کلاس.
هفتهی اول هر وعده و بعد از آن ماهی یکبار خاطره آن روز را برای مامان تعریف میکنم. روزی که فاطمه گفت:«چقدر جامدادیت قشنگه!»
علی؛ انگار خاصِ پیامبر است و دخترش، به دهانِ هیچکس دیگر نمیآید که حضرت والا مقام را چنین خطاب کند. نرمی شیوهی نوشتارش گویی ملایمت این عظیم است مقابل رسولالله و سیده النساء العالمین. علی یک اسم خاص است، برای آنها که بسیار نزدیکاند.
حیدر؛ سینهی شیعه را ستبر میکند تلفظش. غرور بخش است، جان تازه کن است، هیجانِ جهاد میزاید، شیعه را شیری شجاع بنا میگذارد این نامِ آقا. خاصِ قدرت نماییست.
امیرالمومنین؛ زانوی قلم میشکند به کرات که به وصف بکشد لفظی که وصف شدنی نیست. چطور غیر دنیایی را به لفظِ دنیا تقلیل میتوان داد مگر اینکه حقش ادا نشود. واژه اهل ایمان است، عام نیست این چینش حروف. (که دهان را باد میکند.) یادآوری مواضعِ مومن است. این نام گویی که قرآن است، سوَر مکیست که یادآور مبداء و معاد انسان است و سوَر مدنیست که حدود الهی را گوشزد میکند. نامیست که تربیتگر مومن است و ایمان. این نام، نامِ به کمال رسیدهاست، واژهایی بینقص و سرشار.
#در_مدح
|صاحبSaheb|
وقتی بپرسید علت آهنگین شدن مداحیا و مولودیها چیه و چرا از حالِ خوشِ ذکر حب اهلبیت به احوالات هورمون
چنین چیزی، چنین چیزی را جرقه زد...
فکر کردن به القاب حضرت در حد گنجایش قلب ما نیست!
|صاحبSaheb|
لطفا بعد شهادتم بگین برای ده دقیقه سخنرانی چهارساعت مطالعه داشت.
حداقل متوجه شدم کنترل فضا از محتوا، تسلط و لحن مهمتره🤧
|سومین اتاقِ سمت چپ|
سوم؛
گروه بندیها انجام میشود. من میخواستم یک گروه پنج نفره داشته باشیم، همینها که هستیم با فاطمه. هرچند بعد از جامدادی یک بار هم صحبت نکردیم، حتی یک سلام ساده.
بهر حال تقدیر جورِ خاص خودش قصه را ورق میزند. رقیه یک روز من را «سید» صدا میکند و بعد همهی آن سه نفر غیر من میشوند «بچههای سید!». رقیه بزرگ ماست و شبیه خواهر اولیها پیگیر درس و مشق مان. امتحانهای دور اول را که نرفتم (چون کربلا بودم) اصرار میکند برویم حرم که ساز و کار امتحان دور دوم را یادم بدهد. حرفهای استاد را روی هوا میزند، نکتههای کتاب را بیتامل میفهمد و طوری توضیح میدهد که مثل سفید بودن ماست بدیهی مینماید.
فاطمه (که بچهی من است نه بچهی مردم. همان فاطمهایی که جامدادی بین ما رد و بدل نشد!) خندههای فوقلعادهایی دارد، من هر بار برای صدای قهقههایش دل تنگ میشوم. همه چیز را روی یک دفتر ساده تجزیه و تحلیل میکند و یکهو سرش را میآورد بالا که:«فهمیدم.» چشمهایش از توی کتاب چیزهایی را پیدا میکند که ما واقعا نمیبینیم؛ و در حقیقت توی جیبهایش همیشه عشق دارد. اگر ما واقعا خانواده باشیم فاطمه خواهر کوچولو است؛ هنرمند، با محبت و عزیز دردانه.
محدثه برادرمان شد. بزرگترین وصفش چایخور است و البته انقلابی دو آتیشه. فرصتهایش را خرج خوابیدن، چای نوشیدن و کتاب خواندن میکند. هر بار میرود حرم بالای ده بار توی صف چایخانه میایستد و جملات کتب حضرت آقا را حفظ است. (بعضیها را انقدر تکرار کرده که ما هم حفظ شدیم.) ورزشکار است و در خوردن همه را شریک میکند. شوخیهای عجیب غریب دارد و مثل یک برادر بزرگتر بلد است چطور آدم را سر کار بگذارد.
خانواده کوچک ما خیلی سریع با هم انس و الفت گرفتند و گویی سالهاست آشناییم دغدغه هم را پیدا کردیم.
حقوق ضایع شده دیگر نفوس مانع از رشد معنوی انسان است. لذا اگر به کودکی مراعات حقالناس را آموختیم به درجهایی او را به توحید نزدیک نمودهایم.
_نظام تربیت توحیدی