eitaa logo
شلمچه (شَلَم) کجا بودی؟
300 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
309 ویدیو
3 فایل
✍️ خاطرات #شهید_سعید_شاهدی_سهی (جمع آوری و تدوین؛ به همت #خانواده شهید) ✅ ارسال مطالب با آدرس کانال 🔸خاطرات ، عکس و ... درباره سعید را می توانید به این شناسه ارسال نمایید 👇 @moameni66shahedi 🔹آدرس کانال در بله ؛ https://ble.ir/shalamchekojaboodi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شبهای با شهدا
‌ خودش که چیزی نمی گفت، اما پلک های خسته و چشم های سرخش همه چیز را روایت می کرد. خواب یکی دوساعته اش یا توی ماشین بود یا توی هواپیما. غیر از این ها هم هر وقت که خیلی خوابش می گرفت، دراز می کشید روی زمین و سرش را می گذاشت روی دستش. فرقی نداشت کجا باشد؛ حلب، سامرا، بغداد و... محل اسکانش را که می دیدی با خودت می گفتی این طور که نمی شود، حتما باید لوازم دیگری هم باشد. موکتی رنگ و رو رفته، یک متکا و یکی دوتا پتو می شد تمام امکانات مردی که دشمن را به زانو درآورده بود. راوی: سردار رضا حافظی _____ 📚 برگرفته از کتاب ⚘هدیه به روح سردار دلها ؛ صلوات شب جمعه https://eitaa.com/shabhayebashohada
‌ ‌ ⚘هر کس در شب‌ جمعه شهدا را یاد کند ، شهدا او را نزد اباعبدالله علیه السلام یاد می کنند ( شهید مهدی زین الدین) ‌شهدا را با یاد کنیم ‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به نیابت از اهالی شلمچه کجا بودی؟ داستان های مشهد کارشان را کردن آنقدر دلم لرزید گفتم یعنی نگاهی به من هم دارد؟ نمی دانم چطور آمدم همه چی لحظه آخر به اذن خودشان جور شد باز هم شرمنده ام کردید آقا سعید😭🌹🙏 @shalamchekojaboodi
شلمچه (شَلَم) کجا بودی؟
‌‌ ۱۵ ، ۱۶ ساله شدم و یه روز با یه سری رفقا از طرف مسجد رفته بودیم بهشت زهرا ؛ گلزار شهدا . من فق
‌ چقدر این داستان نیابت و رفاقت، قشنگ بود ، کاش همه ما توفیق نائب الشهدا بودن را پیدا کنیم 🤲 ‌
بسم رب الشهدا و الصدیقین سلام و درود شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند. امام خمینی ره سلام بر آنانی که در آخرین فراز زیارت نامه خود به سبزترین سیرت و سرخ ترین صورت تاریخ نائل شدند. سلام بر آنانیکه لباس خاکی شان لباس احرام در میقات بود. سلام به اشکهای جاری مناجات بر گونه های خاکی و خونین شان که خط فردای جوانان این سرزمین را با زیبا ترین مرکب عشق بر دیدنی ترین تابلو و تصویر هستی به تماشا می گذارد. @shalamchekojaboodi
میاندار وسط روضه خوانی‌ها که کنار دستمان می‌نشست، گریه زاری‌هاشو می‌شنیدیم و یه تکه کلامی داشت، می‌گفت؛ آاااای مهربون خداااااا خب معمولاً همه یا نام اهل بیت را می آورند یا حسین حسین می‌کنند، ولی سعید خدا را با لقب مهربانش صدا می‌کرد، آخرش هم حاجتش را از خودِ خدا گرفت. حتی سبک گریه کردنش هم یک جور خاصی بود. ما توی دعای ندبه داریم که میگن آیا کسی هست کمکم کنه با هم گریه کنیم؟ سعید همچین حالتی بود که وقتی کنار دستت می‌نشست، محال بود گریه نکنی. یعنی یه جوری گریه می‌کرد و گاهی با همون حالت گریه طوری به صورتت نگاه می‌کرد، که اشک تو هم در می آمد. اون حالت گریه ش و اون مهربون خدا گفتنش توی گوش من هست. می‌توانم ادعا کنم، از کسان دیگری هم این را می توانید بپرسید ؛ هیئت‌هایی به سبک هیئت رزمندگان، اصلاً بانی و احیاگرش توی محله ابوذر، آقا سعید بود. این را به جرات می‌توانم بگویم؛ حتی از محله ابوذر هم فراتر ، دور و اطراف را