«ألسَّلامُ عَلَيْكَ يٰا أباعَبْداللّٰه الحُسَين»
#شاه_کربلا 🏴
چو بارگاهِ حسینی بوَد پناه تو را
کجا رواست جز او کاخ و بارگاه تو را
بجز حسین پناهی مجو که از ره لطف
بوَد مخادمِ دربارِ او پناه تو را
بجز حسین و ولایش مجو سعادتِ فیض
که عشقِ او بدهد عزّ و فرّ و جاه تو را
طریقِ مَعرفتِ حق بوَد ولایِ حسین
بوَد طریقتِ آن شاه، شاهراه تو را
به راهِ پیرویِ شاهِ کربلا میپوی
اگر که نیست رهِ جهل و اشتباه تو را
به نصّ آیه، اولوالامرِ ما اماماناند
اطاعت ار نکنی جان شود تباه تو را
چو اوست خسروِ ابرار و رهبرِ احرار
بوَد به کشورِ توحید، پادشاه تو را
ولیّ درگهِ حق است و هست ثارالله
بدین صفات بوَد مظهرِ اِله تو را
چراغِ راهِ هدایت بوَد به خلقِ جهان
به سویِ حق بوَد او رهنمایِ راه تو را
به دادخواهیات ار دادرس نمیباشد
چه غم که نامِ حسین است دادخواه تو را
طوافِ کعبهیِ آن سَرورِ شهیدان کن
که بزمِ تعزیتش هست قبلهگاه تو را
نگویمت همه دم گریه کن برایِ حسین
ولی وظیفه بوَد گریه، گاهگاه تو را
اگرچه کوهِ گنه باشدت به او بخشند
بوَد چو عشقِ حسینی به قدرِ کاه تو را
همین که عذرِ گنه «شمس قم» ز شه طلبی
دگر به لوحِ عمل نیست یک گناه تو را .
✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
@shamseqomi
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
#بذر_حقیقت
سرگشته و رسوای جهانم چه توان کرد
از بختِ بد خود، نگرانم چه توان کرد؟
بودم مَلَک و جایگهم روضهی رضوان
آوخ که در اینجاست مکانم چه توان کرد
من طایر عرفانم و جز ساحَتِ عرفان
نبوَد به دگر جا طیَرانم چه توان کرد
پیر اَزَلم جز ادب و نظم نیاموخت
دلباختهی نظم و بیانم چه توان کرد
دور از غزل بیهُده و هزل و هجایم
بیزار ز هجو دگرانم چه توان کرد
در مزرعهی دانش و عرفان و فضیلت
جز بذر حقیقت نَنِشانم چه توان کرد
در مُلکِ سُلیمانی نظم و سخن خویش
آزار، به موری نرسانم چه توان کرد
جانم به ستوه آمده از جور حسودان
وز دست رقیبان به فغانم چه توان کرد
گر طوطی تقلیدچی و تازه سخن را
من مرغ غزلخوان جهانم چه توان کرد
چون صَعوه ازین شاخ به شاخی نزنم پر
سیمرغم و یکجاست مکانم چه توان کرد
چون بوقلمون جامهی صدرنگ نپوشم
یکرنگم و با عزت و شانم چه توان کرد
نی باده خورم نی سخن از باده سرایم
نی همسخن پیر مغانم چه توان کرد
جز عشق وطن در سر من عشق دگر نیست
سودازدهی مُلکِ کیانم چه توان کرد
جز مَقدرتِ هموطنان نیست امیدم
جز خدمت مردم نتوانم چه توان کرد
حق گویی و آزادگیام مذهب و دین است
تریاک سخن، تیغ زبانم چه توان کرد
گفتا ز کسان بگذر و در فکر خودت باش
من منکر این، طالب آنم چه توان کرد
بیچارهی این طبع روانم چه توان گفت
پیر سخنم، گرچه جوانم چه توان کرد
آوخ ، که خریدار، کم و جنس فراوان
من نیز گریزان ز دکانم چه توان کرد
افسوس که در تیهِْ غم و رنج اسیرم
چون بر رَمهی عشق شبانم چه توان کرد
با «عشق مجازی» نتوان عاشقی آموخت
من درسِ چنان عشق نخوانم چه توان کرد
(شمسم) که بوَد نور من از پرتو دانش
در چرخِ ادب، سیرکنانم چه توان کرد؟!
✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی
روزنامهی استوار قم - 1335
#شمس_قمی
@shamseqomi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#کوچه_سار_شعر
به نـام خــــداونـــد شعـــر و ادب
که با واژه بخشیده جانها به لب
✅ در صحیفهی پُرافتخار تاریخ انسانیت، گوهری درخشانتر از صفتِ «احترام و پاسداشتِ فرزانگان و معلمانِ راه» یافت نمیشود؛ آنانی که با نیتِ خالص، رنجِ سلوک در مسیرِ تعالیِ علمی و فرهنگیِ جامعه را بر جان خریدند، اما چرخِ گردون، گاه بیرحم، نام و یادشان را در غبارِ غفلت مستور میسازد.
چو خواهی که نامت بوَد جاودان
مکـن نـــام نیـک بــزرگــان، نهــان
🔻وبگاه «کوچهسارِ شعر»، درگاهی به نابترین اشعار کلاسیک فارسی گشوده که از سرودههای نخستین شاعران پارسیگوی تا روزگار امروزین بوده است؛ که پیوسته بر دامنهی اشعار آن افزوده میگردد. در این خانه، زندگینامهی شاعران نیز آورده شده است. سرودههای این خانگاه، با نگاهی عاشقانه و پژوهشگرانه گرد آمده است.
شایان یادآوریاست زندگینامهها و سرودهها از دیوان شاعران، تذکرهنامهها و گاه با جستوجو و پیگیریهای فراوان از بایگانی نشریات کهن فراهم آمده و سرودههای شاعران معاصر نیز از خودِ پدید آورندگان یا بستگان و آشنایان ایشان، گردآوری شده است.
از آنجا که در فهرست اصلی وبگاه، نمایش بیش از دویست نامِ برچسبشده ممکن نبود، برای دسترسیِ آسان بازدیدکنندگان، نام همهی شاعران موجود، لینک شده و در صفحهی نخست به نمایش درآمده، همچنین میتوان آثار شاعرانِ فاقد زندگینامه را در بخش «گوناگون» جست و جو کرد.
اکنون، پس از نزدیک به دو دهه کوشش، «کوچهسارِ شعر» یکی از مراجع معتبر شعر فارسی به شمار میرود و گاه روزانه تا دههزار بازدیدکننده دارد. تمام این کوششها با جوشش عشق بوده و هیچگونه بهرهمندی مادی و پشتیبانی نهادهای فرهنگی، از «کوچهسار شعر» صورت نگرفته است.
🔻امید است این خانگاه اشعار، سرپناهی برای شناخت و آگاهی از سخنوران و مفاخر ادبی گذشته تا امروز باشد. نیز جایگاهی برای دوبارهخوانیِ گوهرهای جاودانه شعر و زمینه ای برای جستار پژوهشگران، دانشجویان، و عاشقان بیان زیبا گردد.
چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش
چون رَنــده ز کار خویش بـیبهــره مباش
تعلیــــم ز ارّه گیــــر ، در امـــــر معـــــاش
نیمی سوی خود میکِش و نیمی میپـاش
🔻در فرجام سخن، از ژرفنای جان خویش، پذیرای هرگونه انتقاد و پیشنهاد سازنده برای بهبود وبگاه «کوچهسارِ شعر» هستیم. براین پایه میتوانید نظرات گرانسنگ خویش را در همینجا بنویسید.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
https://kouchesaresher.blogfa.com
«اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رُقَیَّةَ بِنْتَ الْحُسَیْنِ»
#گوشهی_ویرانه
منم بیبال و پر مرغی که کنج لانه خاموشم
ز بیم دام صیاد و ز کید دانه خاموشم
منم شهدخت شاه دین که از جور یزید دون
ز تخت بخت، افتادم ولی شاهانه خاموشم
«رقیه»، دختر سالار دشت نینوا هستم
که از بیداد پور کافر مرجانه خاموشم
مرا مرگ پدر، افسانهای باشد توانفرسا
که افسون گشتم و از وصف آن افسانه خاموشم
پی کالای وصلش، نقد جان خویشتن دادم
چو دیدم گنج خود را گوشهی ویرانه خاموشم
شبی کز خواب خوش برخاستم در کنج ویرانه
بدیدم رأس خونآلودهی جانانه خاموشم
یزیدم کرد مهمان رأس باب آورد در پیشم
از آن مهماننوازیهای نامردانه خاموشم
به بزم مدعی جام شهادت نوش جان کردم
چو بر پیمان خود دارم به لب پیمانه خاموشم
چراغ عمرم از باد حوادث شد خموش اما
چه پنهان از شما کز طعنهی بیگانه خاموشم
زدم مهر خموشی بر لب و خون میخورم از غم
که همچون غنچهی نشکفته در گلخانه خاموشم
گر از داغ پدر چون «شمس قم» سوزد تن و جانم
ز شمع عشق میسوزم که چون پروانه خاموشم .
✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
@shamseqomi
#مرا_نشناختند
عافیتسوز جهان بودم مرا نشناختند
رند بی نام و نشان بودم مرا نشناختند
صوفپوشِ بیصفا یا زاهد ظاهرپرست
نه چنینم نه چنان بودم مرا نشناختند
کُنج خلوت سر به زانوی قناعت داشتم
چندِ گنج شایگان بودم مرا نشناختند
پرّ کاهی زرد و لرزان روی خاک راه دوست
آبروی کهکشان بودم مرا نشناختند
اختران و مهر و ماه از لفظ و معنی ساختم
در زمین چون آسمان بودم مرا نشناختند
گوهر نادر چو کوه نور و چون دریای نور
تحفهی هندوستان بودم مرا نشناختند
سوخته بربادرفته پیسپرده خاکسار
ملک جم فرّ کیان بودم مرا نشناختند
عاشق ایرانزمین سودایی خاک وطن
قیروان تا قیروان بودم مرا نشناختند
محو مردمدوستی شیدایی آزادگی
شاعر آزادگان بودم مرا نشناختند
آشنای زخمی سرمای غربتهای تلخ
آهویی بیآشیان بودم مرا نشناختند
چون سنایی سروری با بیکلاهی چون سنا
«زیور دست جهان بودم مرا نشناختند»
با بلاجویان دُردآشام از روز الست
همدم پیر مغان بودم مرا نشناختند.
✍ #دکتر_مظاهر_مصفا
https://kouchesaresher.blogfa.com
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
«قتلِماه»؛ اثری عاشورایی از علیرضا اطلاقی
✅ «قتلِماه»، تازهترین اثر ارزشمند از استاد علیرضا اطلاقی، غزلسرای توانا و شاعر موفق آیینی معاصر، مجموعهای بینظیر از سرودههای عاشورایی در قالبهای: غزل، قصیده، مثنوی، رباعی و مربع ترکیب است.
🔻آثار این شاعرِ جستجوگر و مضمون پرداز، همواره سرشار از مضامین بکر و ناب، آرایههای لفظی و معنوی بدیع، و گاه دربردارندهی ساختارهایی نوآورانه و هنجارشکن است.
🔻علاقهمندان جهت تهیهی این اثر فاخر میتوانند با شمارهی زیر تماس حاصل فرمایند.
09912616764 ☎️
«عموی دریا»
بغض او در گلوی دریا بود
اشک او آبروی دریا بود
یکطرف بانگ تشنگان حرم
یکطرف هایوهوی دریا بود
چون نسبم آمد و سبک پَر زد
آفتابی که روی دریا بود
بوسهدادن به مشکِ خالی او
واپسین آرزوی دریا بود
بوی مرطوب گریه میآمد
چشم او باز سوی دریا بود
داشت دریا ز تشنگی میمُرد
کاشکی او «عموی دریا» بود
روی ساحل دو بال خونآلود
یادگاری ز قوی دریا بود .
