eitaa logo
سربه‌راه
206 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
348 ویدیو
107 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
به‌خدا یکی من و بیرون و تو تجمعات ببینه، زبونم لال، روم به دیوار، فکر می‌کنه من جزو اون ۱۶ میلیونی هستم که به آقای پزشکیان رأی دادم😞 این‌قدر که پشت‌ش وامیستم و نمی‌ذارم با بی‌ادبی و توهین ازش یاد کنن... مطمئن‌ هستم حتی نمی‌تونین تصور کنید منظورم دقیقاً چقدر حمایت و پشتیبانی هست😂 حاج‌خانومه با عصبانیت گفت چیه؟ تو بهش رأی دادی پشتشی؟! گفتم نه واللّه! من به آقای جلیلی رأی دادم، اما دکتر پزشکیان انتخاب ۱۶ میلیون نفره از همین کشور. جمهوری اسلامی رو دوست دارم، چون دیکتاتور نیست، چون به رأی مردم‌ش احترام گذاشته. ما هم باید بذاریم اگر طرفدارشیم. آقای شهیدمون وقتی بودن مشخصاً فرمودن حتی در خلوت نباید بد ایشون رو بگیم، نباید بگیم اگر ولایت‌پذیریم! امامِ جدیدمون هم با احترام از ایشون صحبت کردن، ما هم باید بکنیم! من طرفدارِ منش و دیدگاه ایشون خصوصاً در مبحث حجاب، مذاکره و اقتصاد نیستم، اما انصاف هم باید به خرج داد. ایشون شبیه حسن روحانیِ ملعون نیستن، اگر بودن همون ده روز اول که آقامون رو زدن، تجزیه شده بودیم. دولت بدون ملت هیچه، ملت هم بدون دولت هیچه. اگر صد شبه مقاوم ایستادیم به‌خاطر همراهی دولت با ملته. اگر بازم جنگ شده، یعنی خیانتی شکل نگرفته، چیزی رو ندادیم بره که ترامپ لجش گرفته. خب همهٔ اینا یعنی اصل نظام و مسؤولین‌ش درستن. نباید همه‌چی رو خط بزنیم که! استعفا بده همونیه که دشمن می‌خواست! تو شرایط جنگی همه باید کنار هم بمونیم، ما باید به ایشون دلگرمی بدیم و ایشون رو قانع کنیم به استعفا فکر نکنن. نه این‌که تو این آتیش بدمیم! دورم جمع شده بودن. حاج‌خانومه چیزی نگفت دیگه ولی یه خانم جوان گفت وقتی فلان نمی‌کنه بهتر که استعفا بده. گفتم خانم ایشون یا هر مسؤول دیگه‌ای از ما استعفا بده، دشمن خوشحال می‌شه یا نمی‌شه؟ اونای دیگه جواب دادن می‌شه! گفتم خدا خیرتون بده! از کجا راه رو پیدا کنیم؟ هرجا دشمن عصبانی می‌شه یعنی ما درست می‌ریم. هرجا دشمن شاد می‌شه یعنی اشتباه می‌کنیم. دشمن از استعفای مسؤولین ما شاد می‌شه؟ پس اشتباهه! یکی گفت خب اون داره اشتباه می‌کنه، به ما چه؟! گفتم هرکس مسؤول کار خودشه. امام جوان‌مون فرمودن فریادهای ما کف خیابون تعیین‌کننده و هدایتگره. این یعنی ما می‌تونیم مطالبه کنیم و دلگرمی بدیم. نه این‌که به اشتباه دامن بزنیم. بدش و می‌بینید، خوبشم ببینید! اگر آقای پزشکیان بد مطلق بود، یا خدانکرده خائن بود، صد روز می‌تونستید این کشور رو نگه دارید؟! یکی گفت نه و خودش گفت لبنان می‌شدیم... گفتم خدا خیرت بده. ما لبنان نشدیم چون اصل نظام‌مون پاک و پاک‌دسته. بله نفوذ داریم، کارشکنی داریم، ولی رئیس‌جمهورمون خائن نیست! بعدم مباهله‌ای صحبت کردم و فاز عرفانی😂😂😂 گفتم ما همه برای پیروزی دعا می‌کنیم، برای سلامتی امام جوان‌مون دعا می‌کنیم، برای ظهور دعا می‌کنیم، دم‌مون گرم، ولی چقدر خدایی برای