💔
تو ٢٣ سالگیاش به جایی رسید که دشمن میترسید رو در رو باهاش مقابله کنه! دست به ترورش زدند!
٢٣ سالگی رو رد کردی؟
یا مونده بهش برسی؟
#شهید_جهاد_مغنیه
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
۵ آبان ۱۴۰۰
۵ آبان ۱۴۰۰
شهید شو 🌷
💔 🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️ ✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا #قسمت36 من
💔 🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️ ✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا #قسمت37 خیره است به ساختمان. چند قدم میروم عقب و اطراف را نگاه میکنم. کس دیگری در کوچه نیست. دو مامور اورژانس همراه بچههای خودمان، برانکارد را از ساختمان بیرون میآورند. نگاهها برمیگردد به سمت برانکارد و مردمی که جمع شدهاند، ناخواسته تا آمبولانس همراهیاش میکنند. مامور ناجا سعی دارد مردم را متفرق کند. چهره خانم صابری که سرش به یک سمت افتاده را میشناسم. بیهوش است و صورتش کمی خونین. مقنعهاش هم کج و کوله شده. وای، ابوالفضل بفهمد دیوانه میشود. بنده خدا چقدر ذوق داشت برای #بچهی توی راهشان. دندانهایم را میفشارم روی هم و صلوات میفرستم. خانم صابری را میگذارند داخل آمبولانس. اعصابم بهم ریخته. چشمانم را میبندم. صدای آژیر آمبولانس که از کنار گوشم رد میشود، میفهمم رفتهاند. سعی میکنم به یاد هیچچیز نیفتم و فقط به ماموریتم فکر کنم. چشمم میرود به سمت همان مرد که میرود به سمت پراید مشکی. قدم تند میکنم و داخل ماشین مینشینم. ماشین پلیس و بچههای خودمان، پشت سر آمبولانس راه میافتند. نگاهم روی پراید مشکی مانده. وقتی ماشین پلیس در پیچ کوچه ناپدید میشود، پراید مشکی هم راه میافتد. ماشین را روشن میکنم و صبر میکنم کمی دور شود، نگاهی به کوچه میاندازم و راه میافتم پشت سرش. مثل قطار شدهایم. پراید مشکی دنبال آمبولانس میرود و من هم دنبالش. * سرباز بازوی سمیر را گرفته بود. پا کوبید و سمیرِ دستبند خورده و عصبانی را آورد داخل. نشسته بودم پشت میز جلسات اتاق سرهنگ؛ دست به سینه و با یک لبخند اعصابخوردکن. از آنها که فقط کمیل بلد بود بزند. از آنها که هرکس روی لبهای کمیل میدید، دلش میخواست با یک مُشت دندانهای کمیل را بریزد کف زمین. از آن لبخندهایی که حرص همه را درمیآورد، مخصوصاً حرص متهمها را. سرهنگ اشاره کرد که سرباز برود بیرون. سمیر ماند. از چشمهایش خشم میبارید. عرق کرده بود. سرهنگ گفت: - سلام. بفرمایید بنشینید. سمیر قدم تند کرد به سمت میز جلسات و با لهجه عربی و زبان فارسی گفت: - شما میدونید من کیام؟ به چه حقی منو بازداشت کردید؟😏 سرهنگ دهان باز کرد برای پاسخ دادن؛ اما با دست اشاره کردم که ساکت بماند. با آرامش به سمیر گفتم: - سرهنگ گفتن بفرمایید بشینید. با دستانِ دستبند خوردهاش، یک صندلی را عقب کشید و نشست. تند نفس میکشید، داشت غیظ میخورد، به ما نگاه میکرد و ناخنهایش را میجوید. سرهنگ هم دمش گرم، داشت مثل من روی اعصاب سمیر راه میرفت و خودش را به نوشتن یک گزارش مشغول کرده بود. ناگاه سمیر دوباره فوران کرد: - چرا جواب نمیدین؟ به چه جرمی منو بازداشت کردین؟ مگه منو نمیشناسید؟ من سمیر خالد آلشبیرم! همه شماها رو میخرم و آزاد میکنم. چطور جرأت کردین اینطوری دستگیرم کنید؟ #ادامه_دارد... #به_قلم_فاطمه_شکیبا #آھ_اے_شھادت... #نسئل_الله_منازل_الشھداء 💞 @aah3noghte💞 کپی فقط با ذکر نام نویسنده و آیدی #کانال_آه...
۵ آبان ۱۴۰۰
💔
هکرها وقتی دیدن عملیاتشون شکست خورده ، امروز یک گروه هکری دیگه، اطلاعات سربازهای ارتش اسرائیل رو افشا کرده؛))
😂
#حمله_سایبری
#بنزین #طنز
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
۵ آبان ۱۴۰۰
💔
#پزشکی که جان عزیز خود را فدای #جهاد کرد. فتحی ابراهیم شقاقی، زاده ۱۹۵۱، اردوگاه رفع، نوار غزه. حوالیِ باغهای زیتون، زیر #پرچم صلح. در رشته ریاضیات در #دانشگاه بیرزیت تحصیل کرد؛ سپس پزشکی را در مصر به پایان رساند.