«علیرضا اطلاقی»
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
میلاد باسعادت خاتم الانبیا مبارک باد.
#مظهر_توحيد
عرش منوّر شد از جمالِ محمد
دهر مجلّل شد از جلالِ محمد
مهرِ جهانتاب شرمگین و خجل شد
دید چو تابانمَه جمالِ محمد
عقلِ مرا نیست آن توان که بگویم
علتِ ایجادِ بیزوالِ محمد
طبعِ قصير و فقیرِ من نتواند
وصف کند جزئی از کمالِ محمد
چونکه خیالم رَود فراسویِ گیتی
ره نبرد هیچ جز خیالِ محمد
کرسی و لوح و قلم کنند تواضع
تا به ابد در برِ خصالِ محمد
زآدم تا خاتم، انبیا و رسولان
جمله نمودند، امتثالِ محمد
یوسفِ کنعان بُوَد به حسن و ملاحت
آینهدارِ سیاهِخالِ محمد
عیسیِ گردوننشین ز چرخِ چهارم
بوسه زند بر صفِ نعالِ محمد
ایزدِ یکتا، نیافریده ز حکمت
بندهیِ فرمانبری مثالِ محمد
عزّ و شرف را نگر که خالقِ اکبر
نیک ستودهست خلق و حالِ محمد
فاطمهاش کوثر است و کوثر باشد
قطرهای از کوثرِ زلالِ محمد
بهرهور از رحمتِ خدا نتوان شد
هر که نباشد محبِّ آلِ محمد
سنگِ محک بوده بهرِ کافر و مؤمن
وقتِ اذان، معجزِ بلالِ محمد
بر سرِ امّت فتد به روزِ قیامت
از رِهِ لطف و کرم ظلالِ محمد
مظهرِ توحید بود و وحدت و ایمان
مکتبِ قرآنِ بیهمالِ محمد
وجهِ تمایز، میانِ کافر و مسلم
فرقِ حرام است با حلالِ محمد
در شبِ معراج، جبرئیل نيارست
طاقتِ پرواز، در قبالِ محمد
بس بتِ بیداد را ز داد فرو ریخت
دستِ علی، ز امرِ اعتدالِ محمد
ماهِ فلک را به غمزه ساخت دو نیمه
خنجرِ ابرویِ چون هلالِ محمد
«شمس قمی» شیعه، سعدی است که فرمود:
«عشقِ محمد بس است و آلِ محمد»
✍ شادروان سيد عليرضا شمس قمی
#شمس_قمی
@shamseqomi
«هر دو»
رُخت خورشیدِ رخشان یا که مهتاب است؟ یا هر دو؟
لبت لعلِ بدخشان، یا که عنّاب است؟ یا هر دو؟
دو چشمت نرگسِ شهلا بوَد در فتنهانگیزی
وَ یا یک جفتِ مست از بادهی ناب است؟ یا هر دو؟
هلال است ابروانِ شوخ و کافرکیشِ آن دلبر
و یا شمشیرِ خونپالایِ سهراب است؟ یا هر دو؟
بوَد مشکِ ختن آن طرّهی طرّارِ گیسویت
وَ یا سُنبل بوَد از بسکه پُرتاب است؟ یا هر دو؟
بوَد عِقدِ ثریا رشتهی دندانِ زیبایت
وّ یا که در دهانت دُرِّ خوشاب است؟ یا هر دو؟
دو چشمم گوهرافشان است از رنجِ فراقِ تو
وَ یا اشکم روان مانندِ سیلاب است؟ یا هر دو؟
ندانم «شمس قم» مجنون بوَد بر لیلیِ حسنت
وَ یا وامق، پیِ عذرایِ بیتاب است؟ یا هر دو؟
✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi