eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
تا نفس دارم زیر این پرچم نفس می‌زنم، روزی هم که نفس نداشته باشم با این پرچم کفن می‌شم ان‌شاالله
آسمان اسرائیل اتوبان شهید حاجی زاده ✅ @sharaboabrisham
. خدایا هر چقدر که برای افطار امشب دویدم و با زبون روزه اذیت شدم، اگه اجر و ثوابی داشت، همه‌اش تقدیم به محضر امام شهیدمون سید علی خامنه‌ای جانِ جانان افطار شام ولادت کریم اهل‌بیت به میزبانی اهالی شراب و ابریشم ‌.
شراب و ابریشم...
هر چی می‌شوریم تمومی نداره😫 از برکت سفره‌ی کریم اهل‌بیت سیصد نفر پذیرایی شدند الحمدلله رب العالمین
شراب و ابریشم...
👆👆 توزیع افطار👈 اینجا بود. مسجد نازنین ما 👈این عکس رو یک عزیزی ارسال کرده و پرسیده اینجا کافه‌اس؟ بله اینجا کافه‌ای از کافه‌های بهشته☺️ مسجد جامع شهر که اردوی ماهی در آب رو هم اینجا برگزار کردیم، جشن نیمه شعبانمون هم اینجا بود و همه‌ی زندگی من اینجاست.😌
. خب بزنید بریم کف خیابون✌️ .
. از شعارهای کف خیابون: این آخرین پیامه مذاکره حرامه .
شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بی‌هوا به دل می‌افتد... مثلا من دلم می‌خواهد خیال کنم دیشب در باغ رضوان چه
. خیال است دیگر همینطور بی‌هوا به دل می‌افتد... مثلا من دلم می‌خواهد خیال کنم اولین شب جمعه‌ی رهبر آن بالاها چطور سر می‌شود؟ چشم‌هایم را می‌بندم و سید علی را می‌بینم که در باغ رضوان نشسته است و با منصوره خاتون گرم صحبت است، یکی از جوانان بهشت اذن می‌طلبد و به محضر آقا وارد می‌شود، آقا نگاه می‌کنند، چهره‌ آشناست، چه جوانِ سپیدرویی، چه جوان خوشبویی، چه جوان زیبارویی، چه جوان آشنایی! آقا دقیق‌تر نگاه می‌کنند، جوان خیلی آشناست... جوان که از نگاه آقا می‌فهمد آقا دارند فکر می‌کنند او را کجا دیده‌اند به خنده می‌گوید شما در دنیا روضه‌ی من را خوانده‌اید سرورم، کسی من را زیاد نمی‌شناخت، شما من را شناساندید، من جُون هستم... تا اسم جُون می‌آید صورت آقا می‌شکفد و پیش می‌رود و جُون را به آغوش می‌کشد، آه جُون، جُون... خادم با وفای اهل‌بیت، خوش آمدی برادرم، خوش آمدی... منصوره جان تشریف بیاورید ببینید چه کسی مهمان ماست... منصوره خاتون با اشتیاق پیش می‌آید و سلام می‌دهد، جُون جواب بانو را به هزار احترام می‌دهد و بی‌درنگ می‌گوید مهمان من نیستم، من فقط آمدم محضر آقا و بانو عرض کنم مهمانی عزیز قرار است به سرسرای شما سربزند. آقا با اشتیاق می‌پرسد جُونِ عزیز قرار نیست به ما بگویند کدام عزیز مهمان ماست؟ جُون دستی در هوا می‌چرخاند، چشم‌هایش برقی می‌زند و به خنده می‌گوید: مولا و سرورمان حسین قرار است به دیدار شما بیایند. حرف جُون تمام نشده چهره‌ی آقا برافروخته می‌شود و می گوید من باید به پابوسی اباعبدالله مشرف شوم... جُون می‌خندد و می‌گوید ارباب خودشان خواسته‌اند به دیدار شما بیایند... هنوز آقا در بُهت خبری هستند که جناب جُون با خودش آورده که یک مرتبه سروش بهشتی فضا را پر می‌کند، آواز حوریان و صدای پر و بال ملائک در هم می‌پیچد، بهشت چراغانی می‌شود و صدای جبرئیل می‌آید که ندا می‌دهد سرور جوانان اهل بهشت حسین‌ابن علی علیه‌السلام وارد می‌شوند... آقا و بانو با اشتیاق به استقبال برمی‌خیزند و با اشک و خنده به پیشواز اباعبدالله می‌روند... اباعبدالله از همان دور آغوش باز می‌کنند و با اشتیاق سمت آقا می‌آیند و همین که به هم می‌رسند آقا را محکم در بر می‌گیرند و به سینه فشار می‌دهند و پشت هم تکرار می‌کنند روسفیدم کردی پسرم، روسفیدم کردی پسرم.... آقا فقط گریه می‌کند، بی‌هیچ حرفی... و اباعبدالله آقا را محکم‌تر به سینه می‌فشارند و می‌گویند عوض تمام کربلاهایی که نرفتی حالا تا ابد در آغوش خودم جا داری علی جان اباعبدالله همانطور که سید را در بغل دارند صورت سمت منصوره خاتون می‌چرخانند و می‌گویند عروس مهربان و فداکارم نزد من بیا. منصوره با حیا پیش می‌رود و بی‌صدا اشک می‌ریزد اباعبدالله دست روی شانه‌ی منصوره می‌گذارند و پیشانی‌اش را می‌بوسند و می‌گویند مرحبا دخترم، خوب یاوری برای پسرم بودی... آقا اشکهایش را جمع می‌کند و می‌گوید سرورم من باید خدمت شما می‌رسیدم چرا شما زحمت کشیدید، اباعبدالله می‌خندند و می‌گویند پسرم تو در قلب و جان ما عزیزترینی ما با اشتیاق به دیدارت آمدیم، پس از این هم خودمان می‌آییم تو روشنی چشم و قلب مایی... من خیال می‌کنم اولین شب زیارتی اباعبدالله در بهشت به جبران یک عمر دلتنگی سید علی برای کربلا، در آغوش اباعبدالله سر می‌شود و تا خود صبح آقا با اباعبدالله گل می‌گوید و گل می‌شنود و اباعبدالله هر چندلحظه یک بار پیشانی بلند سید علی را می‌بوسد... من خیال می‌کنم تازه امشب شروع عیش آقا در بهشت است... گوارای جانش... ✍ملیحه سادات مهدوی ✅انتشار نوشته‌ها فقط با نام نویسنده و لینک کانال @sharaboabrisham مرقوم شد در کف خیابان در اولین شب جمعه‌ای که این دنیا بی‌خامنه‌ای شده است... روی آبیهای متن بزنید تا به روضه‌ها متصل شوید.... نظرات