یک پایش در #زندان بود، یک پایش بیرون. درسال ۱۹۸۳، یازده ماه در #غزه به زندان افتاد و پس از آن در سال ۱۹۸۶ به دلیل ارتباطش با فعالیتهای #نظامی، به ۴ سال حبس قطعی محکوم شد.
فتحی شقاقی، #نویسنده کتابی معروف است؛ (خمینی (ره) راه حل و آلترناتیو اسلامی) که پس از #پیروزی_انقلاب آن را نوشته است.
شقاقی، کشته #ترور است.
اسحاق رابین نخست وزیر وقت #اسرائیل، دستور ترور او را صادر کرد. علت دستور ترور، انجام #عملیات گروه حماس در ژانویه ۱۹۹۵ بود که در بیت لید صورت گرفت و ۱۳۰ اسرائیلی را به درک واصل کرد.
شقاقی، شخصاً #مسئولیت این عملیات را برعهده گرفت و همین امر، مهری شد بر سند ترورِ وی.
سرانجام، فتحی ابراهیم در ۲۶ اکتبر ۱۹۹۵ در #جزیره_مالت مقابل #هتل محل اقامتش ترور شد؛ او قصد داشت برای بررسی وضعیت آوارگان #فلسطینی در لیبی به این کشور سفر کند و هنگامی که از کنفرانس لیبی به جزیره مالت وارد شد، مقابل هتل محل اقامتش در این جزیره از سوی دو #موتور_سوار هدف قرار گرفته و به #شهادت رسید.
روح این مجاهد بزرگ، قرین رحمت.
✍️زهراقائمی
#شهید_دکتر_فتحی_شقاقی
تولد : ١۴ بهمن ١٣٣٠
شهادت : ۵ آبان ١٣٧۴
محل شهادت : مالت
مزار شهید : اردوگاه یرموک سوریه
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
۵ آبان ۱۴۰۰
💔
#قرار_دلتنگی 😔
به تکتکِ ثانیههای نبودنت قسم
دارند ضرر میکنند مردم دنیا
بدون تو!
با شما بیعت میکنم که یاورتان باشم
بیعتم را بپذیر...
یا صاحب الزمان!
یک #آیت_الکرسی و #سه_صلوات، برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت پدر
#سلام_امام_زمانم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
به یاد حضرت باشیم🙏🏼🌿
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
۵ آبان ۱۴۰۰
💔
#قرار_عاشقی
چشمانِ من و صحن تو را آب گرفته ...💔
#اللهم_صل_علی_علی_بن_موسی_الرضا_المرتضی
#امام_رضآی_دلم
#دلتنگ_حرم
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
۵ آبان ۱۴۰۰
🕊
همسر شهید باشی...
چند سال چشم انتظار همسر شهیدت
برای فرزندانت هم پدر باشی هم مادر
کاری کنی فرزندی که هرگز پدرشهیدش را ندیده، کمتر بهانه پدر بگیرد
آخر هم اینجور بنویسی...
تو دیگر که هستی ؟!!! چنین فروتن و خاضع!!!
"به کدام روسپیدی، طمع بہشت بندی"
استوری همسر #شهید_محمد_بلباسی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
۵ آبان ۱۴۰۰
شهید شو 🌷
💔 اگرواقعادنبالشهادتهستی اَلّهُمَّ ارزُقـنا الـشَّــهـــادت را بــــه قــــلبــــت بـچسبا
💔
با نگاه آخرینش خنده ڪرد
ماندگان را تا ابد شرمنده کرد
#شهید_جواد_محمدی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
۵ آبان ۱۴۰۰
۵ آبان ۱۴۰۰
شهید شو 🌷
💔 طـبیبا! بعد از این باشد همه سعی تو بیحاصل که درمانی به جُـز دردش ندارد جانِ بـیمارم... #صلےالل
💔
و بی شکیب نوشتیــم السلام علیــک
الی الحبیـب نوشتیـم السلام علیـک...
بـه انتـظـار جـوابیــم صبـحِ اولِ وقت
الی الغریـب نوشتیـم السلام علیـک...
#صلےاللهعلیڪیااباعبدالله
#ڪربلالازممدلمتنگاست
#السلامعلیڪدلتنگم💔
#ما_ملت_امام_حسینیم
#آھ_ڪربلا
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
۶ آبان ۱۴۰۰
شهید شو 🌷
💔 #شیطان_میگه: خوبه که بیدارید...👹 #تصویربازشود #توییت #آھ_اے_شھادت... #نسئل_الله_منازل_الشھداء
💔
#شیطان_میگه:
به آرومی وارد #جمعه میشیم و همچنان...👹✌️
#تصویربازشود
#توییت
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
۶ آبان ۱۴۰۰