eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
💔 نام اصلی اش میترا بود دختر ۱۴ساله ای که مسئول جمع آوری بچه های مدرسه علیه بی حجابی بود. منافقین آنقدر گره روسریش را کشیدند تا به شهادت رسید و با چادرش او را خفه و دفن کردند. 🇮🇷 فرازهایی از وصیت نامه این دختر ۱۴ساله را ببینید: ▫️ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ▫️موجیم که آسودگی ما عدم ماست ️همیشه سخن ولی‌فقیه را به گوش جان بشنوید و به کار ببندید. همیشه به یاد مرگ باشید، تا کبر و غرور و دیگر گناهان شما را فرا نگیرد. نمازهایتان را فراموش نکنید و برای سلامتی اماممان همیشه دعا کنید و در انتظار ظهور مهدی_عج_باشید. «مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَ مَاذا فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ» چه یافت آن کسی که تو را گم کرد و چه گم کرد آن کس که تو را یافت. مادر جان، خوشحال باش که از امتحان خدا سربلند بیرون آمده ای شما را به خون جوشان حسین علیه السلام قسمتان می‌دهم دعا برای امام را فراموش نکنید. آدم اگر در راه خدا کار کند، در رختخواب هم که بمیرد شهید است... سالروزشهادت 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 شهید مفتح میگفتن: من از مقاومت شهید خلیفه سلطانی زیر شکنجه ساواک و نماز شب های او در زندان، الهام ها میگرفتم... سردار سالروز شهادت شهیدی که نامش روی مسجدالحبیب جای گرفته 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 نوجوانی که در روز شهادت امام جواد علیه‌السلام شکم نواده امام را درید من با حاج آقا از پله رفتیم پایین که یکی از افراد درون ساختمان با سرعت از کنار من گذشت. دیدم هادی علویان، همان نوجوان ۱۵-۱۶ ساله، است. سریع حاج آقا را از پشت بغل کرد و چند ثانیه بعد، نارنجک منفجر شد من هم به شدت زخمی شده بودم. به حاج آقا نگاه کردم که روی زمین افتاده بود و شکم ایشان به طرز دل خراشی شکافته شده بود. هادی علویان دستش قطع شده بود. حاج آقا را روی زمین گذاشت و قصد فرار داشت که از پشت او را گرفتم. بسیار ضعیف شده بودم و نمی ‎توانستم او را به خوبی مهار کنم. کمی مقاومت کردم، اما علویان از دستم فرار کرد و من هم روی زمین افتادم و چیزی نفهمیدم. حاج آقا همان لحظه به شهادت رسیده بودند.. علویان در پیاده رو توسط افراد منافقین، قبل از فرار، کشته شد و بقیه هم فرار کردند. انتشار به مناسبت 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 به تک تک مسئولین در کشور امام زمان عجل الله تعالی فرجه! سفارش دیگرم به تمام کسانی که مسئولیت این سنگر پربرکت حجاب، (که ناموس و دریچه عفت زن می باشد) بر عهده آنهاست ، این است از این سنگر به طور احسن نگهبانی کنید، که در غیر اینصورت خائن به خون شهدا و اسلام و مملکت هستید‼️ تولد ۲۵ خرداد ۱۳۴۲ قائمشهر شهادت اول مهر ۱۳۶۲ مریوان کردستان توسط عوامل کومله دمکرات وابسته به دولت تروریست آمریکا 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 سنگ مزار فرشته کوچک بهشتی شهید ریحانه سلطانی‌نژاد دختر کاپشن صورتی... به رنگ صورتی این تربت دخترےست که یک کشور با کاپشن صورتےاش، گریان شد💔 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 سعی می‌کرد تا جايی كه امكان دارد منافقين را ارشاد نمايد و اگر هم قابل ارشاد نيستند چهره شان را برای مردم معرفی کند، همین امر باعث شد كه منافقين از او كينه بگيرند و بارها اذیتش کنند روزی مغازه اش را به آتش كشيدند و شبی در راه منزل بر سرش ريختند و مجروحش كردند و با تيغ دست هايش را چاك چاك كردند با انواع تهديدهاي تلفني كتبي و شفاهي از سوي آنها دائماً مورد آزاد قرار می‌گرفت اما ابداً ترس و ترديدي به دل راه نمي داد می‌گفت: قرآن منافقين را حسود و كينه جو ،‌مفسد و چند چهره معرفي كرده است... هنگامي كه مزدوران جنايت پيشه ، هولناك ترين جنايت خود را كه به شهادت رسانيدن 72 تن از بهترين فرزندان اين امت بود انجام دادند ، وضعيت روحي اش چنان تغيير كرده بود كه ديگر روح سركشش تاب ماندن نداشت و مكرر مي گفت: «اگر صدها و هزاران مثل ما شهيد بشوند يك موي شهيد بهشتي نمي شود». عاقبت هم روزی که میخواست در مغازه را باز کند تا به کسب حلال بپردازد، مورد هدف گلوله های تفنگ منافقین قرار گرفت و به شهادت رسید دسته گلی از صلوات به نیابت از او و تمامی شهدای صدر اسلام تاکنون، هدیه می دهیم محضر حضرت علی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما 🌸الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ‌فَرَجَهم🌸 انتشار به مناسبت و سال نو 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 تصاویر🔞 روزمان را متبرک میکنیم به یاد شهیدی که منافقین او را به آتش کشیدند شهید سید جعفر موسوی، معلمی خوش سیرت که در عملیات مرصاد در حالی که زخمی بود🥀 توسط منافقین به اسارت درآمد. رجوی‌ها صورتش را لگد مال کرده و زنده زنده پوست کندند و سپس سوزاندند. دسته گلی از صلوات به نیابت از تمامی شهدا از صدر اسلام تاکنون، هدیه می‌دهیم محضر حضرت علی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما 🌸الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ‌فَرَجَهم🌸 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 از روی لباس های شب یلدا، او را شناختند «دایی! ریحـانه کـاپشن صـورتی تنـش بـوده؟ شلـواری دارد که عکـس هندوانه روی آن باشد؟!» پیمان دل توی دلش نیست. دلش می‌خواهد بگـوید: «نــه! هـرگـز چنین لباسی برای ریحـانه نخریده» امـا لباس‌ها را شـب یلـدا خـریده بود. صدای پشت تلفن باز می‌پرسد: «گوشواره‌هایش چطـور؟ شـکل قلـب هستند؟» زبانـش به تلـخی تـأیید می‌کند: «آره…! این لبـاس‌هـا را داشـته؛ گـوشواره‌هـایش هـم شکـل قلـب هستند…» خودش را به پزشک قانونی میرساند. هنـوز مشکی نپوشیده: «قیامتی بود! به هـزار مصیبت رفتم داخل. همان لحظه که از پله‌ها پایین رفتم و چشمم به آن کـاور کوچک افتـاد، گفتـم ایـن ریحـانه من است! گفتند: کاپشنش را نگـاه کـن؛ اما نتوانستم…» لحظه‌ای که تـابوت را مقـابل پدر باز می‌کنند، یک گل روی ریحانه بود و کاغذی که روی آن بزرگ نوشـته بـودند: «کـاپشـن صـورتی بـا گـوشـواره قلــبی» 🌸الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ‌فَرَجَهم🌸 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 شهیدی که عاشق تشییع شهدا بود، به رفقای شهیدش پیوست علاقه زیادی به حضور در مراسم تشییع پیکر شهدا داشت و هر وقت که شهیدی را به اصفهان می آورند نفر اولی بود که برای مراسم می رفت در زندگی با شهیدان انس داشت و رفاقت می کرد؛ بچه های محل اخبار رسیدن شهیدهای گمنام را از او می گرفتند و او را "پای ثابت تشییع شهدا" خطاب می کردند... چند باری هم در کنار شهدای گمنام در آمبولانس مانده بود و این افتخارش را برای همه تعریف می کرد. راوی: پدر سالروز شهادت 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 روز رفتن رضا مدام به باباش می‌گفتم: "رضا این بار یه حالی داره، انگار تو فکره، یه چیزی میخواد بگه" باباش می‌گفت: "نه از بس شما بی قراری می‌کنی ناراحت شماست." موقع رفتن، یه دور تو خونه زد انگار می‌خواست ببینه چیزی جا نذاشته باشه. بعد دوتا دستاشو دور گردنم انداخت و گفت: "مامان بذار برات بگم دیشب چه خواب قشنگی دیدم..." شروع کرد... مامان دیشب (ائمه) بهم گفتن این بار که بیای برنامه زندگیت فرق می‌کنه، برکت میاد تو زندگیت هر جا بخوای میری، هر چی بخوای میخوری، هر چی بخوای می‌پوشی، برای خودت آزادی"... اولش یکم بهم بر خورد؛ آخه تا جایی که شده بود چیزی برای رضا کم نذاشته بودم. گفتم: مگه ما تا حالا چیزی برات کم گذاشتیم؟ متوجه شد بهم بر خورده، سریع گفت: "نه مامان این برنامه اش فرق می‌کنه" نمی‌دونستم که رضا خواب شهادت خودش رو دیده و داره یه جوری به منم خبر میده. با آب و قرآن بدرقه‌اش کردیم، باباش ازش خواست بمونه تا عکسشو بگیره، اما رضا دوست نداشت گفتم رضا این عکسها خاطره میشه. سرشو انداخت پایین گفت: هر چی خاطره نداشته باشید راحت ترید. راوی: مادر سالروز شهادت 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi