eitaa logo
شلمچه (شَلَم) کجا بودی؟
300 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
309 ویدیو
3 فایل
✍️ خاطرات #شهید_سعید_شاهدی_سهی (جمع آوری و تدوین؛ به همت #خانواده شهید) ✅ ارسال مطالب با آدرس کانال 🔸خاطرات ، عکس و ... درباره سعید را می توانید به این شناسه ارسال نمایید 👇 @moameni66shahedi 🔹آدرس کانال در بله ؛ https://ble.ir/shalamchekojaboodi
مشاهده در ایتا
دانلود
‌🍃🍃🍃 ممنون از اعضای فعال کانال که نسبت به مطالب بازخورد می دهند ، در قالب صوت یا متن خاطره می فرستند ، خودشان برای مصاحبه پیشقدم می شوند و یا به طریقی همراهی می کنند ... ان شاء الله لحظاتشان شهیدانه و عاقبتشان ختم به شهادت باشد. 🤲 قطعا شهدا جبران می کنند ... ‌🍃🍃🍃
👆این پیام یکی از اعضای کانال است. پاسخ ؛ خود کلمه شیطونی و شیطنت هم بار معنایی مثبتی ندارد. ما توی اصطلاحات سعی مان بر این بوده حتی المقدور کمترین تغییر را در سبک گویش ها و روایت ها ایجاد کنیم تا زبان افراد را تغییر ندهیم و سعید را از دید افراد مختلف ببینیم هر کسی از ظن خود شد یار او ... و همین ظن ها و افکار مختلفه که ابعاد شخصیتی سعید را به تصویر می کشد. ‌البته می شود به جای کلمه شرارت ، از کلمه شربازی و یا شلوغ کاری استفاده کرد. ‌ @shalamchekojaboodi
داشتم نمازعصرم را می خواندم که سعید آمدو مثل خیلی وقتها روی یک پا ایستاد؛ کف یک پایش را روی زانوی پای دیگر تکیه داد و با دست هم دستگیره ی در را گرفت، منتظر شد نمازم که تمام شد سلام علیکی کرد و با حالت گرفته ای گفت مامان ! می خواهم بروم تفحص شهدا...⬇️⬇️ @shalamchekojaboodi
داشتم نمازعصرم را می خواندم که سعید آمدو مثل خیلی وقتها روی یک پا ایستاد؛ کف یک پایش را روی زانوی پای دیگر تکیه داد و با دست هم دستگیره ی در را گرفت، منتظر شد نمازم که تمام شد سلام علیکی کرد و با حالت گرفته ای گفت مامان ! می خواهم بروم تفحص شهدا. گفتم تفحص برای چی؟ گفت برای پیدا کردن شهدای مفقودالاثر. دو سه ماهی می رویم منطقه. همین که گفت دو سه ماه ، یک دفعه یاد زن و بچه اش افتادم ؛ دو سه ماه آنها را تنها بگذارد و برود، خیلی بهشان سخت می گذرد . رضا پنج سال که بی پدری کشید ، حالا سعید هم بخواهد اینقدر طولانی بگذارد و برود ... در همین فکرها بودم که سعید گفت ؛ بعضی ها اسمشان برای سوریه و مکه در آمده، من هم قرار است بروم تفحص. به آنها گفتم شما بروید مکه من می روم فکه، ببینیم کدوم مون به خدا می رسیم ؟! می دانستم سعید بخواهد برود ، می رود . دلم می تپید و نگران ، روز شماری می کردم که کِی راهی می شود ؟! با اینکه همیشه وقتی می رفت ، به شهادتش فکر می کردم ولی این بار که زن و بچه داشت، هنوز نرفته ، دعا می کردم زودتر برگردد. بالاخره یک روز تنگ غروب آمد برای خداحافظی ؛ آن موقع همسر شهید بکشلو خانه ما بود . جالب اینجاست که آخرین بار هم که شهید بکشلو رفت، من خانه آنها بودم. سعید اومد جلوی در اتاق طبقه سوم با خانم بکشلو سلام علیکی کرد و به من گفت مامان بیا پایین . رفتم پایین؛ با بغضی که گلویش را گرفته بود گفت مامان من دارم می روم، هوای بچه هایم را داشته باشین. بروید بهشان سر بزنید. من احساس کردم این بغض، به خاطر تنهایی زن و بچه اش در این دوماه است. مجید آن موقع سرباز بود و طبقه دوم خوابیده بود دلش نیامد بیدارش کند ، گفت از طرف من ازش خداحافظی کنید. من همیشه موقع رفتنش، دنبالش تا دم در می رفتم ولی این بار به احترام خانم بکشلو دیگر نرفتم و برگشتم طبقه بالا. خانم بکشلو گفت چرا نرفتی دنبالش؟ یه آبی پشت سرش بریزی ، از زیر قرآن ردش کنی؟! دخترم به شوخی گفت هر دفعه که رفته، برگشته، دیگه جبهه و جنگ که نمی رود.. راوی؛   _________ ✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی) @shalamchekojaboodi
سلام علیکم دیشب توفیق شد برای تمیز کردن آستان امامزاده قاضی الصابر علیه‌السلام حضور داشتم به نیابت از شهید عزیز، آقا سعید شاهدی تی کشیدم واقعا هر روز با خاطرات شهید بودن در زنده نگه داشتن یاد و خاطره شون مهم هست . چقدر در ذهن ها یادشون را بیشتر می کند خدا کنه ایشون هم ما را یاد کنند. ممنونم که این توفیق رو نصبیب‌مون کردید @shalamchekojaboodi
‌ ‌ طاقچه ی شهدا ❤️ ‌‌
شوفاژ خونه مون خراب شده بود و همین جوری داشت آب می‌داد. آقای رسولی یه کم آدم زودرنجی هست و در این مواقع زود به هم می‌ریزه. من دیدم که این مشکل پیش اومده و او نمی‌دونه چیکار کنه. به پسرم صادق گفتم برو ببین اگه عمو سعید خونه هست صدا کن بیاد کمک بابا. آقا سعید سریع خودش را رساند، کمک کرد و شوفاژ را جمع و جور کردند. بعدشم برگشت به همسرم گفت؛ رسولی! برادر من! شوفاژ درست می شه ولی تو باید مراقب باشی که دل خانواده رو نرنجونی. برای همسرم خیلی حرف سعید مهم بود . بعد از شهادتش اشک می‌ریخت و می گفت سعید برادری بود که از دستش دادم. واقعاً همه مون از شهادتش سوختیم. راوی ؛ خانم   _________ ✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی) @shalamchekojaboodi
‌ یک شهید می آید و اراده می کند که هر روز از او خاطره گفته شود. خاطراتش متناسب با دغدغه ها و افکار اعضای کانال رقم می خورد؛ ...⬇️⬇️ ‌@shalamchekojaboodi
‌ یک شهید می آید و اراده می کند که هر روز از او خاطره گفته شود. خاطراتش متناسب با دغدغه ها و افکار اعضای کانال رقم می خورد؛ یکباره یکی با گریه ی فراوان پیام می دهد که نیمه شب از خواب پریدم و شروع کردم راجع به مشکلی با سعید درد دل کردن، بعد همان موقع کانال را باز کردم و دیدم سعید جوابم را در خاطره ای که از خودش گذاشته شده داده است. آن یکی می گوید خاطره ی مشهد رفتنش دلم را هوایی کرد و حالا خودم با عنایت شهید در کمال ناباوری مشهد هستم. دیگری مدام در تحیر است که سعید چگونه با او بازی اعداد و ارقام راه انداخته و در تاریخ ها ، نشانه های جالبی از حضور سعید را می یابد. از این دست خاطرات گفته و ناگفته در پشت صحنه ی کانال کم نیست. انگار سعید این ایام حضورش را عجیب به رخ کشیده و ما را به دنبال خاطراتش می کشاند ... انگار هر روز می خواهیم روی ماهش را در کانال ببینیم و گرمی حضورش را احساس کنیم. سعید هم یک شهید است میان هزاران شهید ... قطره ای ست از دریا ... شهید شهادت می دهد به حاضر و ناظر بودن خدای حی قیوم. او شهادت می دهد به آیه ؛ وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ مپنداريد كه شهيدان راه خدا مرده اند بلكه تا ابد زنده اند (حيات معنوى دارند) و در نزد خداى خويش خوشند و از نشانه های حیات و زنده بودن شهید این است که می تواند ایمان انسان را به غیب بیفزاید و حلقه اتصال و شفیعی بین انسان و خدا و ریسمانی برای اتصال زمین به آسمان گردد. ‌ «ای شهید! ای آنکه بر کرانه های ازلی و ابدی وجود برنشسته ای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بکش» @shalamchekojaboodi