eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
212 دنبال‌کننده
17 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
(رباعیات علوی) از عین علی که چشمۀ نور خداست وز لام عـلی که لا اله از آن خــاست با یـای علی که خود یداللّهی اوست ترکیــب مقــدّس (علــی) اعــلاست ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا چون نـام علی‌ست مشتق از نـام خــدا بـاشـد همـــه جـــا قــریـــن ذات یکتــا در اسم و عـدد چو با خداوند یکی‌ست پـس هسـت علــی (عیــن) علـی اعلـی ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا از یمــن علـی که نـور فـیض ازلی ست پیدایـش خــلق خـالق لــم یـــزلی ست زین فضلِ علی که بر خداوند ولی ست شک نیست که منظومۀ ایجادعلی ست ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا چون ذات علـی‌ست نقش ذات ازلی مسـطوره بُــــوَد ز خــالــق لـم یزلی خواهی که خدا را بشناسی به کمال با دیده ی دل نگر ، به اوصـاف علی ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا آغـاز علی بوده و فرجــام علی ست دیباچۀ خلقت و سرانجام علی ست از روز ازل تـا به ابــد بوده و هـست در مُلک وجود ، حاکم تـام علی ست ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا شـاهــنشه مُلک افتخــار است علی سلطـان سـریــر اقتــدار اسـت علی فرموده خدا چو لافتـی در حق وی شایستۀ قبض ذوالفقــار است علی ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا تا مهر علی‌ست درجهان شـامـل ما تـابد دو هزار ، مهـر و مـه از دل ما معمـــار ازل از پـی تحکیــم اساس با مِهــر علـی ، سرشته آب و گِل ما ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا آییـنه ی ذات حـــیِّ دادار علی ست آییـنه علی و عکس دلـدار علی ست خـواهــی کـه ببـیـنی رخ یــار ازلــی در چهر علی نگر که آن یار علی ست ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا از سرّ ضمیــر حق علی آگاه است زیرا که علـی مَحــرم سرّالله است سرلوحـــۀ قــرآن که بوَد بسم الله او نقطۀ تحت بـای بسم الله است ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا مجموع صفات وعین ذات است علی ایجــاد کنـنده ی صفـــات اسـت علی دسـتِ طلــب از دامــن او بـاز مگــیـر زیـرا کـه سفینه ی نجـــات است علی ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا در بُــرج صــفا مَطلــع انـوار علی ست خورشید سپــهر معـدلت‌ بار علی ست سنگ مَحک است و بوته ی بـار و عیار در روز حساب، وزن و معیار علی ست ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا آن را که علی یاور و یار است چه غم؟ آن را که علیش غمگسار است چه غم؟ جـایی که ولایت علـی ، مذهب ماست گردشمن شیعه بی شمار است چه غم؟ ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا در کـارگــه ِ صـنـــع ِ خــدای ازلی باشد دو جهـان موهبـت لـم یزلی شد دایـره‌ی حکمت خلاقه‌ی خلق از روز ازل تـا به ابــد ، عیـن علی شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(السّـلامُ عَلَيكَ يا عَلیّ بنٍ اَبـِی‌طـٰالـِب) ا࿐❁❈❁࿐✿❈✿࿐❁❈❁࿐ا (شاه لافتیٰ) چون تیــغ کیــن بـه فـــرق امــام مبـین رسید فـریـاد درد و غـــــم بـه سپهـــر بــریــن رسید در سجــده‌گــاهِ حــق بـه سر خــانــه‌زاد عشق تیـــغ پلیـــد و زاده‌ی ملجــــم ، ز کیــن رسید شمشیر کفــر و ظــلم چو فــرق علـی شکافت پــژواک "قَــد قُتـِـل" ز فلـک ، بر زمیــن رسید نبــوَد عجب که زخـــم جگــرسـوز آن خبـیث بـــر قلـب پــــاک رَحمــــة لِلعــــالمیـــن رسید مضــروب شــد تمــامـیِ اعضـــای کـــاینـــات زآن ضـربتـی کـه بر سر سلطـــان دیــن رسید شهبــاز عــرش را چـو شکسـتـند بـــال و پــر مــرغـــان عـشـق را ، نفَــس واپـســین رسید از انقــــلاب ضـــایعـــه‌ی قـتـــل شـــیر حــق گــرد عـــــزا بــه دیــده‌ی روح الامیــن رسید از خــون سر مُحــاسـن خـود را خضــاب کرد چون روز وصــل حــیّ جهـــان آفـریـن رسید ارکــان قلعـــه‌ی فلـک از هــم گسیخـت چون ضـربت به بــام قُبـّــه‌ی حِصـن حَصـین رسید شمــع فــروغ بخـش شبـسـتان علــم و دیــن خـاموشی‌اش ز فرقه‌ی بی‌‌علـم و دیـن رسید آه و فغـــــانِ جــــنّ و مَلَــک در غــــــم بشــر گـــویـــا فــــراتــــر از فـلـکِ هفـتمـیــن رسید مُنشق شد آن جبـین که به‌شـوق وصــال حق روز ازل ، بــه رتـبـــه‌ی حـــق الیـقـیــن رسید شـــال عـــــزا ، بــه گـــــردن اولاد مـــرتضــیٰ از فتــنه‌‌ی معـــــاویـــه ، خصــم لعیــن رسید تنهـــا نــه در عــــــزا ، حَسنـین‌ا‌نـد و زینبـین کاین غم به جنّ و انس و نبات و نبین رسید ای روزگـــار ! اُف بـه تـو کــز دسـت جــور تو این زخــم جــان‌گـــزا بــه دل مسلمیـن رسید از بهـــر صــیدِ شـــیر خــــداونــد ذوالجـــلال روبــاه شـرک و زنــــدقــه انــدر کمیــن رسید دون پــرور است دهـــر ، که سـنگ جفــای او گـــه گـــه ، پـی شـکســتن دُرّی ثمیـــن رسید دردا ز خـــــرمـــــن غــــــم آن شـــاه لافـتــیٰ (شمس قمی) به مرثیه‌اش خوشه‌‌چین رسید. شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(ماحصل آل عبا) زآن کـه شـبی عشـق تـو را یـافتــم در دل شـب ، نـــور خــــدا یـافتــم شـب بــه تــــولای وصــــال رخــت رتـبـــــه ی معـــــــــراج ولا یـافتــم آنچــه به یک عمــــر ، میـسر نشــد در دل یـک شـب ، همـــه را یـافتــم فیض "شـب قـــدر" به قدر کفـــاف از کـف تقــــدیـــر و قضـــا یـافتــم آنچــه ز مهــــر تــو بـه دل داشــتم در ره آن مهــــــــر لقــــــــا یـافتــم آنچــه ز لطــف تــو عطــــا شد مرا در اثــــر ذکـــــر و دعـــــــا یـافتــم تــرک چو گفتـــم همـه مـــا و منـی در عـــرفــــات تـو ، منـــــا یـافتــم درک صفـــای تـو نمـــودم بـه سعی روی تـو بـی سعـی صفـــــا یـافتــم در طـلبـت هــر کــه به سویی و من نــور تـو هر سو همــه جـــا یـافتــم عقل، سجودت به‌زمین کرد و عشق سجــده تـو را کرد و تـو را یـافتــم عشــــق ، ســــوی علــت الا و مـــن بــا مــــدد عشــق تـــو _ لا یـافتــم لطـف تو شد شامل من کز خلــوص مــــاحصــــل آل عبــــــــا ، یـافتــم (شمس قمـم) ذره ی خـــاک رهــت پــرتــو از آن شمس ضحــا یـافتــم شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سرود میلادیه حضرت امام عصر(عج) نیمه‌ی شعبان، مَه فیض خدا خجسته میلاد امام هدی حجت دین ، قائم آل عبا جهان شده گلشن چشم همه روشن ولادت زاده‌ی حیدر بود منتقم آل پیمبر بود که مظهر خالق اکبر بود که نرجس این سوسن گرفته در دامن شاه همایونفر عدل آفرین مُجری قرآن و نگهبان دین کُند جهان، رشکِ بهشت برین مُلک جهان ایمن کوری اهریمن ریشه‌ی اعدای ستمگر زند ز خصم و دجال‌ زمان سر زند مهره‌ی کافران به ششدر زند مات کند دشمن زآن رخ نور افکن ای شَهِ دین! پای بنه در رکاب کن به ظهورت هله اکنون شتاب که مُلک دین ز دوری‌ات شد خراب در این سیَه برزن بَستِ ستم بشکن بستِ ستم بشکن و بیداد را رواج کن حکومت داد را ز (شمس قم) بشنو تو فریاد را کز اشک غم چون من نشسته تردامن... شادروان سید علیرضا شمس قمی 1356 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«مَن عَلَّمَنی حَرفاً فَقَد صَيَّرَنی عَبداً» تابد به جهان تا مَه ِ پندار معلّم روشن شود آفاق، زِ انوار معلّم بر پيكر بی‌جان نه عجب گر بدمد جان انفاسِ مسيحا دم گفتار معلّم در دايره‌ی مدرسه‌ی دانش و بينش سقراط بوَد نقطه‌ی پرگار معلّم لقمان كه به حكمت شده ضرب المثل خلق مسحور شد از حكمت سحّار معلّم گر «بوعلی» استاد به هر علم زمان بود شد شاد به شاگردی دربار معلّم زنهار، که اعلم ز معلّم بتوان شد از فرط خرد، لیک به زنهار معلّم در برج فضایل چو انشتین و ادیسون