eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
215 دنبال‌کننده
25 عکس
2 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(در شهادت دکتر بهشتی و یاران) 🇮🇷 از فتـنه ی غــرب و حیـله‌ی استعمار گر داد ز کف، امام، هفتـاد و دو یـار خفتند به گِل ، بسان هفتاد و دو گُل در چشم عدو شدند هفتاد و دو خار ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا 🇮🇷 حکم قضا چونکه شد به کام بهشتی دست قدَر، سکّه زد به نام بهشتی مَحکمه‌ی ضد انقلاب به پا شد تا بدهد حکم اختتام بهشتی... قاضی مزدور غرب، از ره بیداد کرد قضاوت به انهدام بهشتی تا که نهادند سارقان جهانخوار بمب جهانسوز، زیر گام بهشتی همره هفتاد و دو شهید مقدس خاتمه دادند بر دوام بهشتی بود چون او شاهد شهادت یاران ساقی مجلس شکست جام بهشتی... باده‌ی عمرش فشاند، بر کف محفل ریخت سپس زهر کین به کام بهشتی نشئه‌ی جاوید شد به بزم شهادت گشت چو خون باده‌ی مدام بهشتی کرد ز خون جبین خضاب سرش را تا که شد اسباب احترام بهشتی خاک مزار بهشتِ حضرت زهرا (س) شد ز صفا وادی السلام بهشتی گفت خمینی به رغم دشمن خائن: زنده بوَد نام مستدام بهشتی پیرو خطّ امام بود و درین خط بود خمینی فقط، امام بهشتی حجّت اسلام بود و آیت یزدان مشعل اهل صفا، کلام بهشتی حامی اسلام بود و حافظ قران رونق دین بود، اهتمام بهشتی خواری مستکبران، رساله‌ی کارش یاری مستضعفان، مرام بهشتی حیف و دریغا که گرگ کین و ستم بُرد یوسف گلگون‌کفن، به نام بهشتی تهنیت و تسلیت به رهبر و امت هدیه کنم در عزای عام بهشتی نیز دهم تسلیت به ملت اسلام مرگ شهیدان هم‌زمام بهشتی... هست امیدم دوام عمر خمینی زآن که بوَد رهبر همام بهشتی «شمس قمی» گفت این رثای جگرسوز حرمت همکاری و سلام بهشتی . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی تیرماه ۱۳۶۰ @shamseqomi
🏴 شادروان (شمس قمی) 🏴 بیست و سه خزان گذشت از مرگ پدر نفـرین به خــزان که کرد خـاکـم بر سر کــوتــاه شـد از سـرم اگــر سـایـه‌ی او یک لحظه نرفت نـام و یــادش ز نظــر ✍ سید محمدرضا شمس (ساقی) 1405/04/07 @shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«ألسَّلامُ عَلَيْكَ يٰا أباعَبْداللّٰه الحُسَين» 🏴 چو بارگاهِ حسینی بوَد پناه تو را کجا رواست جز او کاخ و بارگاه تو را بجز حسین پناهی مجو که از ره لطف بوَد مخادمِ دربارِ او پناه تو را بجز حسین و ولایش مجو سعادتِ فیض که عشقِ او بدهد عزّ و فرّ و جاه تو را طریقِ مَعرفتِ حق بوَد ولایِ حسین بوَد طریقتِ آن شاه، شاهراه تو را به راهِ پیرویِ شاهِ کربلا می‌پوی اگر که نیست رهِ جهل و اشتباه تو را به نصّ آیه، اولوالامرِ ما امامان‌اند اطاعت ار نکنی جان شود تباه تو را چو اوست خسروِ ابرار و رهبرِ احرار بوَد به کشورِ توحید، پادشاه تو را ولیّ درگهِ حق است و هست ثارالله بدین صفات بوَد مظهرِ اِله تو را چراغِ راهِ هدایت بوَد به خلقِ جهان به سویِ حق بوَد او رهنمایِ راه تو را به دادخواهی‌ات ار دادرس نمی‌باشد چه غم که نامِ حسین است دادخواه تو را طوافِ کعبه‌یِ آن سَرورِ شهیدان کن که بزمِ تعزیتش هست قبله‌گاه تو را نگویمت همه دم گریه کن برایِ حسین ولی وظیفه بوَد گریه، گاه‌گاه تو را اگرچه کوهِ گنه باشدت به او بخشند بوَد چو عشقِ حسینی به قدرِ کاه تو را همین که عذرِ گنه «شمس قم» ز شه طلبی دگر به لوحِ عمل نیست یک گناه تو را . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی @shamseqomi
سرگشته و رسوای جهانم چه توان کرد از بختِ بد خود، نگرانم چه توان کرد؟ بودم مَلَک و جایگهم روضه‌‌ی رضوان آوخ که در اینجاست مکانم چه توان کرد من طایر عرفانم و جز ساحَتِ عرفان نبوَد به دگر جا طیَرانم چه توان کرد پیر اَزَلم جز ادب و نظم نیاموخت دلباخته‌‌ی نظم و بیانم چه توان کرد دور از غزل بیهُده و هزل و هجایم بیزار ز هجو دگرانم چه توان کرد در مزرعه‌ی دانش و عرفان و فضیلت جز بذر حقیقت نَنِشانم چه توان کرد در مُلکِ سُلیمانی نظم و سخن خویش آزار، به موری نرسانم چه توان کرد جانم به ستوه آمده از جور حسودان وز دست رقیبان به فغانم چه توان کرد گر طوطی تقلیدچی و تازه سخن را من مرغ غزلخوان جهانم چه توان کرد چون صَعوه ازین شاخ به شاخی نزنم پر سیمرغم و یکجاست مکانم چه توان کرد چون بوقلمون جامه‌‌ی صدرنگ نپوشم یکرنگم و با عزت و شانم چه توان کرد نی باده خورم نی سخن از باده سرایم نی هم‌‌سخن پیر مغانم چه توان کرد جز عشق وطن در سر من عشق دگر نیست سودازده‌ی مُلکِ کیانم چه توان کرد جز مَقدرتِ هموطنان نیست امیدم جز خدمت مردم نتوانم چه توان کرد حق گویی و آزادگی‌ام مذهب و دین است تریاک سخن، تیغ زبانم چه توان کرد گفتا ز کسان بگذر و در فکر خودت باش من منکر این، طالب آنم چه توان کرد بیچاره‌ی این طبع روانم چه توان گفت پیر سخنم، گرچه جوانم چه توان کرد آوخ ، که خریدار، کم و جنس فراوان من نیز گریزان ز دکانم چه توان کرد افسوس که در تیهِْ غم و رنج اسیرم چون بر رَمه‌ی عشق شبانم چه توان کرد با «عشق مجازی» نتوان عاشقی آموخت من درسِ چنان عشق نخوانم چه توان کرد (شمسم) که بوَد نور من از پرتو دانش در چرخِ ادب، سیرکنانم چه توان کرد؟! ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی روزنامه‌ی استوار قم - 1335 @shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به نـام خــــداونـــد شعـــر و ادب که با واژه بخشیده جان‌ها به لب ✅ ‌در صحیفه‌ی پُرافتخار تاریخ انسانیت، گوهری درخشان‌تر از صفتِ «احترام و پاسداشتِ فرزانگان و معلمانِ راه» یافت نمی‌شود؛ آنانی که با نیتِ خالص، رنجِ سلوک در مسیرِ تعالیِ علمی و فرهنگیِ جامعه را بر جان خریدند، اما چرخِ گردون، گاه بی‌رحم، نام و یادشان را در غبارِ غفلت مستور می‌سازد. چو خواهی که نامت بوَد جاودان مکـن نـــام نیـک بــزرگــان، نهــان‌ 🔻وبگاه «کوچه‌سارِ شعر»، درگاهی به ناب‌ترین اشعار کلاسیک فارسی گشوده که از سروده‌های نخستین شاعران پارسی‌گوی تا روزگار امروزین بوده است؛ که پیوسته بر دامنه‌ی اشعار آن افزوده می‌گردد. در این خانه، زندگی‌نامه‌ی شاعران نیز آورده شده‌ است. سروده‌های این خانگاه، با نگاهی عاشقانه و پژوهشگرانه گرد آمده است. شایان یادآوری‌است زندگی‌نامه‌ها و سروده‌ها از دیوان شاعران، تذکره‌نامه‌ها و گاه با جست‌وجو و پیگیری‌های فراوان از بایگانی نشریات کهن فراهم آمده و سروده‌های شاعران معاصر نیز از خودِ پدید آورندگان یا بستگان و آشنایان ایشان، گردآوری شده است. از آنجا که در فهرست اصلی وبگاه، نمایش بیش از دویست نامِ برچسب‌شده ممکن نبود، برای دسترسیِ آسان بازدیدکنندگان، نام همه‌ی شاعران موجود، لینک شده و در صفحه‌‌ی نخست به نمایش درآمده، همچنین می‌توان آثار شاعرانِ فاقد زندگی‌نامه را در بخش «گوناگون» جست و جو کرد. اکنون، پس از نزدیک به دو دهه کوشش، «کوچه‌سارِ شعر» یکی از مراجع معتبر شعر فارسی به شمار می‌رود و گاه روزانه تا ده‌هزار بازدیدکننده دارد. تمام این کوشش‌ها با جوشش عشق بوده و هیچ‌گونه بهره‌مندی مادی و پشتیبانی نهادهای فرهنگی، از «کوچه‌سار شعر» صورت نگرفته است. 🔻امید است این خانگاه اشعار، سرپناهی برای شناخت و آگاهی از سخنوران و مفاخر ادبی گذشته تا امروز باشد. نیز جایگاهی برای دوباره‌خوانیِ گوهرهای جاودانه‌ شعر و زمینه ای برای جستار پژوهشگران، دانشجویان، و عاشقان بیان زیبا گردد.‌ چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش چون رَنــده ز کار خویش بـی‌بهــره مباش تعلیــــم ز ارّه گیــــر ، در امـــــر معـــــاش نیمی سوی خود می‌کِش و نیمی می‌پـاش 🔻در فرجام سخن، از ژرفنای جان خویش، پذیرای هرگونه انتقاد و پیشنهاد سازنده برای بهبود وبگاه «کوچه‌سارِ شعر» هستیم. براین پایه می‌توانید نظرات گرانسنگ خویش را در همین‌جا بنویسید. ‌سید محمدرضا شمس (ساقی) https://kouchesaresher.blogfa.com
«اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رُقَیَّةَ بِنْتَ الْحُسَیْنِ» منم بی‌بال و پر مرغی که کنج لانه خاموشم ز بیم دام صیاد و ز کید دانه خاموشم منم شهدخت شاه دین که از جور یزید دون ز تخت بخت، افتادم ولی شاهانه خاموشم «رقیه»، دختر سالار دشت نینوا هستم که از بیداد پور کافر مرجانه خاموشم مرا مرگ پدر، افسانه‌ای باشد توان‌فرسا که افسون گشتم و از وصف آن افسانه خاموشم پی کالای وصلش، نقد جان خویشتن دادم چو دیدم گنج خود را گوشه‌ی ویرانه خاموشم شبی کز خواب خوش برخاستم در کنج ویرانه بدیدم رأس خون‌آلوده‌ی جانانه خاموشم یزیدم کرد مهمان رأس باب آورد در پیشم از آن مهمان‌نوازی‌های نامردانه خاموشم به بزم مدعی جام شهادت نوش جان کردم چو بر پیمان خود دارم به لب پیمانه خاموشم چراغ عمرم از باد حوادث شد خموش اما چه پنهان از شما کز طعنه‌ی بیگانه خاموشم زدم مهر خموشی بر لب و خون می‌خورم از غم که همچون غنچه‌ی نشکفته در گلخانه خاموشم گر از داغ پدر چون «شمس قم» سوزد تن و جانم ز شمع عشق می‌سوزم که چون پروانه خاموشم . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی @shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عافیت‌سوز جهان بودم مرا نشناختند رند بی نام و نشان بودم مرا نشناختند صوف‌پوشِ بی‌صفا یا زاهد ظاهرپرست نه چنینم نه چنان بودم مرا نشناختند کُنج خلوت سر به زانوی قناعت داشتم چندِ گنج شایگان بودم مرا نشناختند پرّ کاهی زرد و لرزان روی خاک راه دوست آبروی کهکشان بودم مرا نشناختند اختران و مهر و ماه از لفظ و معنی ساختم در زمین چون آسمان بودم مرا نشناختند گوهر نادر چو کوه نور و چون دریای نور تحفه‌ی هندوستان بودم مرا نشناختند سوخته بربادرفته پی‌سپرده خاکسار ملک جم فرّ کیان بودم مرا نشناختند عاشق ایران‌زمین سودایی خاک وطن قیروان تا قیروان بودم مرا نشناختند محو مردم‌دوستی شیدایی آزادگی شاعر آزادگان بودم مرا نشناختند آشنای زخمی سرمای غربت‌های تلخ آهویی بی‌آشیان بودم مرا نشناختند چون سنایی سروری با بی‌کلاهی چون سنا «زیور دست جهان بودم مرا نشناختند» با بلاجویان دُردآشام از روز الست همدم پیر مغان بودم مرا نشناختند. ✍ https://kouchesaresher.blogfa.com
«قتلِماه»؛ اثری عاشورایی از علیرضا اطلاقی ✅ «قتلِماه»، تازه‌ترین اثر ارزشمند از استاد علیرضا اطلاقی، غزل‌سرای توانا و شاعر موفق آیینی معاصر، مجموعه‌ای بی‌نظیر از سروده‌های عاشورایی در قالب‌های: غزل، قصیده، مثنوی، رباعی و مربع ترکیب است. 🔻آثار این شاعرِ جستجوگر و مضمون پرداز، همواره سرشار از مضامین بکر و ناب، آرایه‌های لفظی و معنوی بدیع، و گاه دربردارنده‌ی ساختارهایی نوآورانه و هنجارشکن است. 🔻علاقه‌مندان جهت تهیه‌ی این اثر فاخر می‌توانند با شماره‌ی زیر تماس حاصل فرمایند. ‌09912616764 ☎️ «عموی دریا» بغض او در گلوی دریا بود اشک او آبروی دریا بود یک‌طرف بانگ تشنگان حرم یک‌طرف های‌وهوی دریا بود چون نسبم آمد و سبک پَر زد آفتابی که روی دریا بود بوسه‌دادن به مشکِ خالی او واپسین آرزوی دریا بود بوی مرطوب گریه می‌آمد چشم او باز سوی دریا بود داشت دریا ز تشنگی می‌مُرد کاشکی او «عموی دریا» بود روی ساحل دو بال خون‌آلود یادگاری ز قوی دریا بود . «علیرضا اطلاقی»