.
بزنید بریم کف خیابون
بدون شعار علیهِ خودیها
و با شعارهایی در حمایت از نیروهای نظامی و ادامهی مقاومت
.
شراب و ابریشم...
امشب افطار مهمون یه دبستان دخترونه هستم. واسه کلاس سومیها هدیه یه جفت کفشِ شکلاتی و یه تسبیح خریدم.
استاد نمادسازی با پاستیلهای تمساحی به خیابان اومده تا مفاهیم تازه به بچهها یاد بده😁
دشمن مثل تمساحه؟
ما با قدرت میخوریمش😂
استکبارستیزی حتی با پاسیل😋✌️
.
شراب و ابریشم...
. از شعارهای کف خیابان حرف ما یک کلام انتقام انتقام .
.
از شعارهای کف خیابان:
قسم به خون پاک تو رهبرم
تا به ابد زِ خون تو نگذرم
.
شراب و ابریشم...
. از شعارهای کف خیابان: قسم به خون پاک تو رهبرم تا به ابد زِ خون تو نگذرم .
.
از شعارهای کف میدان:
قسم به خون رهبر
ایستادهایم تا آخر
چقدر بین بینش مردم و دولتمردان فاصلهاس...
حیف، هزار حیف
.
.
از وقتی آقا شهید شدن حساب روزها کلا از دستم خارج شده، نَه میدونم چندمه، نَه میدونم چندشنبهاس، نَه میدونم کجای ماه رمضونیم!
با اینکه خودم اینجا نوشته بودم هفتم آقا میشه هفده رمضان و دو روزه خودم مشغول تدارک مراسم هفتم آقا هستم بازم یادم نبود امروز هفده رمضانه...
شب هفده رمضان شب جنگ بَدره و البته شب معراج.
دو مناسبت بسیار مهم که در هر دو مناسبت فضیلت امیرالمؤمنین ثابت شده.
ای کاش اجل مهلت بده و بتونم یک بار مفصل داستان جنگ بدر و معراج رو بنویسم انشاالله، ولی قبلا در حد یک اشاره اینجا و اینجا نوشتم، نقدا همینا رو داشته باشید تا ببینیم تَهِش اسرائیل ما رو میزنه یا ما اسرائیل رو؟!
.
جزء هجدهم قرآن، جزء مورد علاقهی من است.
شروعش خیلی شورانگیز است.
قد افلح المؤمنون...
هنوز مدرسه نمیرفتم که بابا قصهی قد افلح المؤمنون را برایم تعریف کرد!
قصهی آیههایی که امیرالمؤمنینِ تازهمتولد شده تلاوت کرده بود!
وقتی در آغوش بنتاسد از کعبه بیرون آمده بود و پیغمبرِ هنوز مبعوثنَشدهی ما به استقبالش آغوش گشوده بود؛ این نوزاد معتکف کعبه، آیههای هنوز نازلنَشدهی مؤمنون را خوانده بود...
این قصه از آن قصههای شورانگیز کودکیِ من بود.
خیال میبافتم ده سال پیش از نزول قرآن و پیش از بعثت رسول، آیههایی از لبهای نوزاد بنتاسد تراویده که بیش از هر چیز وصفِ خودش بوده: قد افلح المؤمنون...
آن نوزاد شگفتانگیز که از سخن گفتن در بطن مادر تا تولد درون کعبه و تلاوت آیههای نازلنَشده، همه چیزش اعجابانگیز بود، تمام قلب و جانِ مرا تسخیر کرده بود.
در عوالم کودکی عاشق شگفتانگیزیاش بودم، شبیه افسانهها بود، شبیه قصههای هزار و یک شب، شبیه همهی چیزهایی که خیالات کودکانهام به هم میبافت و در عالم واقع پیدا نمیشد، اما همه را یکجا در او پیدا میکردم!
نوجوان که بودم باز بابا چند عبارت از نامههایی که بین امیرالمؤمنین و معاویه رد و بدل شده بود را یادم داد:
من ابوالحسن، کُشندهی جدّ و دایی و برادر تو در روز نبردِ بدر هستم که سر آنان را شکافتم، همان شمشیر با من است، و با همان قلب با دشمنانم ملاقات میکنم...
