شب و تاریکیاش،
شب و سکوتش،
شب و سکونش،
شب و تنهاییاش،
شب و چهها که دارد و تو نداری و نیازش داری و دنبالش نمیروی،
بینظیر و خاص است!
.
📖- عاشق شو
📽- #ســکـانــسیـــجات
@SAHELEROMAN | ساحل رمان
••
[همین طرفا]، یه تیم اهل حال دارن یه کار خیلی خوشگل میکنن! از اونجا که #ادمین_جان تکخور نیست، گفتم خبرشو بدم بهتون!
ذوق این گوگولیها رو ببین آخه!🥲
••
ساحل رمان
•• 😌خوشذوق بودن اگه عکس بود: #چالش | #آب_حیات
••🫀🪐
.
.
•| رمان عاشق شو |•
فصل دهم / قسمت پنجاهوهفتم
- حالا هم ننهتو جمع کن!
جواد مجبور بود که حرف راست را بزند، آب دهانش را قورت داد و گفت:
- بابا من نه میتونم برای مامان کاری انجام بدم نه برای زندگی کس دیگه!
خیلی هنر کنم خودم و دختر نازنینتون رو توی این ویرونه حفظ کنم!
اگر هم اونجا بودم نه شما خونه بودی نه مامان،
تنهایی میدونید چیه؟
تنها بودم.
- یعنی چی؟
- یعنی زندگی شما که خسته شدی و با دیگرانی و زندگی مامان و اصلا زندگی هر کسی دست خودشه!
نمیشه با اجبار تغییر مسیر بده،
باید خودش بخواد،
شما و مامان هیچ کدومتون خوشحال نیستید ما هم همینیم،
چون ما با دیدن خندههای شما حالمون خوب میشه،
نه با این اوضاع!
- من نگاهم رو به اون زندگی بستم تو هم برای من شعار نده!
مهدوی بود چی بود اسمش؟
برده شما رو شستشوی مغزی داده!
جواد دلش میخواست بگوید که خوشحال است که مهدوی مغزش را از کثافاتی که شما با انتخاب مدل زندگیتان در مغز ما فرو کردید با آب محبت اما دیگر طاقت شنیدن توهین به مهدوی را نداشت!
- کجا رفتی؟
- همین جام بابا!
مامان به حرف من گوش نمیده!
فقط شما میتونی این تلخی رو شیرین کنی!
بابا ما شما رو دوست داریم،
تروخدا خودت یه فکری کن!
بابا من هنوز هجده سالم نشده،
بهت احتیاج دارم،
به شما،
به مامان،
من خانوادم رو کامل میخوام،
بابا توی تمام این کشورهایی که ما رو بردی و گردوندی خودت دیدی که نود درصد تک والدینی بودند من اونا نیستم،
نمیخوام باشم،
من متنفرم از ندیدنت،
نداشتنت،
هیچی نمیخوام خودت رو میخوام کنار مامان.
.
.
.
[ برای خوندن هر شب دو قسمت از رمان، کافیه عضو
کانال VIP ما بشید! هماهنگی از طریق: @sahele_roman ]
ادامه دارد...
کپی اکیدا ممنوع!!!!!
#عاشق_شو
#نرجس_شکوریان_فرد
🌊@SAHELEROMAN | ساحل رمان