صالحین دامغان
#خاطرات_شهید_حسنباقری🌷 💬 شما چه کارهای؟ |علی زاهدی| ◽️قبل از آغاز جنگ، در کردستان، همراه [شهید]
#خاطرات_شهید_حسنباقری🌷
💬 حدود ۷۰ حلقه |مؤیدرضوانی|
◽️حسن علاقه زیادی به عکس گرفتن داشت. عکسهایی که میگرفت، با عکسهای بقیه فرق میکرد. یک دوربین ژاپنی داشت و سعی میکرد که هیچ صحنهای را از قلم نیاندازد. در جریان عملیات آزادسازی خرمشهر و همچنین پس از آن، از تمامی مواضع عکس میگرفت.
◽️یک بار به او گفتم: «این همه عکس رو برای چی میگیری؟» گفت: «اینها، همه به درد میخورن، بعدها این سنگرها و این مواضع عوض شده و برداشته میشن و ما باید اینها را ثبت کنیم.»
◽️عراقیها در خرمشهر، تیرهای برق و چوبی را برای پدافند ضد چترباز تعبیر کرده بودند. چون فکر میکردند که ما چترباز داریم و از هوا نیرو پیاده میکنیم. آنها ماشینهای قراضه را نیز برای این امر گذاشته بودند.
◽️حسن شروع کرد عکس گرفتن از این مواضع. به او گفتم: «از اینها دیگه برای چی عکس میگیری؟» گفت: «برای اینکه توی تاریخ ثبت بشه.»
◽️کنجکاو شدم و از این دید او نسبت به مسائل جنگ خوشم آمد. از او پرسیدم: «تا حالا چقدر عکس گرفتی؟» گفت: «خیلی زیاد، دقیقاً یادم نیست.» گفتم: «حدوداً هم نمیتونی بگی که چند تا عکس گرفتی؟ اصلاً میتونی عکسهاتو به من هم بدی؟» گفت: «بعضی از اونها را میتونم بهت بدم، اما بیشترش مال من و تو نیست، مال جنگ.» گفتم: «مثلاً چقدر عکس داری؟» گفت: «فکر کنم حدود ۷۰ حلقه فیلم باشه.»
◽️برایم خیلی جالب بود، با توجه به اینکه او ۲۷ سال سن داشت و نیز از فرماندهان رده بالای جنگ بود، اما نسبت به این مسائل نیز وسیع فکر میکرد و از کنار آنها به راحتی نمیگذشت.
#قسمت_بیستویکم
#حسن_باقری
#کتاب_من_اینجا_نمیمانم
#خاطراتیازشهیدغلامحسینافشردی
⚜ قرارگاه یاوران ولایت دامغان
@yavarane_velayat_damghan