eitaa logo
‹ فَریادِ سكوت ›
642 دنبال‌کننده
814 عکس
236 ویدیو
0 فایل
[ ما هیچ اِلهی هَمه تو] نوشتن میتواند آدم را بکشد و نویسندگی شغلیست کشنده. اما سکوت قَوی ترین فریاد است! من اینجام،شنوایِ همه چی! https://harfeto.timefriend.net/17252704841811 نوشته‌هایم‌تکه‌هایی‌از‌من‌هستندمن‌راپراکنده‌نکنید(: کپی؟فوروارد قشنگتره❗
مشاهده در ایتا
دانلود
‹ فَریادِ سكوت ›
بعضی وقتا که بهش فکر میکنم.. میبینم ما نمیتونیم به زورخودمونو تو دلِ کسی جا بدیم اینو درست وقتی فهمی
شاید خاطره شاید رویا: صدایِ جیرجیرک حواسمو پرت کرد و از تو همهمه‌ی جمع کشید سمتِ تو! فکرم اقناع نشد! هندزفری گذاشتم و رفتم سراغ ویس‌هایی که صدای جیرجیرک توش هویدا بود. با حرف زدنت سردیِ هوای تو ویس رو حس کردم. با صدای نفسات نفس کم آوردم. نصف شبی رفتم تو حیاطِ مدرسه.انصافانه‌اس صدای جیرجیرک تویِ روستا هم منو یاد تو بندازه؟ تا قبل اینکه به آسمون نگاه کنم فکر می‌کردم غیر از من و ظلمت کسی تو حیاط نیست. به ماه و ستاره‌هایی که در کنارش سعی در خودنمایی داشتن لبخند زدم. خبری از جیرجیرک نبود. دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم. بدون اینکه خودشو نشون بده شروع کرد سر صدا کردن. بهت گفته بودم زبونِ جیرجیرکا رو بلدم؟ حرف زدن باهاشو به حرف زدن و یاوه گویی با بقیه ترجیح دادم و نشستم رو پله‌ها و شروع کردیم به حرف زدن! از تو می‌گفتیم، از تموم شدنِ ابهام، از فکت‌های تو، از تموم شدنِ من...حرفام با جیرجیرک هنوز تموم نشده بود که دیدم داداشم اومد بیرون. کنارم که وایساد بدون هیچ مقدمه‌ای یهو ازم پرسید: ما چرا بزرگ شدیم؟ اصلا انتظار همچین سوالی رو نداشتم. سکوت کردم. بعد اشاره کرد به امامزاده که از تو حیاط مدرسه کاملا مشخص بود. گفت: نگاه کن امامزاده همون امامزاده‌ی بچگیمونه. ولی ما خیلی عوض شدیم. یادته هر دفعه که میومدیم ولایت فارغ از هر دغدغه‌ای چقدر بازی می‌کردیم؟ ما کی بزرگ شدیم که خودمونم نفهمیدیم دلبر؟ (*گاهی داداشم منو دلبر صدا می‌کنه!) چندثانیه تو سکوت گذشت. سرمو بی‌سبب انداخته بودم پایین. نمیخواستم تو چشاش نگا کنم. انگاری اینکه سِن کنتر میندازه تقصیر منه! چشامو به زمین دوخته بودم که دیدم سایه انداختیم. با ذوق سرمو آوردم بالا و گفتم: داداشی میای مثلِ بچگیا سایه بازی کنیم؟ گمونم اونم فهمید جو رو با سوالاش سنگین کرده با تکون دادن سر قبول کرد. بعد بازی هرطور شده داداشمو به خواب دعوت کردم و فرستادمش داخل. بعد رو کردم به طرفی که صدای جیرجیرک کماکان به گوش می‌رسید و ادامه دادم: اگه نتونم ازش دل بکنم چی؟!
+ فراموشش کردی؟ _ آره ! + پس از کجا فهمیدی کیو میگم(:؟
گاهی حال مارا اشتباهی خوب کن:)!
بهترین خاطره بچگی : میخوابی روی مبل ولی توی رخت خوابت بیدار میشی:) پ.ن:ولی من همین الانشم وقتی یجای دیگه میخوابم رو تختم بیدار میشم‍!😂 همینقد بچه
من پر از حرفم،توام که حرف نداری!
گفته بودم که تورا دوست ندارم دیگر درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد((:!
حس میکنم هیچکس نیس که حضور منو حس کنه/: تو اتوبوس بین این همه جمعیت میگن فاطمه کو؟میگم اینجام،میگن تو که فاطمه نیستی/: خییلی جالبه واقعن!
از‌سکوتت‌پیداست‌که‌پر‌از‌فریادی(:
نائب الزیاره همتون(:
‹ فَریادِ سكوت ›
ببخشید خیلی کوتاه بود(: ولی خواستم تو حس و حالش شریك شین(: