5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 ڪل ڪل شیرین
دو مدافع حرم
#شهـید_حسن_قاسمی_دانا
#شهـید_مصطفی_صدرزاده
🍃همیشه با هم شوخی میکردن
حتی لحظاتی قبل از شهادت حسن
رفیق شفیق که می گویند
همین ها هستند☝️
رفاقت شان از زمین شروع شد
و تا بهشت ادامه یافت...✨🕊
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 ڪل ڪل شیرین
دو مدافع حرم
#شهـید_حسن_قاسمی_دانا
#شهـید_مصطفی_صدرزاده
🍃همیشه با هم شوخی میکردن
حتی لحظاتی قبل از شهادت حسن
رفیق شفیق که می گویند
همین ها هستند☝️
رفاقت شان از زمین شروع شد
و تا بهشت ادامه یافت...✨🕊
@shahid_mostafasadrzadeh
ظهر تاسوعا،میان کربلای دیگری....
.در ره عشق حسین، دیدم که بی پا و سری...
.
.خوب دیدم، عشق، در قلب تو غوغا میکند...
.دشمن بی دین، ز احساس تو،پروا میکند...
.
.خوب دیدم، مصطفی، عباس زینب میشود.... .
.روز روشن، بر همه تکفیریان،شب میشود.... .
.
.ای برادر،مصطفی،ای سرو قامت،ای رشید
.ای نگهبان حرم،ای مرد میدان،ای شهید
.
.خوب دیدم، چهره ات یک لحظه غرق نور شد...
.ظهر تاسوعا، خدایا،چشم دنیا کور شد
.
.از رشادت های تو،هر چه بگویم من،کم است
.ذکر عشق تو به بی بی،روی دردم مرهم است... .
.
.گفته بودی اربعین،پای پیاده، کربلا .
.آخ سید، رهسپارم،میروم من،تو بیا
.
.وعده دیدار ما،ای جان من،ای مصطفی
.اربعین، در کربلا،در کربلا، در کربلا
.
.
.سروده ی شهید مرتضی عطایی(ابوعلی ) که یک هفته بعد از شهادت سید ابراهیم در حضور سردار بزرگ سلیمانی توسط خود ابوعلی قرائت شد.
.
#شهید
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_مرتضی_عطایی
#شهید_حسن_قاسمی_دانا
#رفاقت_به_سبک_شهدا
#کلنا_عباسک_یا_زینب
#مدافعان_حرم_حضرت_زینب
@shahid_mostafasadrzadeh
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 ڪل ڪل شیرین
دو مدافع حرم
#شهـید_حسن_قاسمی_دانا
#شهـید_مصطفی_صدرزاده
🍃همیشه با هم شوخی میکردن
حتی لحظاتی قبل از شهادت حسن
رفیق شفیق که می گویند
همین ها هستند☝️
رفاقت شان از زمین شروع شد
و تا بهشت ادامه یافت...✨🕊
@shahid_mostafasadrzadeh
❤️به نام مهربان خدايي كه شهادت را ارمغان قلب هاي عاشق قرار داد...
✍نامشان مصطفي بود و مهدي ...
در جبهه هاي نبرد همه اين دو را سيد ابراهيم و غلامحسين مي شناختند...
دو برادر از جنس دو دوست...
هردو براي خودشان يلي بودند...
مصطفي پدر محمد علي شش ماهه ...
مهدي تك پسر و پشت و پناه خواهران و مادر ,اميد پدر...
پدر مهدي چنين گفت:بعد از مهدي, مصطفي شد پشت و پناه قلب مجروحم ...
خصلتش بود, تاب ماندن نداشت,در حاشيه چشمانش غروب غريب موج ميزد...
پرواز مهدي و حسن را شاهد بود...
بغض درد آلودي حنجره قلبش را سخت تنگ كرده بود...
به مهدي سفارش كرده بود: سلامم را به ارباب عاشقان برسان...
تاسوعا را غنيمت ديد و بر قله سعود رفت تا نماز عشق را پشت عباس حرم اقامه كند...و كوچيد ...
پدر مهدي باز هم شاهد عروج فرزند ديگرش شد...