نمیشود حتی تصور کرد این عبارتها با نوجوانِ عاشقِ شجاعت و جسارت چه میکرد، چه غوغایی در دلم راه میانداخت، نوزاد شگفتانگیز کعبه؛ در نوجوانی برایم بدل به پهلوان میدانهای نبرد شده بود و من جان میدادم برای آن حجم از پهلوانیهایش...
بعدها از بابا یک عبارتِ نَقل شده از امیرالمؤمنین یاد گرفتم و عمریست که دارم با آن عبارت میسوزم: الدهر اَنزَلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی یقال علی و معاویه...
چقدر خوب بود که بابا قصهی قد افلح المؤمنون را برایم گفته بود، برای یک کودک خیالباف، عشق به علی از مسیر تماشای شگفتیهای علی میگذرد...
و چقدر خوبتر شد که در نوجوانی با پهلوانیهای علی آشنایم کرد، برای شورِ نوجوانی هیچ چیز قدر شجاعتهای علی جوابگو نیست
و چقدر خوبتر شد که در جوانی الدهر انزلنیاش را برایم گفت تا سوختن برای علی پیشهی تمام عمرم شود...
من نه فقط عاشق شروعِ جزء هجدهم قرآن؛ که عاشق هر آن چیزیام که یاد علی را در دلم زنده میکند...
یادِ امیرالمؤمنین، یادِ این شگفتانگیزترین مخلوق کردگار...
✍ملیحه سادات مهدوی
✅انتشار نوشتهها فقط با نام نویسنده و لینک کانال
@sharaboabrisham
پینوشت:
قصههای خوب برای فرزندانتان تعریف کنید. من از بابا ممنونم برای همهی قصههایی که یک روز برایم گفته...
نظرات
.
یک هفته گذشت از اون سحر شومی که چشم باز کردیم و شبکهی خبر با انا لله و انا الیه راجعون خبرش رو آغاز کرد...
.
.
هنوز وحشت حملهی زامبیهای ۱۸ و ۱۹ دی توی دل بسیاری از مغازهدارها هست، چه بسا که وحشتشون بعد از شهادت آقا بیشتر هم شده باشه... پس لازمه کمک بدیم این ترسها بریزه
✅مایحتاجتون رو از مغازهها و فروشگاههایی تهیه کنید که عکس آقا رو نصب کردن و بعد از خرید حتما بهشون بگید چون عکس آقا رو زده بودید از شما خرید کردم.
✅برای مغازهدارهایی که این شبها جلوی فروشگاه حجله و ایستگاه صلواتی دارن و از مردم پذیرایی میکنند هدیه تهیه کنید، حتی شده یک شاخه گل و بهشون بگید بابت جهاد این شبها ازتون ممنونیم
✅یک یادداشت زیبا همراه عکس آقا داخل پاکت بذارید و در عدم حضورشون بندازید تو مغازههاشون، میتونید از پیامهای تشکر خود آقا استفاده کنید، پیامهایی که آقا بعد از تجمعات مردمی برای تجلیل از مردم صادر میکردن
✅اگه شهرتون مثل شهر ما کوچیکه و همدیگرو میشناسید و از خونه و خانوادهی مغازهدار باخبرید، میتونید یک هدیه برای فرزند یا همسرش ببرید و یا یک پک افطاری ساده آماده کنید و همراه یک یادداشت تشکر ببرید در خونهاشون، البته این ایده فقط توسط کسی که حتما میشناسند باید اجرا بشه که اعتماد کنند به سلامت افطاری
شما هم ایدههاتون رو بگید تا فهرست رو تکمیل کنیم.
نظرات
.
پارسال شب قدر تو سرنوشت آقا شهادت نوشته شد و تو سرنوشت همهی ما یتیمی...
انشاالله امسال شب قدر تو سرنوشت امام زمان ظهور نوشته بشه و تو سرنوشت همهی ما خدمت در دولت امام زمان🌱
@sharaboabrisham
.