عاقبت به‌خیری مسؤولین‌مون دعا می‌کنیم؟! شده تا حالا یکی‌مون بعد از نماز دست بلند کنه سمت آسمون بگه خدایا آقای پزشکیان رو تو این آزمون سختِ کشورداری عاقبت به‌خیر و روسپید کن؟! برای عاقبت به‌خیریِ آقای قالیباف، آقای عراقچی دعا کردیم؟! تک‌تک مسؤولامون؟! دعا کن فیکون می‌کنه! چطور به زبون می‌گیم مارمیت اذ رمیت، ولی این‌قدر دلمون از مسؤولین‌مون پره؟! خب برای اونام دعا کنیم... اونا در جایگاه لغزنده‌ای قرار گرفتن... خدا فقط باید یار و یاورشون باشه... اونا عاقبت به‌خیر شن کی عاقبت به‌خیر می‌شه؟ همه گفتن خودمون. گفتم خدا خیرتون بده... پس عملاً با دعا در حق اونا برای خودمون و کشور و انقلاب و ظهور و آینده دعا کردیم. غائله خوابید ولی دارم فکر می‌کنم مدیونن اگه فکر کنن من به آقای پزشکیان رأی دادم😂😂😂😂😂😂😂 آقای پزشکیان ببین آدم و به کجا می‌رسونی... 😂😂😂😂
سربه‌راه
به‌خدا یکی من و بیرون و تو تجمعات ببینه، زبونم لال، روم به دیوار، فکر می‌کنه من جزو اون ۱۶ میلیونی ه
بعد شما این و بذارین کنارِ همین عصر که تو کلاس بهم گفتن سوپرانقلابی😂😂😂😂😂😂😂😂
خوبه که بوی محرّم به مشام می‌رسه؛ پارسال که از نگرانی جون‌مون به لب‌مون رسیده بود شما شبِ عاشورا پرده رو کنار زدین و اومدین... خدا رو چه دیدی... شاید این شبِ عاشورا هم پرده رو کنار زدین و اومدین...................
۱. زیرِ بارِ بررسیِ برگه‌هام «گاوم زاییده» و داشتم فکر می‌کردم به زائو کاچی می‌دن جون بگیره و برای کاچی هم ضرب‌المثل داریم که «کاچی به از هیچی» و بعد در بحرِ مکاشفت مُستغرق شدم که واقعاً بهتر از هیچیه؟! همین‌قدر دمِ دستی و سطح پایین؟! طلوع بود که با خودم خوندم «باید برخااااااااست» وَ برخاستم و برگه‌ها از کف بدادم و هوش مصنوعی دستورپختِ مجلسی‌ش و داد و به‌استثنای کره/ روغن حیوانی که نداشتم و با روغنِ غذا درست کردم، با مابقیِ مواد دست‌به‌کار شدم و صبحانهٔ جمعه شد کاچی! واللّه هم‌چین به از هیچی هم نبود و موادی که سازنده‌شه مقوّی و مغذّیه! فقط من پختِ موفقی نداشتم و با این‌که چابک عمل کردم، ولی آرد، موقعِ اضافه کردنِ شهد، گولّه شد و نشد اون یه‌دستِ نرم و لطیفی که توی عکسای گوگل دیدم! رفتم گوگل تاریخچهٔ ضرب‌المثل رو جستجو کنم که کدوم مرفّه بی‌دردی به کاچی گفته به از هیچی و تلافیِ زعفرون‌م رو سرش دربیارم که به ماجرای متقن و منبعِ موثّقی نرسیدم و فی‌الحال کتاب کوچهٔ شاملو و فرهنگ ضرب‌المثل‌ها رو هم ندارم! پس چه کردم؟ جای‌تان سبز؛ کاچی‌ام را که به از همه‌چی بود سر کشیدم که امروز، روزِ کاچی و دوشاب و روغن است... مرغانِ برف را چو به دنیا نشیمن است... گر جوز، مغزسوده بُوَد روی باشِ او... بی‌شک بدان که مرهمِ جان و دلِ من است :) ۲. بعد از مراسمِ کاچی‌خورونِ زائو، رفتم زباله بریزم بیرون، دیدم باااااااز ملخ روی دیواره! اول از ذهنم سعدی گذشت که ملخ بوستان خوردند و مردم ملخ، ولی دیدم کاچی به از ملخ، لذا نگاه‌م رو عوض کردم و اجازه دادم عظمت در نگاهِ من باشد، نه در آن‌چه به او می‌نگرم! بنابراین با زل زدن به ملخ، خطبهٔ نهج‌البلاغه که بخشی از درسِ دومِ فارسیِ پایهٔ هشتم هست رو بر ذهن و زبان جاری کردم: خلقة الجَرادَة... در خلقتِ ملخ! و اگر خواهى در آفرينشِ ملخ بنگر. براى او دو چشمِ سرخ آفريد و حدقه‌هاى چشمش را چون دو ماه تابان بيفروخت. براى او گوشى پنهان بيافريد و دهانى به اعتدال و سامان و حسى نيرومند و دو دندانِ نيش، كه هر چيز را بدان ببُرَد و دو دستِ داس‌مانند كه هر چيز را با آن بگيرد. كشاورزان به سبب كِشته‌هاى خود از آن بيمناك‌اند و اگر همه ياران خود را گرد آورند، توانايى دفع آن ندارند. ملخ‌ها به خواست و ميل خود به كشتزار روى نهند و هر چه خواهند بجوَند و بخورند. همه اندام ملخ به قدر يك انگشتِ باريك نيست. چشمی بر انگشتِ باریک‌م افکندم و دگر چشم بر ملخ و... سبحان اللّه🥲❣ ۳. در بله تبلیغاتِ کانالی اومد که حرز می‌فروخت! فرستهٔ تازه‌م رو دربارهٔ حرز براش فرستادم و نوشتم برام مهم بود بدونی همممممممه احمق نیستن و امثالِ منی هم هستن که دکون‌دستگاهِ شما مذهبی‌الکی‌ها رو می‌فهمن و شده یک نفر رو هم آگاه کنن، می‌کنن 😎 بعد اون شروع کرد به فحش دادن و هی پیام دادن و منم صفحه‌ش رو باز گذاشتم که بازدید بخوره و خودم نشستم پای برگه‌هام😂😂😂 ۴. قدیم تو وبلاگم نوشته بودم که از شعر حافظی که تو کتاب دبیرستان‌م بود، در واژه‌نامهٔ پایانِ کتاب، شهدِ نام‌برده در شعر حافظ رو توضیح داده بود که از ترکیب گلاب و عسل و چند موردِ دیگه که خاطرم نیسته. اون موقع هوش مصنوعی و گوگلی در دسترس من نبود، ولی ذوق و پیگیری‌م همینی بود که الآن دارم😂 از روی همون دو خطِ پایان کتاب، اون شهد رو درست کردم و بردم مدرسه با دوستام نوشیدنیِ حافظ بخوریم😂😂😂 دقیق هم یادمه که به همه گفتم «نوشافِظ» ساختم و اگر در آزمونِ مزّه، تأیید بگیره، به تولید انبوه می‌رسونم و حتی صادر می‌کنم😂😂😂 با دوستای همیشه‌پایه‌م بسم اللّه گفتیم و سر کشیدیم و شهد نبود که... آسمان زهرِ هلاهل در ایاغم کرده است😣😖😂 چه بدونم! لابد ذائقهٔ حافظ با ما فرق داشته😶‍🌫 تو سَووشون هم رنگی که زری درست می‌کنه به موهاش می‌زنه رو صد بار خواستم درست کنم، یه‌چی‌ش و نداشتم. تو سَووشونم علامت زدم درستش کنم، روی پایینِ موهام بزنم ببینم همون دلبری که زری گفته می‌شه یا نه😂😂😂 فکر کنم تا یوسف من رو پیدا نکنه، همهٔ موادِ اون رنگِ مو پیدا نشه😐 یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان... غم مخور🤪 ۵. دیروز بعد از کلاسم یه نفر من رو دید و صدام کرد. با اشتیاق اومد سمتم و من سعی کردم اشتیاقش رو پاسخ بدم اما خاطرم نمیومد کیه. گفت من فلانی‌ام، سال‌بالایی‌ت بودم. دانشکده ادبیات. بازم یادم نیومد، ولی از اونجایی که ارتباطاتِ گسترده‌ای داشتم و با همه دوست بودم، به ذوووووق خندیدم و گفتم واااااای دوستِ دورانِ کارشناسی... وَ اون با این‌که می‌دونست من نشناختم‌ش، خی‌لی صمیمی بغلم کرد و شادیِ حقیقی از دیدنم داشت. پرسید چه کار می‌کنی؟ گفتم تدریس. گفت چی؟ کجا؟ گفتم دبیرستان. چشماش گرد شد و با تعجب گفت دبیرستان؟! خدای من! تو از اول‌م جسور بودی...
این‌که همراهانش صداش زدن و مجبور شد ازم خداحافظی کنه خیلی به چشمم اومد و خوشحال شدم دلش می‌خواست بیشتر باهام باشه و این یعنی گذشتهٔ خوبی با هم داشتیم... اما هنوز که هنوزه، مطلقاً حتی خاطره‌ای محو ازش به یادم نیومده😶 ۶. بعد از اون دختری جوان صدام کرد. برگشتم دیدم با یه خانم مُسن هست. این‌یکی برای به آغوش کشیدن‌م دوید! محکم بغلم کرد و با خنده‌های از ته دل اون خانم که مادرش بود رو صدا کرد و گفت مامااااان! خانم فارسی! مدرسهٔ فلان! یادتونه؟! مادرش چهره‌ش به لبخند شکفت و اومد سمتم. خب متوجه شدم شاگردم بوده اما بازم یادم نمیومد... داشتم غصه می‌خوردم که پیر شدم و آلزایمر گرفتم که شاگردم با ذوق گفت خانوم چرا عوض نشدین؟! می‌دونین چند سال گذشته؟! من خندیدم و گفتم آره! من دوازده سالِ پیش با اون مدرسه معلمی رو شروع کردم. با حقوقِ جلسه‌ای چهار هزار تومان! تو باید جزو اولین شاگردهام باشی... خندید و جمله‌‌ای که هر سال به شاگردام می‌گم و معلوم شد از همون اوّل می‌گفتم رو بهم گفت: خانم می‌دونم من رو یادتون نمیاد، چون نه عالی بودم، نه افتضاح... شما فقط عالی‌ها و افتضاح‌ها یادتون می‌مونه! عالی‌ها برای امید به آینده و افتضاح‌ها برای عبرت گرفتن... معمولی‌ها، معمولی‌ان... فقط می‌گذرونن... پس چرا باید ذهن‌مون رو باهاشون اِشغال کنیم؟! بعد گفت از کلاسِ ما باید مهنّا رو یادتون باشه... چون اون عالی بود... وَ من فامیلِ مهنّا هم یادم بود... حتی دقیقِ چهره‌ش... تا دو سالِ پیش هم ازش پیام داشتم... خوشحال شدم که مشکل از ذهنم نیست و هم‌چنان وقت برای معمولی‌ها نمی‌ذارم. دیدنِ این شاگردم حس مادرانه‌ای بهم داد... عمرِ ۱۲ سال معلمی‌م جلوی چشمم اومد... ازدواج کرده بود... یه پسر دو ساله داشت..‌. لیسانس گرفته بود... وَ من رو محکم به آغوش کشید... این یعنی معلمِ بدی براش نبودم... الحمدللّه به عمری که به معلمی گذشت❣
ترامپ و نتانیاهو رو اینجوری عذاب بده ! ترامپ دیشب گفته دیگه خبری از تجمعات نیست و مردم حضوری ندارن🤔 پایه‌اید چندین شب سر لجشون هم که شده، تصاویر و ویدیو های جمعیت تجمعات و حضور مردم خراسان رضوی رو بیاریم تو تلویزیون؟ ✌️ مگه میشه ؟ آره ​گوشیت رو روشن کن، از شلوغی اجتماعات ، و حالِ خوبِ مردم عکس و فیلم بگیر و بفرست اینجا 👇 http://revayatha.ir ما هم مستقیم و بدون سانسور پخشش می‌کنیم تو شبکه های تلویزیونی تا چشم دشمنا دربیاد! در ضمن میتونی بارکد داخل پوستر رو هم اسکن کنی🔥 🇮🇷برای اینکه پرچم ایران بالا بمونه حتما نشر بده 🇮🇷 ✅ ✍ تامین نیرو مدارس و مراکز غیردولتی خراسان رضوی @n_gheiredoolaty
سربه‌راه
ترامپ و نتانیاهو رو اینجوری عذاب بده ! ترامپ دیشب گفته دیگه خبری از تجمعات نیست و مردم حضوری ندارن🤔