اين روزها در نگاه پدر مهدي,عكس دو آشيانه خالي از كوچ پرستو هايي عاشق بود...
مهدي!خيلي آقايي! دست به سلام رساندنت داداش حرف نداره...
ميشه سلام اين شكسته بال زمينگيرو هم به ارباب عاشقان برسوني؟؟؟
"شوق پرواز" كبوتر هاي زخمي قرار قلب مسكينم شده...
تقديم به مهربان شهيد تل قرين"شهيد ميرزا مهدي صابري"و عاشق شهيد حلب "شهيد مصطفي صدر زاده"...🌹🌹دو پرستوي دمشق 🌹🌹
.
.#شهید
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_مهدی_صابری
#سید_ابراهیم
#شهید_حسن_قاسمی_دانا
#رفاقت_به_سبک_شهدا
#مدافعان_حرم_حضرت_زینب
#کلنا_عباسک_یا_زینب
https://eitaa.com/shahid_mostafasadrzadeh
🌹خاطره ای به زبان شیرین مشهدی ، نقل از
#شهید_بزرگوار_مرتضی_عطایی
#ابوعلی
#بخش_اول
او اوایل که آمده بودوم جای سد ابراهیم ، وختی با هم عیاق رفته بودم،با همی لهجه ی مشدی غیلیظ صحبت مکردوم...
میدیدوم که ای اشکا تو چشماش جمع مرفت، بهش گوفتوم یره چی شده سید؟؟؟
اویم گفت هیچی دداش، چیزی نیس...
از مو اصرار و از اویم انکار...
خلاصه دید مو پیله رفتوم، گفت : از وختی آمدی و همی که میشینم دور هم و صحبت موکنی، یاد یکی از ریفیقای چخچخیم می افتوم...
گفتوم کی؟
گفت: داداش حسن
گفتوم کدوم حسن؟
گفت: حسن قاسمی
مویم انگار مگی برقوم گرفت و شوکه شودوم...
عهههههه حسن که بچه محل ما بود....
خلاصه ای شد که شهید حسن رفیق مشترکما شد و از او به بعد، رفاقت بین مو و سید قرص تر...
خلاصه مهر سید بدجور تو دلوم افتده بود...
مخصوصا او نورانیت و معنویتی که تو قیافش پیدا بود،باعث شد بهش شدیدا اعتماد بوکونوم...
بری همی او اوایل خیلی تو دلوم عقده شده بود که به یکی که ایرانیه بوگوم مویم قاچاقی آمدوم...
خلاصه به سید گوفتوم : .دداش موخوام یک چیزی بهت بوگوم...
تا خواستوم به سید بوگوم،ورداش گف: مدنوم موخوای بیگی ایرانیی...
دهنوم مث غار موغون وا افتاد...
یره ای از کجا فمید چی موخوام بوگوم 😳
بازم با ای حرکتش مو ر بیشتر شیفته خودش کرد...
ادامه دارد.....
#شهید
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_مرتضی_عطایی
#شهید_حسن_قاسمی_دانا
#رفاقت_به_سبک_شهدا
#کلنا_عباسک_یا_زینب
#مدافعان_حرم_حضرت_زینب
#شادی_روح_شهدا_صلوات
🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷
https://eitaa.com/shahid_mostafasadrzadeh
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مَحال است به خندهایشان نگاه کنی
وحال دلت عوض نشود
خندیدنشان فرق دارد
از عمق وجودشان میخندن
از جایی که اسمش
"حَرمُ الله"
#شهید_حسن_قاسمی_دانا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
https://eitaa.com/shahid_mostafasadrzadeh
🌹خاطره ای به زبان شیرین مشهدی ، نقل از
#شهید_بزرگوار_مرتضی_عطایی
#ابوعلی
#بخش_اول
او اوایل که آمده بودوم جای سد ابراهیم ، وختی با هم عیاق رفته بودم،با همی لهجه ی مشدی غیلیظ صحبت مکردوم...
میدیدوم که ای اشکا تو چشماش جمع مرفت، بهش گوفتوم یره چی شده سید؟؟؟
اویم گفت هیچی دداش، چیزی نیس...
از مو اصرار و از اویم انکار...
خلاصه دید مو پیله رفتوم، گفت : از وختی آمدی و همی که میشینم دور هم و صحبت موکنی، یاد یکی از ریفیقای چخچخیم می افتوم...
گفتوم کی؟
گفت: داداش حسن
گفتوم کدوم حسن؟
گفت: حسن قاسمی
مویم انگار مگی برقوم گرفت و شوکه شودوم...
عهههههه حسن که بچه محل ما بود....
خلاصه ای شد که شهید حسن رفیق مشترکما شد و از او به بعد، رفاقت بین مو و سید قرص تر...
خلاصه مهر سید بدجور تو دلوم افتده بود...
مخصوصا او نورانیت و معنویتی که تو قیافش پیدا بود،باعث شد بهش شدیدا اعتماد بوکونوم...
بری همی او اوایل خیلی تو دلوم عقده شده بود که به یکی که ایرانیه بوگوم مویم قاچاقی آمدوم...
خلاصه به سید گوفتوم : .دداش موخوام یک چیزی بهت بوگوم...
تا خواستوم به سید بوگوم،ورداش گف: مدنوم موخوای بیگی ایرانیی...
دهنوم مث غار موغون وا افتاد...
یره ای از کجا فمید چی موخوام بوگوم 😳
بازم با ای حرکتش مو ر بیشتر شیفته خودش کرد...
ادامه دارد.....
#شهید
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_مرتضی_عطایی
#شهید_حسن_قاسمی_دانا
#رفاقت_به_سبک_شهدا
#کلنا_عباسک_یا_زینب
#مدافعان_حرم_حضرت_زینب
#شادی_روح_شهدا_صلوات
🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷
https://eitaa.com/shahid_mostafasadrzadeh
🌹خاطره ای به زبان شیرین مشهدی ، نقل از
#شهید_بزرگوار_مرتضی_عطایی
#ابوعلی
#بخش_اول
او اوایل که آمده بودوم جای سد ابراهیم ، وختی با هم عیاق رفته بودم،با همی لهجه ی مشدی غیلیظ صحبت مکردوم...
میدیدوم که ای اشکا تو چشماش جمع مرفت، بهش گوفتوم یره چی شده سید؟؟؟
اویم گفت هیچی دداش، چیزی نیس...
از مو اصرار و از اویم انکار...
خلاصه دید مو پیله رفتوم، گفت : از وختی آمدی و همی که میشینم دور هم و صحبت موکنی، یاد یکی از ریفیقای چخچخیم می افتوم...
گفتوم کی؟
گفت: داداش حسن
گفتوم کدوم حسن؟
گفت: حسن قاسمی
مویم انگار مگی برقوم گرفت و شوکه شودوم...
عهههههه حسن که بچه محل ما بود....
خلاصه ای شد که شهید حسن رفیق مشترکما شد و از او به بعد، رفاقت بین مو و سید قرص تر...
خلاصه مهر سید بدجور تو دلوم افتده بود...
مخصوصا او نورانیت و معنویتی که تو قیافش پیدا بود،باعث شد بهش شدیدا اعتماد بوکونوم...
بری همی او اوایل خیلی تو دلوم عقده شده بود که به یکی که ایرانیه بوگوم مویم قاچاقی آمدوم...
خلاصه به سید گوفتوم : .دداش موخوام یک چیزی بهت بوگوم...
تا خواستوم به سید بوگوم،ورداش گف: مدنوم موخوای بیگی ایرانیی...
دهنوم مث غار موغون وا افتاد...
یره ای از کجا فمید چی موخوام بوگوم 😳
بازم با ای حرکتش مو ر بیشتر شیفته خودش کرد...
ادامه دارد.....
#شهید
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_مرتضی_عطایی
#شهید_حسن_قاسمی_دانا
#رفاقت_به_سبک_شهدا
#کلنا_عباسک_یا_زینب
#مدافعان_حرم_حضرت_زینب
#شادی_روح_شهدا_صلوات
🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷
https://eitaa.com/shahid_mostafasadrzadeh