eitaa logo
سربه‌راه
212 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
322 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
تا این لحظه دو نفر اومدن با پرچمم عکس بگیرن! بابا این‌همه پرچم خب... عَلَمام و دونه دونه گرفتن بردن... یه پرچم دست خودم باشه دیگه! جلد قاب عکسم و هنوز درنیاوردم که میارم بیرون کثیف نشه، اوضاع رو این‌طوری می‌بینم کلاً نمیارمش بیرون! نه، بخشنده نمی‌خوام باشم. اَه
جزو افتخاراتمه... جزو ستاره‌های روی دوشمه... جزو لیستِ سربلندی‌هامه... جزو امیدهای آخرتمه... آره! من قبل از شهادتش امام خطابش می‌کردم... قبل از شهادتش... من مسلمانِ امام خامنه‌ای بودم و می‌دونستم دارم از کی اطاعت می‌کنم... خدایا تو شاهد باش؛ که من قبل از شهادتش امام خامنه‌ای از دهنم نیفتاد😭❣
سربه‌راه
داره بارون میاد. آقای جنوبِ غربِ آسیا...‌ کجایی؟!
رستم‌ت داره هم‌زمان با دیو سپید و جادوگر و شغاد می‌جنگه... کجایی شاهنامه‌خوانِ من؟!
"...آرى، آرى، جانِ خود در تير كرد آرش كارِ صدها صد هزاران تيغهٔ شمشير كرد آرش.‌.‌."
سربه‌راه
"...آرى، آرى، جانِ خود در تير كرد آرش كارِ صدها صد هزاران تيغهٔ شمشير كرد آرش.‌.‌."
به روضه‌خون بگید شاهنامه برام بخونه... دلم سنگینه امشب... کوه روی قلبم زمین خورده... یه خلیج فارس پشت چشمام منتظر آزاد شدنِ تنگه است...
زمان: حجم: 179.9K
یداللّه؛ فوق ایدیهم
تو مغازه‌ای بودم که شبیه لوازم‌ التحریری بود. تاریک بود. انگار که برقا رفته باشه. متوجه بودم که شرایط جنگی و هول‌انگیزه. کلی دختر نوجوان و جوان دورم بود. نمی‌دونم درس پرسیده یا مسابقه گذاشته بودم. یکی‌شون جواب درست داد. گفتم ببین تو مغازه از چی خوشت میاد. گشت گشت گشت یه صدف که رورش مرواریدهای زیبایی چسبیده بود انتخاب کرد. به دختری که نیروم بود یا نماینده‌م گفتم این جایزه‌ش باشه. بده بهش. گفت باشه. دخترای دیگه ریختن دورمون و دیدن و ذوق زدن و اونام دل‌شون خواست. دست نماینده‌م و گرفتم و گفتم بلااستثنا فقط به این‌که پاسخ درست داده جایزه می‌دی، دلت نسوزه به بقیه هم بدی ها! بقیه نه! بقیه خواستن باید پول بدن تا از این صدفا بخرن. دستش و محکم‌تر گرفتم و با تحکّم و نگرانی گفتم همه اثر تربیتی‌ش به همینه که فقط اونی که پاسخ درست داده جایزه بگیره ها! با دلسوزیِ بی‌جا زحماتم و به باد ندی! به بقیه هم بدی تلاش رو کُشتی! وَ از خواب پریدم! از این‌که تو خواب هم غصهٔ فرهنگی داشتم ناراحتم... خوابم دیگه باید محل استراحتم باشه... اثراتِ پیشنهادیه که بهم شده و رد کردم. در شب‌کاری، بهم پیشنهاد دادن مسؤول فرهنگی شم. جایگاه خفن و رده‌بالاییه که باز من رو برمی‌گردوند به جلساتِ بزرگان... رد کردم. هر هشت بار اصرارشون رو. جای جدیدی بود می‌آزمودم. ولی من آزموده‌ام در این جای بختِ خویش... بیرون کشید باید از این ورطه رختِ خویش... هم‌بازیِ رزومه‌سازی و حراجِ بیت‌المال و نیروی انسانی و ذوق‌ها و اعتمادها و ایمان‌ها نمی‌شم.
سربه‌راه
تو مغازه‌ای بودم که شبیه لوازم‌ التحریری بود. تاریک بود. انگار که برقا رفته باشه. متوجه بودم که شرای
برای مسجدمون هم بهم پیشنهاد راه‌اندازی حسینیه کودک شد که با مبنا مخالفت کردم و الحمدلله فعلاً مجاب‌شون کردم اصلاً چنین کاری نکنن و بچه‌هایی که دارن وسط تجمعات، قهرمان و شیعه بار میان رو با اَدااصول فرهنگی، بی‌فرهنگ و مشغول لهوولعب بار نیارن. بهشون اثبات کردم ما تو مدرسه پدرمون درمیاد تا آموزش و پرورش رو هم‌پای هم پیش ببریم و نمی‌تونیم، این شبا پرورش داره اتفاق میفته و این بچه‌هایی که بغل مادر و پدرشون هستن و بغضِ آمریکا و اسرائیل داره تو خون‌شون کاشته می‌شه و در سرما و گرما و خطر با بزرگان هستن، اینا نسلِ قوی و قَدَر و شجاع و مؤمنِ ظهور می‌شن. دست نبرید تو پرورشی که امامِ شهیدمون دست گرفتن و بذارید خامنه‌ای خودش بچه‌هاش و تربیت کنه. این بچه‌ها بازیِ روزهاشون شده شعارهای شب و اسباب‌بازی‌شون شده کاردستیِ موشک و ترامپ‌های دارزده‌ای که پدر و مادر تو تجمع دست‌شون می‌ده. اینا دارن در عرض دو هفته رستم و آرش بار میان و با ذکر حیدر حیدر و اللّه اکبر بزرگ می‌شن! پای برگه‌های نقاشی و حدیث‌های فقط حفظ کردنی و چهار تا بادکنک و نقاشی روی صورت این نسل رو حروم نکنید! الحمدلله پذیرفتن و تحسین هم کردن که چنین جزئیاتی رو بهشون گفتم. امیدوارم وسوسه نشن و گند نزنن به کلاسِ درس خامنه‌ای شهیدم.
فقط دو ساعت می‌شد که خوابم برده بود... وَ خب... پرید! صدقه می‌دم و روزم رو شروع می‌کنم.‌ کاریه که شده. خواب هم بمونه برای مشّایه...‌ برای اربعین... برای روزهای منتهی به سیزده مرداد... بمونه. به امید هلاکتِ خفت‌بارِ ترامپ و نتانیاهو همین امروز. بسم الله.
خلوت. خلوت. خلوت. خودم رو به خلوت رسوندم. می‌شه راحت گریه کرد. عمیق و بلند. می‌شه داد زد. کشیده و یک‌نفس. بارون زده. باد می‌زنه. خدا نزدیکه. دنیا کوچیکه. همهٔ غصه‌ها کوچیکه. فقط اراده این بالا قابل عرضه به پیشگاهِ خداست. مبارزه‌. جهاد. سرِ پا بودن. صدای اذان میاد. همیشه اللّه، اکبره.
زمان: حجم: 88.5K
زمانه بر سرِ جنگ است یا علی مددی مدد ز غیرِ تو ننگ است یا علی مددی