برگه‌هام تموم نشده و باید تا فردا تموم شه. امشب به‌خاطر سوزوندنِ قمارباز داریم می‌ریم ماشینی که از هرجای شهر تونستیم فیلم بگیریم و بفرستیم. سایت‌ش رو باز کنید از همهٔ استان‌ها می‌تونید این کار رو بکنید و بکنید. دوستام زحمت شام رو کشیدن و من حالا با خیال راحت نشستم که چی شعارنوشته بنویسم؟! من بعد از نهمِ اسفند خی‌لی چیزا رو از دست دادم... کلی روایتِ فروخورده و نانوشته دارم... اما هرطور بود... حتی شبی با صورتِ پف‌کرده از گریه‌های با فریاد، صد و اندی شبه کف خیابونم که انتقامِ خونش رو از دست ندم... صدام از جای گرم بلند می‌شه؟ مهم نیست کی چی فکر کنه... اصلاً مهم نیست! سیل‌زده دیگه از خیس شدن وحشتی نداره... دارم فکر می‌کنم چی‌ بنویسم که همه بفهمن ۹۸ کمرمون رو شکست و اسفند غرورمون رو... وَ ماجرا فقط تموم شدنِ جنگ نیست... ماجرا به خاکِ سیاه نشستنِ قماربازه... نشست؟! به خاک سیاه نشست؟! امام‌مون رو می‌تونیم خارج از پیام ببینیم؟! می‌تونن بیان مشهد زیارت؟! می‌تونن برن تهران و خونه‌های خسارت‌دیده رو بازدید کنن؟! می‌تونن به پیکرِ پدرمون و پدرشون نماز بخونن؟! چی بنویسم که همه بفهمن نباید دیگه تن و بدن‌مون از صبح بیدار شدن و اخبار شنیدن بلرزه... تنگه... اورانیوم... غرامت... امام... امام... امام... چی بنویسم که بفهمن ما برنده بودیم... برنده! برنده که گدایی نمی‌کنه! امرونهی می‌کنه! ما بُردیم و قمارباز باخت! می‌فهمین؟! چی بنویسم که بفهمن این‌که قاتلش زنده است... این‌که قاتلش می‌خنده... حرف می‌زنه... توئیت می‌نویسه... دستور می‌ده... تهدید می‌کنه... این‌که قاتلش می‌خواد جشن تولد بگیره... این داره خفه‌م می‌کنه! لعنتیا عزیز از دست دادید؟! کاش عبدِ آبرومندی بودم و امشب توی تجمع همونی رو می‌کردم که مادرم در مسجد کرد... اگر خون‌بهای امام‌م رو نگیرید و جان امام‌م رو بیمه نکنید، مو پریشان کنم و نفرین... کاش حداقل‌ش می‌شد همون فحش‌هایی رو بنویسم که از شاگردام یاد گرفتم... یا صاحب‌الزمان؛ از شما مدد...............
من فکر می‌کردم آقای عراقچی با خجالت... با سرِ پایین... با صدای لرزان و یواش وقتی می‌خواد اسم آمریکا رو بیاره... با ناچاری و درماندگی... بیاد صحبت کنه... ولی یه‌طوری صحبت کرد که من شک کردم آمریکا آقا رو به شهادت رسونده یا یکی دیگه...............(!) آقای عراقچی! اونی که با اطمینان و صدای قرص ازش حرف می‌زنی رو می‌شناسی؟! سیدعلی خامنه‌ای رو چی؟! یادم می‌مونه غروری که از ما مردمِ پای کار شکستین رو......... یادم می‌مونه. بمونه تا قیامت. بمونه واسه اون لحظه‌ای که حضرت زهرا سلام اللّه علیها پا به محشر گذاشتن...