eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
. بعضی از نوشته‌ها رو در مکان‌های خاص نوشتم، اکثرش رو هم با عبارت "مرقوم شد" مشخص کردم. از ایوان نجف تا ایوان طلای امام رضا جان و ایوان مسجدمون، اماکن مقدسی هستند که نوشته‌ها رو در اون اماکن تقریر زدم. و اما این شبها، زیر دستنوشته‌هام می‌نویسم: مرقوم شد در کف خیابان و خدا رو شاهد می‌گیرم که این کف خیابان رو به اندازه‌ی ایوان نجف، مقدس می‌دونم و این نشستن‌ها و تقریر زدنها رو از اون تقریرها مقدس‌تر می‌دونم. چرا که اون تقریرات در زیارت بوده و این تقریرات در نبرد با اسرائیل و در نظامِ فکری و بینشِ سیاسیِ من، قطع به یقین نبرد با اسرائیل از زیارت امیرالمؤمنین بالاتره! یا امیرالمؤمنین با شما عهد می‌بندیم در نبرد با اسرائیل یا پیروز شویم و یا خونمان به زمین ریخته شود که قسم به خدا راه سومی وجود ندارد.✌️ مرقوم شد در کف خیابان @sharaboabrisham .
شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بی‌هوا به دل می‌افتد... مثلا من دلم می‌خواهد خیال کنم روز درختکاری در بهشت
. خیال است دیگر همینطور بی‌هوا به دل می‌افتد... مثلا من دلم می‌خواهد خیال کنم الان شنبه نهم اسفند است! چشم‌هایم را می بندم و آقا را می‌بینم که یکی دو ساعت مانده به اذان صبح به نماز شب ایستاده و قنوت نماز را آنقدر طولانی کرده که بانگ اذان بلند شده... صورت آقا خیسِ خیس است، بیشتر از تمام نماز شبهای عمرش گریه کرده و دست چپش را آنقدر در قنوت بالا نگه داشته که از مچ تا ساق ورم کرده. منصوره خاتون کنار سجاده‌ی آقا نشسته و آرام دست آقا را ماساژ می‌دهد و آقا بی‌اختیار اشک می‌ریزد. منصوره که متوجه احوال غریب آقاست می‌پرسد همسر نستوه و شجاعم به چه چیزی فکر می‌کنند و آقا بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: ایران منصوره برای تسکین آقا می‌گوید الحمدلله مردم بیدارند و با وجود مقتدایی چون شما، پیروزی نهایی از آنِ ایران است. آقا به منصوره نگاه می‌کند و می‌گوید منصوره جان حلالم کن در زندگی با من خیلی خسته شدی، خیلی رنج‌ها به تو رسید و شاید من حتی ذره‌ای را هم نتوانستم جبران کنم. منصوره خاتون که توقع شنیدن چنین حرفی را ندارد رنگ از صورتش می‌پرد و بی‌درنگ جواب می‌دهد یعنی می‌خواهید من را از گود بیرون کنید؟ آقا تبسم می‌کند و جواب می‌دهد اختیار دارید بانو، شما صاحب گود هستید! منصوره به سمت قبله خیره می‌شود و می‌گوید تمام این سالها دلخوشی‌ام این بود که من هم یک بال این مبارزه‌ام، من برای شما کاری نکردم که قرار به جبران شما باشد، هر چه بوده برای امام زمان بوده... آقا پیشانی منصوره را می‌بوسد و می‌گوید مرحبا خاتون، شما یک بال این مبارزه نیستید، شما هر دو بال این مبارزه‌اید، همه‌ی این سالها هم جای خودتان بال زدید و هم جای من. خدا مزد اینهمه مجاهدت را بدهد. منصوره نگاه آقا می‌کند و می‌گوید مزد مجاهدت چیزی جز شهادت است؟ آقا که انگار از اول دنبال رسیدن به همین سرنخ بود گل از گلش می‌شکفد و جواب می‌دهد شهادت همان چیزیست که خدا به مجاهدان می‌بخشد، برای دریافت اجر این سالها آماده باش بانو چشم‌های منصوره برق می‌زند و می‌پرسد خبری هست؟ آقا چشم روی هم می‌گذارد و جواب می‌دهد وقت موعود فرارسیده است. منصوره می‌پرسد من هم از شهادت سهم دارم؟ آقا دوباره پیشانی منصوره را می‌بوسد و جواب می‌دهد سهم بزرگترش برای شماست. منصوره سکوت می‌کند و تمام سالهای مبارزه را در ذهن مرور می‌کند و بعد می‌گوید شهادت می‌دهم که جز نیکی و خِیر از شما چیزی ندیدم، شما هم درباره‌ی من شهادت می‌دهید؟ آقا تبسم می‌کند و می‌گوید من هم نزد خداوند شهادت می‌دهم جز خیر و همراهی از شما چیزی ندیدم. منصوره لبخند می‌زند و می‌گوید شما اگر از من راضی هستید، من برای شهادت آماده‌ام و بعد انگار یک مرتبه نگران چیزی شده بود مضطرب می‌پرسد: ایران؟ آقا به تربت کربلای روی سجاده‌اش چشم می‌دوزد و می‌گوید خدا برای بالا بردن پرچم توحید هزینه‌ای به سنگینی خون اباعبدالله از مردم گرفته، خون من مقابل آن خون قطره‌ای برابر اقیانوس است، ایران برای بالا بردن پرچمش به خون من نیاز دارد، نگران ایران نباشید، ایران صاحب دارد... آقا این را می‌گوید و دستهای خسته‌ی منصوره را روی صورتش می‌گذارد و آرام می‌گوید دستهایت بوی بهشت می‌دهد منصوره، بوی دستهای مادرم زهرا‌... چشم‌های منصوره تَر می‌شود، آقا دست منصوره را می‌بوسد، منصوره دستش را عقب می‌کشد و می‌گوید این چه کاریست من باید دست شما را ببوسم. آقا جواب می‌دهد این دستها امروز در دستهای حضرت زهرا حلقه می‌شود، خواستم اولین بوسه را من روی این دستها گذاشته باشم، پیش از تمام حوریان و زنهای بهشت... منصوره گریه می‌کند، آقا گریه می‌کند، و ملائک در تماشای آن زوج خوشبختِ عاقبت‌بخیر گریه می‌کنند... آقا قرآنِ کنار سجاده را دست می‌گیرد و می‌گوید منصوره جان به قرآن تفألی بزن کمی دلت آرام بگیرد، منصوره قرآن را با هزار احترام می‌بوسد، روی سینه و روی صورت می‌گیرد و بعد بسم‌الله می‌گوید و قرآن را باز می‌کند: مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً منصوره و آقا نگاهِ هم می‌کنند و لبخند می‌زنند، آقا چند آیه تلاوت می‌کند تا قلب هر دو آرام شود و بعد کنار گوش منصوره می‌گوید تنها چند ساعتِ دیگر مسافر این دنیاییم، هر آنچه فکر می‌کنی لازم است را مهیا کن، تا حوالی ساعت ده بیشتر فرصت نداریم... ✍ملیحه سادات مهدوی ✅انتشار نوشته‌ها فقط با نام نویسنده و لینک کانال @sharaboabrisham نظرات
. عقب‌نشینی غیر تاکتیکی غضب الهی را در پی خواهد داشت. امام شهید، سید‌علی‌خامنه‌ای ۲۴ مرداد ۱۴۰۳ .
ما در تدارک افطار شب هفتمِ آقا به میزبانی اهالی شراب و ابریشم
شراب و ابریشم...
در حال آماده کردن دکور برنامه
شراب و ابریشم...
دکور مجلس هفتم آقا به میزبانی اهالی شراب و ابریشم
شراب و ابریشم...
سفره‌ی افطار شب هفت آقا به میزبانی شراب و ابریشم🌱 دعا کنیم ان‌شاالله غربگراها خون آقا رو پایمال نکنند.
. متأسفانه رئیس‌جمهوری داریم که هر نطقش اندازه‌ی هزار جنگ جهانی برامون هزینه داره... ان‌شاالله خداوند به نور الهی هدایتش کنه. این یک حقیقته که انقلاب خمینی با تفکر غربگراها هیچ سنخیتی نداره و ما تا زمانی که به غربگراها میدان بدیم و به غربگراها رأی بدیم، باید هزینه بدیم... .