eitaa logo
شهد شعر
302 دنبال‌کننده
132 عکس
107 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گلچین شعر
یک نفر باید بیاید عشق ، مهمانم کند سر دهد در پای من تا رو به سامانم کند من چنانم که به نازی خلق را حیران کنم او چنان در عاشقی باشد که حیرانم کند دین و دل را واگذارد در تمنای وصال آنچنان که بی نیاز از این و از آنم کند خانه آبادم کند با سقفی از مهر و وفا دست من گیرد ، رها از کنج ویرانم کند سر گذارد زیر تیغ عشق ، بی چون و چرا جان خود را همچو اسماعیل قربانم کند دور سازد آتش نمرود را از سینه ام من خلیلش گردم و او در گلستانم کند تا به دست آرد دل غرق نیاز و ناز را شبنم چشمان خود را نذر دامانم کند می رسد آخر کسی از گوشه ی تقدیرها با خمار چشم مستش همچو مستانم کند زندگی یعنی همین که در هجوم دردها یک نفر باشد که با یک بوسه درمانم کند @golchine_sher
۲۰ آذر ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۰ آذر ۱۴۰۳
تو باشی، قهوه‌ای باشد، کنارش فال هم باشد و در فنجان تلخم ذره‌ای اقبال هم باشد... چه می خواهد مگر دیوانه‌ای مثل من از دنیا؟ در اوج قله‌ای باشد، به پشتش بال هم باشد من از خاطر نخواهم برد رنگ چشم‌هایت را عسل فاسد نخواهد شد اگر صدسال هم باشد تمنای کمک در عشق آسان نیست، این یعنی کسی حین سقوط از پرتگاهی، لال هم باشد نگو با خنده ترکم کن، که لبخندت شگون دارد توقع داری آدم در عزا خوشحال هم باشد؟! سید_سعید_صاحب_علم
۲۰ آذر ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۰ آذر ۱۴۰۳
باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد تا راز عشق ما به تمامی بیان شود با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد جایی دگر برای عبادت نیافت عشق آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار باید به بی گناهی دل اعتراف کرد" قیصر امین پور
۲۰ آذر ۱۴۰۳
06 Shabgard.mp3
3.05M
🎧👌 شبگرد شعر و دکلمه هوشنگ_ابتهاج
۲۱ آذر ۱۴۰۳
🖤😭 تقدیم به و نیش ............... به به هرچه به هرکه پاشید بر دل ها آری دارد را فدای حرص خود کردند این گرگ های لانه کرده در لباس میش رو کرد دست این جماعت را با هرچند می شناخت این قوم را از پیش اینگونه شد که گونه ی به حرف آمد از مشت نامردان، که بودند از بیش ای کاش باشد ، قصه یا اهل منزل را نکرده باشد او از خجالت شد در آن خراب آباد خورشید، بود و شد از شعله ها دل ریش پر از زهر است از مسمارِ مثل مار اینطور می پیچد اگر در بسترش بر خویش در خواب، به شکل عقربی، شب ها تا صبح می زد دست و پای را نیش بعد از غروب ، چاه است و ماه چاه هم صحبت و هم سفره و همزاد یک قم المقدسه
۲۱ آذر ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۱ آذر ۱۴۰۳
«إِدفن حُزنك‌ بحضنی.» +اندوهت را در آغوشِ من دفن کن.
۲۱ آذر ۱۴۰۳