🌷 #هر_روز_با_شهدا_🌷
#گرم_شدن_با_سنگ_و_خاک!
🌷چند روزی که در عملیات کربلای ١٠ بودیم، شب ها، هوا سرد ولی روزها، آفتاب تیزی را داشتیم، از این دو هوائه شدن جز سرما خوردن و قُلنج کردن چیزی عاید ما نمی شد، توی سنگر کوچک و رو بازى که من در آنجا بودم دو مرد میانسال هم بودند که بیشتر کارهای مرا آنها انجام می دادند.
🌷....شب که می شد از شدت سرما می لرزیدیم، یک پیراهن نظامی تا چه اندازه می توانست جلوی سرما را بگیرد؟! وقتی می خوابیدم آن دو مرد میانسال، سنگ و خاک هایی را که برای حفر سنگر درآورده بودیم، به روی من می ریختند تا کمی از لرزش بدنم را بکاهند، چون واقعاً سرد بود، جور نگهبانی ام را آنها می کشیدند.
🌷و جالب تر این که فرمانده گردان کیسه غذا را به دوش مى گذاشت و از پایین قله به بالا می آورد. وقتی فرمانده گردان را آنگونه می دیدم هم خجالت می کشیدم و هم تعجب می کردم، مگر می شود فرمانده گردانی در حمل غذای نیروهایش کیسه به دوش بگیرد؟!
#راوی: رزمنده دلاور یوسف حسین نژاد
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
💚 اللهم عجل لولیک الفرج💚