Salar Aghili | ماهان موزیکSalar Aghili - Az Khoone Javanane Vatan (128).mp3
زمان:
حجم:
8.1M
زمینهٔ چای و کتاب و انتظار:
حاج محمدرضا طاهری1403041705-1.mp3
زمان:
حجم:
14.7M
شبای ماشینی رو با این مداحی شروع میکنیم.
شیشههای ماشین رو میدیم پایین و صدا رو تا تهش بلند میکنیم و همهمون باهاش میخونیم:
«ما نوکرِ امام حسینیم... فرمانبرِ امام حسینیم... پشتِ سرِ بقیةاللّه... در لشکرِ امام حسینیم».
یه جلسهٔ معارفهٔ خیابونیه و برامون مهم.
سربهراه
شبای ماشینی رو با این مداحی شروع میکنیم. شیشههای ماشین رو میدیم پایین و صدا رو تا تهش بلند میکن
روز شهادت امام صادق علیه السلام دوستی رو بعد از یک سال دیدیم.
ازش پرسیدم تو این یه سال چی تو رو یادم مینداخت؟
گفت پرچم!
هر پرچمِ بزرگی روی دوشِ کسی میدیدم، یاد تو بودم تو اربعینی که با هم بودیم...
یه پرچمِ بزرگ روی دوشِ یه دخترِ نحیف؛
یعنی که به اسمت تکیه دادم تا نیفتم.
سربهراه
برنامه که تموم شد، همه بلند شدن برن که خادما صدا زدن بشینید، بشینید، به صف و صبور خارج شید. منم رفتم
تولدتون مبارک خانومی که نگفته، به عزّت، کرامت کردید❣
سربهراه
یه #دختر میتونه به چه مقامی برسه که تو حیاطِ حرمش، کلی مرد به پاش افتادن و نگاهِ کریمش رو تمنّا می
ای قمیهای خوشبخت؛
«به ستارهها
به باران
برسان سلامِ» این مشهدیِ خوشبختتر را...
میدونین از قم چی داره یادم میاد؟
اینکه چقدر پایه بودید و جاهای خوب بهم گفتید رفتم😍 (فکر کنم فقط یه تئاتر و نرفتم چون شب بود و تا ده و یازده که تموم میشد، نمیتونستم اعتماد کنم اتوبوسی تا حرم هست یا نه)،
ولی حتی یک قمی بلد نبود شهر رو آدرس بده😂
حالا من قم رو چطور برای بقیه توصیف میکنم؟
یه کفِ دست!😁
قشنگ یه کفِ دسته که دورترین نقطه به حرم، چهل دقیقه راهه! ولی شهرشون رو بلد نیستن آدرس بدن😂😂😂
اما اینقدر بهم خوش گذشت که برنامهٔ دومِ نوروزم، ده روز موندن تو قم بود که قاتلِ اپستینی زهرم کرد...
این بمونه برای کِی؟...
سربهراه
یک. از دیدِ «جهانی»، با توجه به «شرایطِ جنگی»، طرحِ خوبی بود.
دنیا دید عه! دختران و زنانِ ایران هم از هر سنّی، پایهٔ جنگ و مبارزه با آمریکا و اسرائیل هستن!
شما باید از نگاهِ یک زن یا دخترِ اسرائیلی به این ماجرا نگاه کنید. اونها بهوقتِ حملاتِ ما، تو پناهگاه بودن(!) بله، البته که تصویری از ما بهشون صادر شد که ما بهوقتِ جنگ در خیابان بودیم. این تصویر لازمه، ولی تصویرِ صادره از جمعه هم لازمه؛ زنان و دخترانِ ایران، «بهوقتش»، زنِ جنگیدن هم هستن!
این تصویر در دنیا، یعنی ایرانی که یکپارچه پای مبارزه با آمریکا و اسرائیله.
دو. اگر بهش نقد دارید، پیشنهادتون برای جایگزینش «با همین سطحِ دیده شدنِ جهانی» چیه؟! هر نقدی یعنی من «جایگزین بهتری» براش دارم. پس بسم اللّه. به طراحانِ برنامه «نقد و پیشنهاد»تون رو بفرستید! حرف که بادِ هواست(!)