بودند ز منظومه‌ی افکار معلّم هشيارترين مخترع و كاشف و صانع هستند نشان از سر هشيار معلّم در بوته چو آید زرِ عِلم و هنر و فضل سنگِ محکش هست ز معیار معلّم بازار جهان، گرم بوَد گر زِ صنايع سودش بوَد از گرمی بازار معلّم آنانكه رسيدند به سرمنزل مقصود شد رهبرشان مكتب غمخوار معلّم از قلزم عرفان و ادب صید توان کرد صدها صدفِ گوهر شهوار معلّم در ميكده‌ی عشق، خماران محبّت مَستند ز جام می خمّار معلّم شوقی كه بوَد در دل اطفال به تحصيل هست از اثر شفْقتِ بسيارِ معلّم کودک نِگرد مِهر پدر، رأفت مادر در نقش پدرگونه‌ی رخسار معلّم خوابِ خوش مام و پدر طفل نو آموز باشد ز همه از ديده‌ی بيدار معلّم با دیو جهالت به نبرد است شب و روز افرشته‌ی پندار خردبار معلّم مرّيخ سلحشور، زِ پيكار بماند بيند چو دمی عرصه‌ی پيكار معلّم بنگر هنری اسلحه‌ی رزم و نبردش شمشير، زبان و قلم، ابزار معلّم شايسته بوَد بندگی‌اش گرچه يکی حرف تعليم بگيرد كسی از كار معلّم «مَن عَلّمَنی حَرفا» در شأن وی آمد «قَد صَيّرَنی عَبدا» مقدار معلّم در كام معلّم چو «علی» ريخت زرِ ناب يعنی كه چنين است سزاوار معلّم آوخ که کسی نیست به بازار فضایل دلباخته‌ی فضل و خریدار معلّم دردا اسفا با همه غمخواری و خدمت یک تن نبوَد خادم دربار معلّم دشواری هر مسأله، آسان كند امّا آسان نشود مطلب دشوار معلّم بر فقر کند فخر و ببالد به قناعت زیرا طمع و آز، بوَد عار معلّم افسوس که هر روزِ معلّم ز غم و رنج گردیده مبدّل به شبِ تار معلّم پرورده هزاران گل و جز خار نبیند پاداش عمل، پنجه‌ی گلکار معلّم صدها گرهْ از کار کسان باز کند لیک یک تن نگشاید گره از کار معلّم چون «شمع» كه می‌سوزد و نورافكن «جمع» است بين سوزش و جان دادن و ايثار معلّم چون سنگ صبور است معلّم كه خداوند پاداش دهد، بر دلِ صبّار معلّم گر (شمس قمی) را به جهان هست فروغی روشن بوَد از پرتوِ پندار معلّم . شادرو‌ان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«مَن عَلَّمَنی حَرفاً فَقَد صَيَّرَنی عَبداً» ای معلم! جان فدای همت شایان تو جان فدای همت و آن صبر بی پایان تو نام زیبایت بوَد جان‌بخش و نغز و دلربا برترین عنوان این کشور بوَد عنوان تو این‌ مباهات تو بس باشد که از بخت رفیع صاحب این نام و این عنوان با سلطان تو روح می‌بخشد به تن انفاس تو عیسی‌صفت جان‌فزا باشد نوای دانش و عرفان تو غنچه‌های گلشنت را هیچگه نبوَد خزان هر سحرگه چونکه بینند آن رخ خندان تو نونهالان تواند آرایش باغ جهان حکمت و دانش بوَد محصول باغستان تو نخبه‌ی تاریخ و ارباب کمال‌اند این گروه کاین‌زمان خوانیم‌شان اطفال ابجدخوان تو باشدت چون خاتم علم ای سلیمان خرد دیو جهل و گمرهی بگریزد از میدان تو شمع دانش بر فروزان بهر یعقوب وطن تا که یوسف بازگردد جانب کنعان تو هیچ عزمی نیست عالی‌تر ز عزم راسخت هیچ ایمان نیست محکم پایه چون ایمان تو درس اخلاق تو باشد لوحه‌ی خلق جهان هر معمایی مبرهن گردد از برهان تو چونکه چوگان قلم را در کف قدرت نهی زهره چون گویی بیفتد در خم چوگان تو دایماً باشد سخن از عفو و از بخشایشت نقل هر محفل بوَد شیرینی احسان تو درّ و گوهر را رباید دزد بد اندیش دهر لیک نتواند رباید گوهر رخشان تو گر شناسی قدر خود، از معجز علم و عمل ثابت و سیار گردد تابع فرمان تو رشته‌ی پیمان بسی شد پاره و پایان نیافت آنکه پایان یافت باشد رشته‌ی پیمان تو میخورم افسوس و غم کز کثرت جور و ستم قدر دانش را نداند دشمن نادان تو نیست یک تن تا به حکم عدل و انصاف و وداد خاتمت بخشد بدین اوضاع بی سامان تو نیست موسایی درین کشور که از روی صفا وارهاند از میان تیه ِ ذلت، جان تو گر کسی را گوش اسقای سخن نبوَد چه باک سامع الاصوات باشد خالق سبحان تو غم مخور (شمسا) که روز وصل هم خواهد رسید صبر باید تا سرآید این شب هجران تو شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi برگرفته از روزنامه استوار قم ـ 1337