نگاه بکنید. اصلاً کسی که یک شور و حالی در این هیئات ایجاد کرد و این‌ها را راه انداخت، و این بحث‌ها را به جان بچه‌ها انداخت، آقا سعید بود. محال بود در این هیئت‌های اطراف و حتی تا شرق تهران بره و به عنوان میاندار ، او را وسط نکِشند. قشنگ می‌توانست یک جمع اینطوری را اداره کند و هیئت را قشنگ پرشور و حال کند. این کاری بود که ذاتی سعید بود و هیچ وقت هم فیلمی و ریاکاری نبود. راوی : آقای محمود   _________ ✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی) @shalamchekojaboodi
هدایت شده از شبهای با شهدا
⚘به نیابت از همه 🍃🍃🍃🍃🍃 🤲 جهت سلامتی و (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 🤲 🤲 کودک کش و حامیانش ⏰ تا ساعت ۲۴ روز جمعه 17 آذر ماه ۱۴۰۲ ✅ ختم ۱۴ هزار با 👇 💌 هدیه می کنیم به علیهم السلام 👈 ثواب آن برسد به روح درگذشتگان و اموات جمع 📣 کسانی که می خواهند در این ختم شرکت کنند در آدرس زیر، گزینه ثبت را بزنید و بعد از وارد کردن تعداد صلواتی که بر می دارید ، مجدد گزینه ثبت را بزنید 👇👇👇 https://EitaaBot.ir/counter/nma2vd https://eitaa.com/shabhayebashohada
‌ اول صبح بگویید حسین جان رخصت تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد 🌴🌴🌴 السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه‌السلام ) ‌
جمعه ها معمولا برای تمرینات راپل می رفتیم و یکی از همین روزها سعید هماهنگ کرده بوده به اردوگاه شهید چمران واقع در جاده ساوه برویم...⬇️⬇️ @shalamchekojaboodi
جمعه ها معمولا برای تمرینات راپل می رفتیم و یکی از همین روزها سعید هماهنگ کرده بوده به اردوگاه شهید چمران واقع در جاده ساوه برویم. بیشتر بچه های راپل از پایگاه شهید دستغیب ، تعدادی از پایگاههای خیبر و شهید رهنما و شاید چند نفری هم از یک پایگاه دیگر بودند. همه بچه ها از شب قبل در پایگاه شهید دستغیب جمع شده بودیم و اول صبحی سوار مینی بوس شدیم و به سمت اردوگاه حرکت کردیم. در بین راه قرار بود به دنبال یکی از همکاران سعید هم برویم تا با ما همراه شود ، توی ماشین سعید به من گفت ممد ! این بنده خدا که دنبالش می ریم در محل کار مشکلی براش پیش اومده ، وقتی رسیدیم درب خانه اش ، تو برو و خودتو بعنوان مأمور معرفی کن😁 و بگو برای توضیح پاره ای از مشکلات باید همراهت به دادسرای نظامی بیاید و از این حرفا ...😂😂 رسیدیم به محل سکونت آن بنده خدا که فکر می کنم سمت اسلامشهر بود و من طبق نقشه رفتم درب منزل ایشان که سعید نشان داده بود ، زنگ زدم و ایشان چون از قبل قرار بود با ما همراه شود با لباس آماده ، درب را باز کرد و با چهره ی من که نمی شناخت روبرو شد😊 با تعجب سوال کرد ، بفرمایید! کاری دارید ؟! گفتم شما فلانی هستید؟ جواب داد بله. گفتم باید برای توضیح پاره ای از مشکلات به دادسرا تشریف بیاورید 😳، البته من حکم هم داشتم و وقتی نشانش دادم، ایشان خشکش زده بود😝😝 گفتم برویم . با من همراه شد و وقتی درب مینی بوس را باز کردم که سوار شود ، با چهره ی خندان سعید و سایر بچه ها روبرو شد. چون با سعید خیلی رفیق بود ، هرچی فحش بلد بود نثار سعید کرد 😁😁😁 و یک روز با نشاط و پر انرژی آغاز و همگی به سمت اردوگاه حرکت کردیم . عزیزانی که در کانال هستن و در آن روز همراه ما بودن ، حتما این خاطره را در ذهن دارند. روحش شاد و یادش گرامی 🌹🌹🌹 راوی ؛ آقای محمد   _________ ✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی) @shalamchekojaboodi