سه. من اگر کارهای بودم، «اصلاحاتی» انجام میدادم:
الف- ادواتِ جنگی رو صورتی نمیکردم. به همون رنگِ خودشون میبودن. چون میخوام پای کار بودنِ همه رو «بهوقتش» نشون بدم. صورتی بودنِ فضا، اذهانِ داخلی رو بدبین به اهداف کرده و بیشتر سمتوسوی کارناوالی داده و تبلیغاتی شده کار.
ب- بههیچ عنوان، تحت هیچ شرایطی، از دخترانِ بیحجاب و بدحجاب در این «رزمایش» استفاده نمیکردم. اگر هدف، نمایشِ «مبارزه تا آخرین نفر» هست، یعنی مبارزه با کفر، این سمت باید ایمان باشه. تصویری که از دختر و زن ایرانی هم مخابره میشه باید تصویر یک مؤمن شجاع باشه. یکی از دلایلی که دل برخی مؤمنین رو بهدرد آورده، اختلاط بیحجابها و بدحجابها در این برنامه است و ابزار شدنِ زن بهجای متعالی شدنِ جنگ با حضورِ زنان که طبعشون خلافِ جنگه. که دردِ مؤمنین کاملاً بهجاست. امیدوارم همونطور که دخترای بیحجاب شجاعت به خرج دادن و با همون وضع وارد برنامههای ما شدن، این مؤمنین هم شجاعت به خرج بدن و مطالبه کنن، واگرنه در پستو نق زدن، کارِ پسر همسایه است(!)
پ- جز مسئولینِ ادواتِ نظامی، اجازهٔ اختلاطِ هیچ مردی رو در برنامه نمیدادم. مسؤولیتِ همهٔ امور، صفر تا صد باید دست خانمها میبود و روبهروی دخترها هیچ مرد و پسر جوانی نمیبود. (عکاس، فیلمبردار، رسانه، صوت، هماهنگی،... )
شماها که از قدیم با من هستید میدونید این خط قرمز منه و همونقدر که تو اردوی جهادیِ ساده، اجازه نمیدم دختری به تیم پسرها نزدیک شه و اگر بشه بدون شنیدن هیچ توضیحی، برش میگردونم شهر، در ابعاد بزرگتر هم همین هستم.
«اختلاطِ نامحرم، یعنی کار برای رضای خدا نیست.»
ت- بهنظرم طراحانِ این ایده، از موشکِ صورتیِ سپاه ایده گرفتن و سرِ ذوق و هولهولی وسایل رو صورتی کردن و دخترا رو ریختن تو قیمهها(!)
من بودم طرح رو پخته میکردم.
براش سناریو مینوشتم.
طرح رو اینطور شروع میکردم که گوشهای از میدان، شهری نمادین میساختم. دختران و زنان رو در «جایگاههای حقیقیشون» میذاشتم. مدرسه. دانشگاه. پزشکیِ زنان. معلمی. وکالتِ زنان. فروشندگی زنان. خانوادهداری و مادری. ... .
بخش دیگهای از میدان رو جنگ میکردم و مردان رو در معرکه نشون میدادم.
سناریو رو اوج میدادم که مردان تا آخرین نفر شهید شدن. یک قدم مونده تا دشمن پای ناپاکش رو به خاکِ مقدسم بذاره. تمامِ صحنه رو متوقف میکردم و هرکس جز زنان و دختران رو صامت و بیحرکت. بعد زنان رو از «جایگاههای حقیقیشون» پرواز میدادم به «ضرورت»ِ معرکه و میدان. وَ بعد طرح رو با ادوات نظامی و زنان ادامه میدادم.
دوست داشتم دنیا چنین چیزی از کشورم ببینه... ولی خب... انشاءاللّه نیتهای خیری پشت این طرح بوده که به برکتِ همون نیت، خلأها و خطاها به چشم نیاد.
چهار. اگر مادر بودم، دخترم رو به طرحِ جمعهٔ تهران «نمیبردم». وَ اگر دوستانی داشت که به این طرح رفتن، حتماً کمک میکردم در همراهی با دوستانش تجدید نظر کنه.