eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
40 دنبال‌کننده
112 عکس
293 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/2912 ببخشید یه لحظه رفتم الان مینویسم ~~~~~~~~~~~~~~ آها ، منم ببخشید که آنقدر اذیتت میکنم .
https://eitaa.com/satsojen/2913 کلا برگ هایم. مخصوصا اونجاش که سباستین میگه قول نمیدم اصلا اون تیکه خیلی خوبههه ~~~~~~~~~~~~~~ وایییی✨✨✨ الان تو دلم خفاشی میشههههه
وی در هر بحث با مغز خود: + ببین بزار یه پارت هم بنویسم بعد میخوابم دیگه. _نه خب الان خوابت میاد چیزی به ذهنت نمیرسه میزنی این داستان شاهکارو خراب میکنی. +برو بینیم بابا. و این شد که وی برنده شد. ~~~~~~~~~~~~~~ نه بابا بنویس هر جور دلت میخواد ، بالاخره داریم باهم مینویسیم . ( البته اگه خوابت میاد بخواب.)
https://eitaa.com/satsojen/2916 به به بله منطقیست ~~~~~~~~~~~~~~ هوممم
https://eitaa.com/satsojen/2917 مرسی✨ اره بعد از این پارت دیگه میرم بخوابم😔 ~~~~~~~~~~~~~~ آفرین خواب مهم تره تو که دوست نداری عین زامبی ها بشی ؟
https://eitaa.com/satsojen/2911 امیلی و ساتسوجین سریع بر میگردن به جایی که قبلش نشسته بودن و سعی میکنن دقیقا همونجوری بشینن که سباستین شک نکنه. گربه(فرشته نجات عزیز امیلی) هم در کمال تعجب همکاری میکنه و روی زانو های امیلی میپره و خودشو میزنه به خواب. ساتسوجین از اتاقش در میاد و کمی به اون دو تا نگاه میکنه. بعد میگه:« هروقت خواستین میتونین برین. راه خروجو که میشناسین. احتیاجی بهتون ندارم.» ساتسوجین سکوت میکنه ولی امیلی میگه:«برا یه بارم شده اون غرور مسخره تو بزار زمین.میتونی؟» ~~~~~~~~~~~~~~
https://eitaa.com/satsojen/2919 نمیدونم شاید دوست داشته باشم- بهش فکر میکنم ~~~~~~~~~~ خب بذار یه چیزی بهت بگم من قراره بیست و چهار ساعت کامل تو حرم تا ساعت هشت بیدار باشم
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
https://eitaa.com/satsojen/2911 امیلی و ساتسوجین سریع بر میگردن به جایی که قبلش نشسته بودن و سعی میک
سباستین حرفی نمیزنه و میشینه روی همون مبل قدیمی . چند دقیقه بعد صدایی از پشت در خونه میاد . سباستین میگه :« خودم باز میکنم . » و بعد از جاش بلند میشه و به سمت در می‌ره . یه مرد پست چی پشت دره و یه جعبه بزرگ رو روی دستاش گرفته ، رو به سباستین میگه :« شما مک کویین هستید؟» _ بله خودمم. _ بفرمایید این بسته برای شماست ، وای فرستنده ناشناسه . _ که اینطور ممنونم . سباستین بسته رو میگیره و مستقیم به سمت اتاقش می‌ره . امیلی و ساتسوجین با نگاهشون دنبالش میکنن و در آخر با بسته شدن در تعقیب شون تموم میشه . سباستین روی صندلی میز کار قهوه ای سوخته اش میشینه و با آرامش جعبه رو باز می‌کنه . جعبه یه کتاب داره با یه سری اعداد چینی که روی کاغذ سفید کنارش نوشته شده . کتاب یه لغتنامه ست . رمز گشایی این برای سباستین آسونه . چند دقیقه بعد که رمز گشایی تموم میشه دوباره به جک زنگ میزنم و میگه :« فقط همین ؟» _ بیشتر از این چیزی گیرم نیومد . دنبال چی هستی ؟ _ هیچی فقط می‌خوام یه تهدید رو حذف کنم . _ یه تهدید برای خودت یا اون دو تا ؟ _ هی عوضی بهت اخطار دادم ، اگه یه بار دیگه بفهمم تو خونه ام یا بیرون از اون شنود بذاری می کشمت . _ اگه اینکارو نکنم چطور بفهمم زنده ای یا نه ؟ _ تو قبل از من میمیری . و دوباره تلفن را قطع کرد . دوباره اطلاعات را بررسی کرد آدرس خانه محل کار و اسم و تمام مشخصات آن تک تیر انداز و کسانی که به خانه سباستین حمله کرده بودند در همان تکه کاغذ کوچک بود . سباستین با خودش فکر کرد :« به محض اینکه امیلی اجازه بده ... کلک تکدتک شونو میکنم ...با دستای خودم.
https://eitaa.com/satsojen/2914 وای این حرفو نزن چه اذیتی آخههههههه ~~~~~~~~~~~~~~ ❤️
من برم بخوابم شبت بخیر (٠۲:٠۲) ~~~~~~~~~~ ممنون که بودی ،شبت بخیر.
https://eitaa.com/satsojen/2921 خوش به حالت که تو حرمییی وای امیدوارم زنده بمونی- کسی که قراره زامبی بشه تویی که- ~~~~~~ انشاالله تو هم بیای ، کنم همینطور، قبلا یه بار امتحان کردم به لطف خدا زنده میمونم .