شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بیهوا به دل میافتد... مثلا من دلم میخواهد خیال کنم دیشب در باغ رضوان چه
.
خیال است دیگر
همینطور بیهوا به دل میافتد...
مثلا من دلم میخواهد خیال کنم اولین شب جمعهی رهبر آن بالاها چطور سر میشود؟
چشمهایم را میبندم و سید علی را میبینم که در باغ رضوان نشسته است و با منصوره خاتون گرم صحبت است، یکی از جوانان بهشت اذن میطلبد و به محضر آقا وارد میشود، آقا نگاه میکنند، چهره آشناست، چه جوانِ سپیدرویی، چه جوان خوشبویی، چه جوان زیبارویی، چه جوان آشنایی!
آقا دقیقتر نگاه میکنند، جوان خیلی آشناست...
جوان که از نگاه آقا میفهمد آقا دارند فکر میکنند او را کجا دیدهاند به خنده میگوید شما در دنیا روضهی من را خواندهاید سرورم، کسی من را زیاد نمیشناخت، شما من را شناساندید، من جُون هستم...
تا اسم جُون میآید صورت آقا میشکفد و پیش میرود و جُون را به آغوش میکشد، آه جُون، جُون... خادم با وفای اهلبیت، خوش آمدی برادرم، خوش آمدی...
منصوره جان تشریف بیاورید ببینید چه کسی مهمان ماست... منصوره خاتون با اشتیاق پیش میآید و سلام میدهد، جُون جواب بانو را به هزار احترام میدهد و بیدرنگ میگوید مهمان من نیستم، من فقط آمدم محضر آقا و بانو عرض کنم مهمانی عزیز قرار است به سرسرای شما سربزند.
آقا با اشتیاق میپرسد جُونِ عزیز قرار نیست به ما بگویند کدام عزیز مهمان ماست؟ جُون دستی در هوا میچرخاند، چشمهایش برقی میزند و به خنده میگوید: مولا و سرورمان حسین قرار است به دیدار شما بیایند.
حرف جُون تمام نشده چهرهی آقا برافروخته میشود و می گوید من باید به پابوسی اباعبدالله مشرف شوم... جُون میخندد و میگوید ارباب خودشان خواستهاند به دیدار شما بیایند...
هنوز آقا در بُهت خبری هستند که جناب جُون با خودش آورده که یک مرتبه سروش بهشتی فضا را پر میکند، آواز حوریان و صدای پر و بال ملائک در هم میپیچد، بهشت چراغانی میشود و صدای جبرئیل میآید که ندا میدهد سرور جوانان اهل بهشت حسینابن علی علیهالسلام وارد میشوند...
آقا و بانو با اشتیاق به استقبال برمیخیزند و با اشک و خنده به پیشواز اباعبدالله میروند...
اباعبدالله از همان دور آغوش باز میکنند و با اشتیاق سمت آقا میآیند و همین که به هم میرسند آقا را محکم در بر میگیرند و به سینه فشار میدهند و پشت هم تکرار میکنند روسفیدم کردی پسرم، روسفیدم کردی پسرم....
آقا فقط گریه میکند، بیهیچ حرفی... و اباعبدالله آقا را محکمتر به سینه میفشارند و میگویند عوض تمام کربلاهایی که نرفتی حالا تا ابد در آغوش خودم جا داری علی جان
اباعبدالله همانطور که سید را در بغل دارند صورت سمت منصوره خاتون میچرخانند و میگویند عروس مهربان و فداکارم نزد من بیا.
منصوره با حیا پیش میرود و بیصدا اشک میریزد اباعبدالله دست روی شانهی منصوره میگذارند و پیشانیاش را میبوسند و میگویند مرحبا دخترم، خوب یاوری برای پسرم بودی...
آقا اشکهایش را جمع میکند و میگوید سرورم من باید خدمت شما میرسیدم چرا شما زحمت کشیدید، اباعبدالله میخندند و میگویند پسرم تو در قلب و جان ما عزیزترینی ما با اشتیاق به دیدارت آمدیم، پس از این هم خودمان میآییم تو روشنی چشم و قلب مایی...
من خیال میکنم اولین شب زیارتی اباعبدالله در بهشت به جبران یک عمر دلتنگی سید علی برای کربلا، در آغوش اباعبدالله سر میشود و تا خود صبح آقا با اباعبدالله گل میگوید و گل میشنود و اباعبدالله هر چندلحظه یک بار پیشانی بلند سید علی را میبوسد...
من خیال میکنم تازه امشب شروع عیش آقا در بهشت است...
گوارای جانش...
✍ملیحه سادات مهدوی
✅انتشار نوشتهها فقط با نام نویسنده و لینک کانال
@sharaboabrisham
مرقوم شد در کف خیابان در اولین شب جمعهای که این دنیا بیخامنهای شده است...
روی آبیهای متن بزنید تا به روضهها متصل شوید....
نظرات
شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بیهوا به دل میافتد... مثلا من دلم میخواهد خیال کنم اولین شب جمعهی رهبر آ
داستان اون پیرمرد کفاش رو همه شنیدید... همون که با آقا صاحبالزمان سر و سرّی داشت و آقا برای دیدارش به مغازهی کفاشیش سر میزدند...
خود آقا فرمودند شما مثل فلانی باشید (اشاره به همین کفاش) تا ما خودمون به دیدنتون بیایم...
یک کفاش بخاطر تقوا و عمل صالح به درجهای میرسه که آقا به دیدارش تشریف میبرند
یک کفاش بُعد اثرگذاریش چقدره؟ تقریبا هیچ!
بُعد اثرگذاری امام خامنهای چقدره؟ به وسعت تمام جهان
چطور به دیدار کفاش تشریف میبرند به دیدار نائب امام زمان تشریف نبرند؟
جناب جُون در زندگی دنیایی غلام اهلبیته، امام خامنهای سردار سپاه اهلبیت. هر دو شهید کربلا هستند. به لحاظ جایگاه نظامی و سیاسی و دنیایی بنظرم چیز بعیدی نیست که جون به آقا بگه سرورم. باز هم الله اعلم
بنظرم ما هنوز به درک درستی از جایگاه نائب امام زمان نرسیدیم.
.
سلام به همگی
من یک پیشنهاد دارم...
شنبه که میشه شب هفت آقا، افطاریها رو بیاریم کف خیابون
نیازی نیست کسی تدارک افطار ببینه
فقط خیابون رو فرش کنیم و نماز جماعت رو تو خیابون برگزار کنیم و از قبل اعلام کنیم هر کس افطاری خودش رو از خونه بیاره
بعد از نماز همه بشینن کف خیابون و هر کس افطاری که با خودش آورده رو بخوره!
یک سفرهی افطاری بزرگ سرتاسر خیابون پهن کنیم و مراسم هفت آقا رو برگزار کنیم....
لطفا این پیشنهاد رو دست به دست همه جا بچرخونید شاید انشاالله عملی شد...
@sharaboabrisham
.
شراب و ابریشم...
. من بعد از نمازجمعهی نصر به سطحِ جدیدی از دوست داشتنِ سید علی خامنهای دست یافتم! باید از عظمت اون
👆👆
یادش بخیر...
نمازجمعهی امروز هم بسیار مهمه، هر جای ایران هستید حتما خودتون رو به مصلاهای سراسر کشور برسونید و در نماز جمعه حاضر بشید.
✅ حتی اگر کسی نماز نمیخونه در مصلا حاضر بشه!
حضور خیلی مهمه، گستردگی جمعیت خیلی مهمه.
همسایهها اگه ماشین ندارن و شما دارید سوارشون کنید و ببرید.
هر کس همسایهها رو ببره میتونه بیاد از من کرایه بگیره.
اسنپ میهندوستی رو یادتونه؟ 👈اینجاست
.
شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بیهوا به دل میافتد... مثلا من دلم میخواهد خیال کنم اولین شب جمعهی رهبر آ
.
خیال است دیگر
همینطور بیهوا به دل میافتد...
مثلا من دلم میخواهد خیال کنم روز درختکاری در بهشت چطور سر میشود؟
چشمهایم را میبندم و خادمان باغ رضوان را میبینم که در رفت و شدند و نهالهای سبز و زندهای در دست دارند که انگار ساق و برگش از نور است، نهالهایی که از سرشاخههای سبز و روشنِ درخت طوبی قلمه گرفتهاند و با خود به باغی از باغهای بهشت آوردهاند که درختی تنومند در میانهی آن است و درختهای دیگر گِردش را گرفتهاند و رودی از نور در سرتاسر باغ جاریست...
و پیغمبر روی سکویی زیر بلندترین درخت باغ ایستادهاند...
یکی از خادمها که از همه زیباروتر و خوشبوتر است پشت حجرهی آقا حاضر میشود و آرام چند ضربه به پنجرهی حجره میزند، پنجرهای که رو به صحنِ خانهی پیغمبر باز میشود!
آقا با احترام و موقر پشت پنجره میآید و خادم بعد از هزار سلام و احترام عرض میکند آقا جان تشریف بیاورید برای مشاهدهی نهالهای نوی باغ...
آقا عبا روی دوش میاندازد و همراه خادم سمت باغ میرود
همین که آقا وارد میشود صورت پیغمبر میشکفد و رسولالله صدا میزنند پسرم نزد من بیا...
آقا سمت پیغمبر میرود و فورا خَم میشود و بوسه روی دستهای پیغمبر میگذارد، پیغمبر لبهای مبارک را روی سر آقا میگذارند، سرش را میبوسند و تکرار میکنند خوشآمدی فرزندِ خوشعاقبتم...
و بعد اشاره میکنند تا آقا روی سکو کنار ایشان بایستد
آقا بالای سکو میایستد، نگاهش را دور باغ میچرخاند و از دیدن آن منظره قلبش لبریز میشود...
تماشای آنهمه نهال خوشبو و غرق نور و خادمان زیبارویی که با سلام و صلوات نهال به نهال، میکارند و از رود، نور بر میدارند و پای نهالها میریزند... آقا را به وجد میآورد...
پیغمبر میخندند و از آقا میپرسند میدانی نام این باغ چیست؟
آقا با هزار احترام پاسخ میدهد خیر سرورم.
پیغمبر تبسم میکنند و میفرمایند، نام این باغ "ایران" است!
تا اسم ایران میآید، چشمهای آقا خیس میشود و اشک روی گونههایش میغلطد...
"ایران"، تمام آن چیزیست که آقا عمر هشتاد و چند سالهاش را به پای آن ریخته و حالا "ایران" نام آن باغ روشنیست که روز درختکاری بهشت در آن برپاست....
پیغمبر دست روی تنهی درخت بلند میان باغ میگذارند و میفرمایند این درختیست که فرزندم روحالله کاشته و درختهای گِردش درختانیست که شهدا و دیگر مردمان ایران کاشتهاند و این نهالهای نورسته و سبزی که خادمان، امروز میکارند، نهالهاییست که فرزندانت این شبها در خیابانهای ایران میکارند...
هر قدم و هر شعار فرزندانت نهال سبزی میشود که در باغِ ایرانِ بهشت در زمین نشانده میشود....
آقا از شوق اشک میریزد و سکوت میکند، پیغمبر سر آقا را به سینه میچسبانند و آرام کنار گوشش میگویند: میراثی که تو برای ایران به جا گذاشتی، چیزی جز روشنی و نور نیست، چیزی جز این نهالهای قلمه خورده از بلندترین شاخههای طوبی نیست...
گریه نکن پسرم، گریه نکن، ایرانِ تو، ایرانِ ماست، ما ایرانمان را هرگز رها نخواهیم کرد...
✍ملیحه سادات مهدوی
✅انتشار نوشتهها فقط با نام نویسنده و لینک کانال
@sharaboabrisham
هر ایرانی کاشت یک نهال مثمر به یاد امامِ شهیدمون انشاالله ✌️
نظرات
شراب و ابریشم...
. از شعارهای کف خیابون: این آخرین پیامه مذاکره حرامه .
.
از شعارهای بعد از نمازجمعه:
نه سازش نه تسلیم
تا آخرِ خط هستیم
.
.
برای برگزاری مراسم هفت آقا و افطار شب هفتم آقا هر کی دوست داره شریک باشه.
بسمالله...
6037991223189063.
شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بیهوا به دل میافتد... مثلا من دلم میخواهد خیال کنم روز درختکاری در بهشت
فدات بشم آقا جان
فدات بشم...
ما عادت داشتیم ۱۵ اسفندها درخت بکارید و به قلب همهی ما امید و روشنی بریزید...
خیلی دلمون تنگ شده برات آقا جون...
دعامون کن ای عزیزدلِ ما همه....
شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بیهوا به دل میافتد... مثلا من دلم میخواهد خیال کنم رمضانِ آن سال در خانه
.👆👆
امروز یادم افتاد این خیالِ ولادت کریم اهلبیت رو تکمیل نکردم!
یک مرتبه عزادار شدیم و بعد هم مسیر خیالها رفت سمت آقا و باغ رضوان...
میدونم که این خیالنوشتها رو خیلی دوست دارید.
برای نوشتنش اجری اگه برای منِ نویسنده هست، تقدیم به محضر امام شهیدمون و همسر نازنینش که ایران تا ابد زیر دِینِ این زوجِ شهیدِ عاقبتبخیره...
.
شراب و ابریشم...
👆👆👆
این مداحی مهدی رسولی رو تغییر دادم.
اگه مداح با سلیقهای باشه با ریتم نسخهی اصلی میتونه خطاب به رهبری اجراش کنه
اگه مداح داریم تو کانال تقدیم شما:
خیابانگردمان کردی، خیابان با وجود تو برای ما خیابان نیست
کسی که با یاد تو میآید خیابان، دیگر پریشان نیست
کنار تو کسی دلواپس موشکِ غُران نیست
خیابان گردمان کردی ولی ایران پشیمان نیست
اگر در به در کوه و بیابانم کنی عشق است...
اگر زخمی نبرد دورانم کنی عشق است
پریشانم کنی عشق است حیرانم کنی عشق است
اگر دنبال معشوق است دل، دنبال سامان نیست
خیابانگردمان کردی ولی ایران پشیمان نیست
بنه پا بر زمین ایرانیان مشتاق و لبریزند
تمام مردمان یک یک مژه بر پات میریزند
باید هم به عزاداریات این قوم برخیزند
چرا که خلق میدانند دیگر شبیهت در این دنیا نیست
خیابانگردمان کردی ولی ایران پشیمان نیست
میان کاروان تو ندیدم غیر زیبایی
جوانان رشید و نونهالان تماشایی
به پیشگاهت گل آوردم آن هم چه گلهایی
غلط گفته آنکه گفته ایران گلستان نیست
خیابان گردمان کردی ولی ایران پشیمان نیست
چه خوشبخت است شهیدی که به تابوتش نگات افتاد
چه خوشبخت است آنکه روی نعشش عبات افتاد
یکی با لب، یکی با دل، یکی با سر به پات افتاد
دل جانانِ ایران را به دست آوردن آسان نیست
خیابان گردمان کردی.خیابان گردمان کردی ولی ایران پشیمان نیست
@sharaboabrisham
اگه شاعران عزیز هم نظر اصلاحی دارند لطفا اینجا بنویسند🙏
اصلاحیه
شراب و ابریشم...
این عکس رو میخواستم روز رحلت حضرت زینب بذارم، یادم رفت! تصویری از تشرف آقا به حرم حضرت زینب کبری سل
طرزِ نگاهِ جوانمردان به سلاح:
نگاهِ پیروز، نگاهِ قهرمانانه
#آلبوم_شخصی_آقا
یادش بخیر... میخواستم با عکسهای آقا آلبوم درست کنم...
هیع