eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
| در مناطق جنگی هم برنامه ی ورزشی مجتبی ترک نمی شد. نیرو های گروهانی، که مجتبی فرماندهی آن را بر عهده داشت، در ساعاتی از روز حتما مشغول ورزش می شدند. بیشتر مواقع فوتبال بازی می کردند و فرمانده ی محبوب آن ها ستاره ی بازی ها بود! در فاو تیم فوتبالی تشکیل داد. با نیرو هایش در مسابقات شرکت کرد. کسی حریف تیم سید نبود. همیشه زمانی که تیم او مسابقه داشت بچه های زیادی برای تماشا می آمدند. این کار های سید باعث روحیه دادن به نیرو ها شده بود. مجتبی در شنا و بعد ها در غواصی هم بسیار مسلط بود. او دوره ی چتر بازی را هم سپری کرد. در ورزش های رزمی هم مدتی کار کرد. در نوجوانی در کشتی و بوکس مسلط شده بود. 🆔️ @shahidemeli
در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوت وجود داشت که او را از بسیاری از هم ردیفانش جدا می ساخت. هیچ گاه ندیدم که در مُحَرم و صفر لب به نجاست های کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می گرفت و نماز می خواند. یکی از دوستانش می گفت: پدر و مادرش بسیار انسان های با ایمانی بودند. پدرش به لقمه ی حلال بسیار اهمیت می داد.. این ها بی تاثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود. 🆔️ @shahidemeli
| با علی بعد از نماز مغرب و عشا رفتیم پیش روحانی مسجد. علی رو کرد به روحانی و گفت: می بخشید حاج آقا، من و دوستم وقتی از مدرسه تعطیل می شویم، موقع برگشت توی مسیرمان به دبیرستان دخترانه بر می خوریم و ناخودآگاه چشم ما به نامحرم می خورد، باید چه کار کنیم؟ حاج آقا لبخندی زد و گفت: آفرین بر شما جوان ها که توی این فضای مسموم، دنبال این هستید خودتان را از گناه دور کنید. جوان های مثل شما توی این دوره زمانه خیلی کم پیدا می شود، بهترین راه این است که خودتان را از گناه دور نگه دارید. از مسیر دیگری بروید خانه که نگاهتان به نامحرم برخورد نکند... . علی در بدترین شرایط و آلوده ترین محیط، خودش را حفظ کرد و تحصیلاتش را تمام کرد. 🆔️ @shahidemeli
درباره ی شیرودی باید گفت: در میانِ همه ی خلبانان انقلابی، تغییرات شیرودی سریع تر اتفاق افتاد! اکبر گویی گمشده ای داشت که در وجود امام و انقلاب پیدا کرد! شیرودی آدمی خستگی ناپذیر بود. برای هر نوع ماموریتی آماده بود. شب و روز برایش معنا نداشت. به تعبیری، خودش را به امام و انقلاب هدیه کرد. 🆔️ @shahidemeli
به ورزش بسیار علاقه‌مند بود. با دوستان خوبی که در مسجد داشت قرار می‌گذاشت و با هم فوتبال بازی می‌کردند و اصلا همین علاقه به ورزش بود که او را سر زنده و سر حال و شاداب نگه می داشت. منتظر نمی ماند که اتفاقی بیفتد و روحیه اش را عوض کند، خودش دست به کار می شد. گاهی در خانه با هم کشتی می‌گرفتیم! گاهی هم در حیاط خانه فوتبال بازی می‌کردیم. 🆔️ @shahidemeli
مدتی از پیروزی انقلاب گذشت. شاهرخ نشسته بود مقابل تلویزیون، سخنرانی حضرت امام در حال پخش بود. داشتم از کنارش رد می شدم که یک دفعه دیدم اشک تمام صورتش را پر کرده. با تعجب گفتم: شاهرخ، داری گریه می کنی؟! با دست اشک هایش را پاک کرد و گفت: امام، بزرگ ترین لطف خدا در حق ماست. ما حالا حالا ها مونده که بفهمیم رهبر خوب چه نعمت بزرگیه، من که حاضرم جونم رو برای این آقا فدا کنم. 🆔️ @shahidemeli
| بچه های محل ما در حال شرط بندی بودند. ابراهیم که آن ها را دید خیلی عصبانی شد اما چیزی نگفت. ابراهیم با خوشرویی با آن ها سلام و احوال پرسی کرد. بعد به من پول داد که برای همه ی بچه ها بستنی بخرم و بیاورم. آن شب ابراهیم با تعدادی بستنی و حرف زدن و گفتن و خندیدن با بچه های محل ما رفیق شد. در آخر هم از حرام بودن ورق بازی و شرط بندی گفت. وقتی از کوچه خارج می شدیم، تمام کارت ها پاره شده و در جوی آب ریخته شده بود. 🆔️ @shahidemeli
سید مجتبی در موقع کار بسیار جدی بود. اما زمانی که پای شوخی به میان می آمد انسان بسیار شوخ طبعی بود. شوخی های سید فقط برای خنده نبود، بلکه همه ی کار هایش هدفمند بود. 🆔️ @shahidemeli
| سربازی اش را در مهمان سرای ارتش در همدان بود. ظهر ها که می آمد خانه، می دیدم که خیلی گرفته است. می گفتم علی جان چته؟ چرا اخم هات تو همه؟ با کسی حرفت شده؟! می گفت نه مامان جان، صحبت این حرف ها نیست. نمی دانم که این ها کی از خدا می خواهند بترسند و دست از این همه گناه و بی بند و باریشان بردارند. مامان بیا ببین توی مهمان سرا چقدر گناه می کنند، دیگر طاقتم سر آمده نمی توانم تحمل کنم. 🆔️ @shahidemeli
یک گوشه ی هنرستان، کتابخانه راه انداخته بود. کتابخانه که نه، جایی که بشود کتاب رد و بدل کرد، بیش تر هم کتاب های انقلابی و مذهبی. بعد هم نماز جماعت راه انداخت، گاهی هم بین نماز ها حرف می زد. خبرش بعد از مدتی به ساواک هم رسید. 🆔️ @shahidemeli
گاهی از دست بعضی آدم ها ناراحت می شدم و درد دل می کردم و گله مندی داشتم. می گفت که خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند. آتش دارد دورمان حلقه می زند و به این شکل به من می فهماند که غیبت نکنم. 🆔️ @shahidemeli
امیرالمومنین علی (ع) در بیان احوالات یکی از دوستانشان که او را برادر خود خطاب می کردند فرمودند: او پرفایده و کم‌هزینه بود. این عبارت مصداق کاملی از روحیات هادی ذوالفقاری به حساب می آمد. هادی به هر جا که وارد می شد پر فایده بود. اهل کار بود. به کسی دستور نمی داد. تا متوجه می شد کاری بر زمین مانده، سریع وارد گود می شد. بار ها دیده بودم که توی هیئت یا مسجد، کار هایی را انجام می داد که کسی سراغ آن کارها نمی رفت، کار هایی مثل نظافت و شستن ظرف ها و ... . 🆔️ @shahidemeli